روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 روزمره‌های خنده‌دار

هزار و یک جور اتفاق روزمره در اطراف‌مان هست که با سرانگشتان هنرمندانه وبلاگ‌نویسان و به طرفه العینی به یک پست خواندنی تبدیل می‌شود. هرکس برای خواندنی کردن روزمره‌هایش روشی دارد، عده‌ای هستند که ظرف طنز را انتخاب کرده‌اند، هرچند اندک‌اند اما وبلاگ‌های کاملا شخصی وجود دارد که آن‌قدر طنازانه  عمل می‌کنند که بازتاب زندگی تکراری و روزمره نویسنده ‌در آن گم می‌شود. این وبلاگ‌ها که اغلب مخاطب را پایبند خودشان می‌کنند، در تنهایی‌های مجازی پاتوق آی‌دی‌های زیادی برای یک دل سیر شادشدن هستند.

از وبلاگ«از نشان من بپرس

 فرصت مغتنم

همسرم همه سعی‌اش را ‌می‌کند تا هم کار کند، هم درسش را بخواند، هم به وظایف فرزندي‌اش عمل کند و هم برای من و دیدنم وقت بگذارد ولی این وسط جای تفریح کردن خالی‌می‌ماند. اما من گاهی به زور هم که شده می‌فرستمش سراغ دوستانش. دوستانی که ضرری برای زندگی‌مان ندارند و یقین دارم خود همسرم آن‌قدر قوی هست که هرجا چیزی برای زندگی‌اش زیان داشت خودش دورش کند. این فرصت‌های کوتاه دیدار دوستانش واقعا مغتنم است. بعدش تا چند روز سرحال است، حرف‌های‌شان را تکرار ‌می‌کند و با هم ‌می‌خندیم. گاهی به خاطر حرف‌هایش و گاهی به خاطر خوشحالی‌اش...

از وبلاگ«دل خوش سیری چند؟!»

 جنگ حزبی

جاری دومم (ما سه جاری هستیم!) در تمام طول عروسی ما برای من زحمت بسیاری کشید! نمی‌خواهم تهمتی بزنم ولی همیشه می‌دانستم که خلوص نیتی در پس کارهایش نیست. او می‌خواست من و خودش را هم‌گروهی کند تا بر ضد خانواده شوهر (که او را هم رنج داده بودند!) و جاری بزرگ (که شب اول زندگی‌ام را به بدترین شکل ممکن خراب کرد!) هم دست هم باشیم و من نمی‌خواستم جنگ حزبی راه بیندازم. اما انصافا برای عروسی‌ام زحمت کشید و خیلی وقت‌ها پیگیر کارم بود.

از وبلاگ «حواشی یک متن»

 دلیل خواب‌های طولانی من

من تمام حواسم مانده پیش پیرمرد، همان پیرمرد منبت‌کار که خط خوشی هم داشت و گالری تابلوهایش بس که خاکی بود و نور‌ می‌بارید از سر و رویشان، به آنی دل برد از من.... برای همین است که این هوا‌ می‌خوابم.... این هوا‌ می‌خوابم که شاید بتوانم بروم حواسم را از کنارش بردارم و بپرسم:‌ می‌شود چند شبی توی خواب‌هایم شاگردتان شوم؟

از وبلاگ «صمیمانه»
 درد بزرگ
از دردی بزرگ‌تر در مراسم، از رنجی بزرگ در وحشتم. از این‌که برایم بگریی یا بخندی بی‌خیالم. اما از این‌که فرداها، در کوره راه‌ها، در شادی‌ها، در جشن‌ها، در مسیر بزرگ زندگی دست فراموشیم بسپاری در وحشتم. وحشتی که زندگی را برایم مرگ ‌می‌کند و آخرت را نیز برایم دنیا. برادر چیزی نداشتم، پیامی نداشتم، اما با رفتنم از دردی بزرگ بر خود ‌می‌نالم ، حس‌می‌کنم فرداها، در ‌راه‌ها، وقتی زمان گذشته را از یاد ‌می‌برد و آینده فراموشکده گذشته‌ می‌شود شهیدان از یاد‌ می‌روند .
این‌که ‌می‌گویم از یادم مبر، منظورم این نیست که گورستان را منزلگاه من بدانی  
و هر شب جمعه در آن‌جا حاضر شوی و گریه کنی! برادر، یاد من راه من است .
از این‌که فرداها این همه خون برادرانم که نوید دهنده هزاران لاله در بهاران فرداست، از یاد رود بیمناکم . از این‌که فرداها به ضعیفان نرِسند، ثروتمندان مالکان زمین شوند، ضعیفان درد کشیدگان روزگار گردند، شهیدان از یاد رفتگان شوند، خون شهیدان به استهزاء گرفته شود، زندگی در آن دنیا برایم تار‌ می‌شود. شهید 18ساله حسین بیدخ
معرفي وبلاگ
http://www..saadehbaji.blogfa.com
 تلق تولوق
با  این معرفی شروع شده است: «این‌جا تلق تولوق‌های یک خرخولنگ شاد را‌می‌شنوی... با اندکی چاشنی غم... فقط اندکی». یک وبلاگ‌نویس اصفهانی نسبتا پرچانه که از سال 86 مرتب به روز شده ‌است. «ساده باجی» یا همان «تلق تولوق» آن‌قدر پرمخاطب است که به راحتی در صفحه اول گوگل ظاهر شود! و در این شرایط که نظرات وبلاگ‌ها یکی پس از دیگری خشک می‌شوند، کامنت‌های هر پستش به راحتی بالای 50 می‌رسد. سیر تکاملی قابل توجهی داشته و گرچه روزهای اول به طنازی این روزها نبوده اما از همان ابتدای تولد، نرم و ساده نوشته شده‌ است.
نظرات کاربران
کد امنیتی