داستان‌آدم‌هاي معمولي در سينما
نگاهي به فيلم سينمايي جدايي نادر از سيمين

داستان‌آدم‌هاي معمولي در سينما

نویسنده :

بيش از يک قرن پيش هنر سينما و فيلم‌سازي يک پديده بود، پديده‌اي که در چشم انسان‌هاي قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي بيشتر به يکي از عجايب خلقت شباهت داشت تا يک اتفاق علمي و هنري ولي امروز ماهيت سينما با گذشته بسيار متفاوت شده است؛ ديگر کسي صرفا به خود سينما به‌عنوان يک شاهکار نگاه نمي‌کند؛ حالا سينما تنها يک هنر است که از دل آن هزاران شاهکار بيرون مي‌آيد. از نگاهي ديگر، سينما يک رسانه است، رسانه‌اي که مي‌تواند بيان‌کننده مسائل پيرامون يک جامعه امروزي يا کهن باشد و يا شايد با صورت ديگري ظاهر شود، به صورت يک قصه‌گو و مخاطبان خود را همراه خود براي ساعتي مشغول يک ماجرا نگه بدارد و درنهايت تنها به يک نام خوانده بشود: سينما. از دريچه اين تعريف، که البته توضيح کاملي از هنر سينما نيست، مي‌خواهيم نگاهي بيندازيم به آخرين ساخته «اصغر فرهادي» و کمي دقيق‌تر فيلم سينمايي «جدايي نادر از سيمين» را از نظر بگذرانيم.

خلاصه داستان
سيمين (ليلا حاتمي) قصد دارد که به همراه همسرش نادر (پيمان معادي) و دخترش ترمه (سارينا فرهادي) از ايران مهاجرت کند؛ اين درحالي است که نادر نمي‌خواهد و نمي‌تواند پدر بيمارش (که به بيماري آلزايمر مبتلا است) را ترک کند. هر دو نشان مي‌دهند که با جدايي مشکلي ندارند ولي از خير سرپرستي دخترشان نمي‌گذرند. نادر به‌تنهايي از عهده مراقبت از پدرش برنمي‌آيد پس مستخدمي به‌نام راضيه (ساره بيات) را استخدام مي‌کند که بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب‌الدين حسيني) اين کار را انجام مي‌دهد.

يک روايت تفکربرانگيز
«جدايي نادر از سيمين» تنها يک روايت نيست که ما را براي ساعتي درگير سال‌هاي طولاني يک ماجراي عاشقانه يا جنايي بکند، هرچند که اين فيلم روايت ناگواري از چند روز پاياني زندگي زناشويي يک زوج جوان است، ولي در برشي چندروزه به تصوير کشيده مي‌شود و بيشتر از آن‌که يک قصه‌گو باشد، بستري است براي فکر کردن. بعضي‌ها معتقدند، فرهادي با اين فيلم مي‌خواست «درباره الي» را تکميل کند ولي به هر حال اصغر فرهادي در «جدايي نادر از سيمين» با يک نگاه جامعه‌شناسانه به توصيف قسمتي از جامعه ايران امروز پرداخت و در لايه‌هاي مختلف به موضوعاتي مثل دروغ، تعهد، وظيفه پدر و فرزندي، طلاق، حس وطن‌دوستي، دين‌داري، فقر و زندگي پرمشغله شهري پرداخت.

اين فيلم مخاطبان موافق و مخالف زيادي داشت، بعضي‌ها معتقد بودند که اين فيلم کاملا ديني است و برخي با اين موضوع مخالف بودند، که البته تصميم‌گيري راضيه (ساره بيات) تا حدودي وضعيت را مشخص مي‌کرد. پايان بندي فيلم و تصميمي که مخاطب براي خودش انتخاب مي‌کند هم مي‌تواند مواضع مختلفي را براي مخاطب اين فيلم به وجود بياورد.

در ترازوي عدالت
سيمين قصد مهاجرت دارد و نادر که وظيفه نگهداري از پدر پيرش را برعهده دارد از همراهي با او سرباز مي‌زند و در اين ميان موضوع مورد مناقشه سرپرستي دختر نوجوان اين زوج است، در واقع او تنها شخصيتي است که ترحم مخاطب را برمي‌انگيزد، چراکه از نگاه مخاطب، پدر و مادر او نيازي به همراهي و ياري از سوي فرد ديگري ندارند. از همين‌جاي فيلم، بيننده درگير قضاوت شده و توجهش به جملات بازيگران در پيشگاه قاضي دادگاه خانواده دقيق‌تر جلب مي‌شود؛ تماشاگر جدايي نادر از سيمين، مدام مي‌کوشد تا خود را براي لحظه‌اي در جايگاه قاضي گذاشته و راي را به نفع يکي از طرفين اعلام کند ولي با گذشت زمان، اين قضاوت سخت‌تر و سخت‌تر مي‌شود تا جايي که بيننده اين وظيفه خطير را به پايان‌بندي فيلم‌نامه واگذار مي‌کند.

يک چاشني براي تلخي بيشتر
اصغر فرهادي در مقام کارگردان و نويسنده اثر، به جلب حس قضاوت بيننده قانع نمي‌شود و در ادامه داستان با افزودن دو شخصيت محوري ديگر که از طبقه ديگري از اجتماع مي‌آيند، حس همذات‌پنداري مخاطب را نيز به کار مي‌گيرد. حالا راضيه و شوهرش حجت نيز پا به زندگي نادر و سيمين مي‌گذارند و بر تلخي اين ماجرا مي‌افزايند. راضيه که به منظور نگهداري از پدر نادر براي کار به منزل آن‌ها آمده است (اين‌طور برداشت مي‌شود که اين کار پيش از اين برعهده سيمين بوده و حالا او خانه را ترک کرده است) با ندانم‌کاري‌هايش، نادر و به‌دنبال آن، سيمين را درگير دعواي حقوقي ديگري مي‌کند که بر پيچيدگي اين روايت کوتاه مي‌افزايد، روايتي که گويا فرهادي براي لحظه‌لحظه آن برنامه‌ريزي کرده است، به‌طوري که نويسنده در ابتدا شخصيت‌‌هاي داستانش را در وضعيتي ‌ساده قرار مي‌دهد و با جلو رفتن داستان، به روش ماهرانه‌اي پيچيدگي‌هاي آن را آشکار مي‌‌کند.

شخصيت‌هاي واقعي
شخصيت‌هاي فيلم جدايي نادر از سيمين خيلي باورپذيرند و بيننده آن، پس از طي دقايقي مي‌فهمد که نيازي به اين ندارد که براي باور داستان و شخصيت‌هايش، خود را به کوچه علي چپ بزند. چهار شخصيت محوري فيلم (نادر، سيمين، راضيه و حجت) همگي مجموعه‌اي از صفات خوب و بد هستند و هيچ‌کدام از آن‌ها سويه منفي يا مثبت پررنگي ندارند؛ در اين ميان تنها حجت است که گاهي با رفتارهاي بسيار تندش ديگران را آزار مي‌دهد. نويسنده جدايي نادر از سيمين که براي شعور مخاطبش ارزش قائل است در ميانه داستان به او مي‌رساند که حجت به‌واسطه تجربيات تلخ زندگي و کارش به همه کس و همه چيز بدبين است، راضيه فرق حلال و حرام را مي‌داند، نادر به همسرش علاقه دارد، ولي از زير بار مسئوليت پدرش شانه خالي نمي‌کند و سيمين نيز که هنوز علاقه به همسرش در او زنده است، فقط در فکر ساختن يک زندگي بهتر براي خانواده‌اش است.

ختم ماجرا
اين که ماجرا به کجا ختم مي‌شود به هيچ وجه قابل پيش‌بيني براي تماشاگر نيست و اين يکي ديگر از نقاط قوت فيلم‌نامه است که اصلا موجب اذيت و آزار بيننده نمي‌شود و تنها او را وامي‌دارد که به اتفاقات پيرامون داستان با دقت بيشتري نظر کند؛ و نتيجه اين دقت خودخواسته به اين‌جا مي‌رسد که بيننده در پايان فيلم صرف‌نظر از پايان بندي داستان احساس مي‌کند به خوبي مي‌تواند درباره سرنوشت نادر، سيمين، راضيه و حجت قضاوت کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی