مچکریم ابوجارچی!
حکایت هفته

مچکریم ابوجارچی!

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی-محمدحسین وکیلی

 نقل است روزی ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی، سوار بر خر خویش از کوچه می‌گذشت. مریدان چون او را دیدند، نزدش آمده و زمین ادب بوسیدند. به پیرنا گفتند: یا خفن از کرامات خود چشمه‌ای جدید رو کن. ابن جیم اندکی فکر کرد و قمپزی مناسب بیافت و گفت: الان یک سال است که جز ریگ بیابان هیچ نخورده‌ام! مریدان انگشت حیرت به دهان گرفته، یکی گفت: یا خفن، خفن‌تر بگو! 

ابن جیم گفت: با حقوقِ قانون کار، سه زن و دوجین فرزند را سیر می‌کنم! مریدان: یاللعجب سر دادند، ولی طلب کرامتی خفن‌تر کردند. ابوجارچی گفت: هر دو کلیه خود را فروخته‌ام و سه سال است که بدین سان زندگی می‌کنم. مریدان بر پشت دست و سر خود زدند و یا خدا سر دادند. ولی از رو نرفته و باز هم طلب کرامتی خفن‌تر از پیر خود کردند.

ابن جیم گفت: «از اسراری آگاه گشته‌ام و آن اخبار را فقط من دانم و بانک المرکزیه، البته در چند خبرگزاری نیز اعلام شده است! در هفته دوم مرداد ماه از مجموع ۱۱ گروه کالایی مورد بررسی، هفت گروه با کاهش و دو گروه بدون تغییر قیمت نسبت به هفته مشابه ماه قبل بوده‌اند.»

مریدان چون این خبر شنیدند، از شدت حیرت جامه‌ها دریدند و چشم‌های همدیگر را از کاسه به در آورده و راویان نقل کرده‌اند در آن روز در بلاد جیم، دو هزار فک بر زمین بیفتاد. پس چون این خبر را از کرامات ابن جیم پنداشتند، شعار «مچکریم ابوجارچی» سر دادند و فریاد زنان سر به بیابان گذاشته تا آن‌جا که جملگی راه برگشت گم کردند و در همان بیابان هلاک شدند مگر آنان که در گوشی خود، اپلیکیشن مسیریاب نصب کرده بودند!

نظرات کاربران
کد امنیتی
zza
zza
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
انصافا خیلی باحال بود ولی خوب اونهایی که نرمافزار داشتن بقیه رو هم راهنمایی میکردن دیگه