ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

مي‌گويم براي آغاز چيزي مي‌خواهم، چشم‌هايش را با پشت دست مي‌مالد و مي‌گويد: صبح بخير

....................................................................

به هر چه دست رسد زين و آن دريغ مدار

چو مهر پرتو خويش از جهان دريغ مدار

به فيض عام چو ابر بهار دست برآر

در از محيط و گل از بوستان دريغ مدار

طالب آملي

....................................................................

نشان عاشق آن باشد که شب با روز پيوندد

ترا گر خواب مي‌گيرد نه صاحب درد عشاقي

سعدي

....................................................................

دلتنگم از اين قاب‌هاي مضحک بي‌روح

لبخندهاي خشک

احوال‌پرسي‌هاي معمولي.

چشمان من

تصويري از جنس تو مي‌خواهد.

علي ميرافضلي

....................................................................

آورد بوي زلف تو را باد، زنده باد!

زآشفتگي نمود مرا شاد، زنده باد!

جست ارچه در وصال تو خسرو حيات خويش

مرد ار چه از فراق تو فرهاد، زنده باد!

عارف قزويني

....................................................................

راه تو به هر قدم که پويند خوش است

وصل تو به هر صفت که جويند خوش است

روي تو به هر چشم که بينند نکوست

ذکر تو به هر زبان که گويند خوش است

فدايي لاهيجي

....................................................................

پاييز مي‌گذشت

در کوچه‌هاي سبز

ما سوت مي‌زديم

حسن حسيني

....................................................................در حسرت پيراهن بيرنگ توام

اي خانه‌ بي‌سکينه دلتنگ توام

صادق رحماني

....................................................................سالواتوره: کي اينو گفته؟ گري کوپر؟ جيمز استوارت؟ هنري فوندا؟ هان؟

آلفردو: نه! اين دفه حرف خودم بود. زندگي مثل فيلم نيست. خيلي سخت‌تره!

(سينما پاراديزو/ جوزپه تورناتوره)

....................................................................

دل من همي داد گفتي گوايي

که باشد مرا روزي از تو جدايي

بلي هر چه خواهد رسيدن به مردم

برآن دل دهد هر زماني گوايي

فرخي سيستاني

....................................................................

از واقعه‌اي ترا خبر خواهم کرد

وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد:

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد

با مهر تو سر زخاک برخواهم کرد.

ابوسعيد ابوالخير

....................................................................عشق او باز اندر آوردم به بند

کوشش بسيار نامد سودمند

عشق دريايي کرانه ناپديد

کي توان کردن شنا، اي هوشمند؟

رابعه

....................................................................با تو قدم زدن را

دوست دارم...

به جاي خانه

برايت

جاده خواهم ساخت...

احسان پرسا

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات