تغییر دکور روحانی واجب است!
گفت‌و‌گو با مبلغی که کارش را مرزبانی از حریم ایمانی مردم می‌داند

تغییر دکور روحانی واجب است!

نویسنده : فاطمه محمدپور

از 15 سالگی وارد حوزه علمیه می‌شود و درس طلبگی می‌خواند تا این که در سال 80  «احمد امین‌نیا» با پوشیدن عبا و عمامه، به طور رسمی یک روحانی تمام و کمال می‌شود. تبلیغ را یکی از وظایف اصلی طلبه‌ها می‌داند و سال 82، با رفتن به روستای رجنوک، این سفرهای پرخاطره را آغاز می‌کند. 

 از اولین تجربه سفرهای تبلیغی‌تان بگویید

 ماه رمضان بود و من باید برای تبلیغ به روستای رجنوک می‌رفتم، رجنوک یکی از دور افتاده ترین روستاهای بیرجند بود که مردم آن، از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی هم بی‌بهره بودند، به روستا که رسیدم، چمدانم را گرفتم زیربغلم و چون هیچ‌جایی را نداشتم و نمی‌شناختم، رفتم وسط روستا ایستادم، مردم روستا به من نگاه می‌کردند و من هم کاملا غریبانه به آن‌ها نگاه می‌کردم...

 بالاخره کسی به دادتان رسید یا نه؟

 دیدم اینجور نمی‌شود و باید خودم دست به کار شوم. با چهره‌ای باز و خندان جلو رفتم، احوال‌پرسی گرمی کردم، با همه دست دادم و گفتم که آمده‌ام تا یک سری دستورات دینی را با هم برای ماه رمضان مرور کنیم، به شوخی گفتم که مهمان کم خرجی هستم، در این مدت صبحانه نمی‌خورم و اهل ناهار هم نیستم! کم کم یخ مردم روستا باز شد. اسمم را گذاشته بودند «آقا شیخ» و از همان روز تا آخر ماه رمضان که در روستا بودم، افطارها و سحرها دعوتم می‌کردند که به خانه‌هایشان بروم.

 برای زندگی مبلغ‌ها در روستا، مکان خاصی هماهنگ می‌شود یا باید مهمانِ خانه‌های مردم باشند؟

 معمولا در روستاها یک اتاقی وجود دارد که مردم روستا در اصطلاح به آن می‌گویند «خانه عالم»، یک اتاق کوچک که تنها امکاناتش، یک دست رختخواب است که فقط برای استراحت مبلغ در نظر گرفته شده است.

 برخورد جوان‌های روستا با طلبه‌ها چطور است؟ 

 کلا برخورد همه مردم خوب است، مردم ما و به خصوص جوانان پذیرای دین و مسائل اعتقادی هستند، به گفته امام رضا (ع)، دین اسلام آنقدر زیباست که اگر درست عرضه شود، همه خودشان داوطلبانه به سراغ دین می‌آیند. منتهی در برخورد با جوان‌ها باید زبان خودشان را بدانی. به نظر من یک طلبه باید مثل یک مغازه‌دار باشد، هر چند وقت یکبار دکورش را برای جذب افراد تغییر دهد. جوان‌های ما الآن در مواجهه با تبلیغات غربی و ماهواره‌ای هستند، سطح اطلاعات و آگاهی‌شان بالا رفته، یک مبلغ باید بتواند شاکله دین را با قالب‌بندی‌های جدید و به روز به جوان‌ها عرضه کند.

 پس کار تبلیغ همه‌اش شیرینی است و خاطرات خوبی دارد؟

 بله، خوب است. البته این وسط شیطنت‌هایی وجود دارد ولی خوب شیرینی‌هایش بیشتر است!

 مثلا چه شیطنت‌هایی؟ خاطره خاصی دارید؟

 مثلا در همان روستای رجنوک که بودم، یک شب بعد از نماز یکی از اهالی آمد و گفت حاج‌آقا! امشب افطارتان با من، تشریف بیاورید خانه ما! من هم طبق معمول دعوت او را قبول کردم، بعد از نماز آن بنده خدا منتظر من نماند و رفت خانه‌اش! فکر کردم می‌خواهد افطارم را برایم بیاورد، اما تا چند ساعت بعد از افطار هم هیچ خبری نشد. البته بنده خدا احتمالا فراموش کرده بود.

 هر مبلغ وظیفه تعریف شده و مشخصی دارد؟

 معمولا به هرجا اعزام می‌شوی، یک دورنما از فضای فرهنگی آن جا را در اختیارت می‌گذارند، این کمک می‌کند که تصمیم بگیری از کجا شروع کنی، ولی خوب همین‌ که چند روزی با مردم زندگی کنی، فضای کلی دستت می‌آید. مثلا این که تصمیم بگیری روی تصحیح نماز مردم کار کنی و یا یک منبر درست و حسابی در مورد رعایت حقوق زن و ارزشمندی آن درخانواده را تدارک ببینی... اما وظیفه اصلی هر مبلغ این است که مثل یک سربازی که محل خدمتش لب مرز است، مرزبان حریم عقیدتی و ایمانی مردم باشد.

 و صحبت پایانی‌تان:

 مبلغ‌ها هیچ توقع خاصی ندارند، فقط تنها چیزی که وجود دارد این است که توقع می‌رود مسئولان هر منطقه، قبل از ماه مبارک رمضان، فرهنگ سازی لازم را انجام دهند تا مردم آن منطقه آماده پذیرش مبلغ باشند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
این مطلبتون اصن جالب نبود
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
گپ وگفتی با «پیمان خاکسار»، مترجمی که در بازار کساد نشر کارهایش با استقبال مواجه می‌شود

از تدوین «شیار ۱۴۳» تا ترجمه «جزء از کل»

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات