باد ما را خواهد برد
فضاهاي آشنا در داستان‌هاي ناآشنا

باد ما را خواهد برد

نویسنده :

يکي از مهم‌ترين بخش‌هاي تمام آثار ادبي از موسيقي بگيريد تا ادبيات و سينما و معماري، فضا‌سازي است. موضوع اين هفته ما هم همين فضاسازي است. گاهي مي‌شود با خواندن يک فصل از يک رمان يا نميکي از مهم‌ترين بخش‌هاي تمام آثار ادبي از موسيقي بگيريد تا ادبيات و سينما و معماري، فضا‌سازي است. موضوع اين هفته ما هم همين فضاسازي است. گاهي مي‌شود با خواندن يک فصل از يک رمان يا نمايشنامه با اين‌که نمي‌دانيم نويسنده اين کتاب کجايي است، با فضا يا جو کتاب به راحتي آشنا ‌شويم و کشور نويسنده را پيش‌بيني کنيم. اين موضوع که به آن فضاسازي در آثار هنري مي‌گوييم، شباهت‌هاي عجيب و غريبي بين همه اين‌ها هست، مثلا بين معماري و داستان‌نويسي بين سينما و نقاشي. مي‌خواهيم درباره همين سفيدي بين خطوط صحبت کنيم.

رنگ زرد گل‌هاي آفتاب‌گردان
همه مي‌دانند که ونگوک عاشق رنگ زرد بود. رنگ زرد که در عکس‌هاي طبيعت بي‌جانش ديده مي‌شود، به نوعي تجلي وجود خداوند در اين جهان است. اين شايد يکي از آن امضا‌هاي عجيب و غريب نقاشي اکسيپرسيونيسم است. يکي از فرق‌هاي اساسي مانک و گوگن با ونگوک، همين آفتاب و زردي آن است که براي نويسنده‌هاي آمريکاي لاتين معناي ديگري دارد. گرماي آفتاب و گاهي خود آفتاب اتفاق و آشوبي را در جامعه بيان مي‌کند. آفتاب در داستان‌هاي مارکز و يوسا نشان ‌دهنده جامعه‌اي در حال تکاپو است. البته در همان دور و برها نويسنده‌هاي ديگر آمريکاي لاتين هم بودند که زياد به اين مسائل نمي‌پرداختند و بورخس و کورتسارا از اين جمله بودند. بورخس بعد از سانحه‌اي که در تصادف برايش اتفاق افتاد، چشمانش ديگر بينايي زيادي نداشت و دنيا برايش حالت محو و گنگي پيدا کرد و اصلا به همين خاطر اصلا داستان‌نويس شد و دنياي داستان‌هايش اين همه عجيب و غريب است. يک روز در بوئنس‌آيرس آرژاتنين مردي بورخس را مي‌بينيد و از او مي‌پرسد که شما خوخه لويس بورخس هستيد؟ و بورخس به او جواب مي دهد گاهي وقتا!!

لندني که مي‌شناختيم
سال‌‌‌هاي آخر عمر ويرجينيا ولف در روستاي اطراف لندن گذشت. در واقع اين پيشنهاد روان‌پزشکش بود که او را از شهر و شلوغي‌هايش دور کنند تا شايد بشود او را از افسردگي در آورد. اما ولف همچنان عاشق لندن شلوغ و کثيف بود و تا آخر عمر درباره همان لندن داستان نوشت. لندن ولف، لندن قبل از بمباران‌هان جنگ جهاني دوم بود. در کنار لندن ولف، لندن چارلز ديکنز کاملا شکل متفاوتي دارد. لندن چارلز ديکنز پر از دود است، دود کارخانه‌هاي زغال سنگ. لندن آن دوران يعني لندن شعرهاي ويليام بليک و داستان‌هاي چارلز ديکنز زمين تا آسمان با لندن ولف و کاترين منسفيلد فرق دارد. شايد يک دليلش آن است که آن دوتا مرد بودند و اين دو تا زن! اما ابر و مه و باران در داستان‌هاي تمام اين نويسنده‌ها ديده مي‌شود. که چيز عجيب و غريبي نيست از کشوري که تعداد روزهاي آفتابي‌شان در سال بيشتر از يک ماه نيست، تازه اگر هم باشد عمرا که قابل مقايسه با آفتاب‌هاي نازنين شهر ما نيست.

گزارش شاهد عيني
کلا در اروپا انگار تفاوتي ندارد که شما در آلمان باشيد يا اسکاتلند چيزي که زياد پيدا مي‌شود درخت است. اين سبزي تمام دنياي ادبيات اروپا را پر کرده حتي در داستان‌هايي که درباره جنگ نوشتند، در آن داستان‌ها هم سربازاني که دور تا دورشان پر است از اجساد هم رزمانشان و گلوله‌ها و توپ‌ها محاصره‌شان کرده‌اند، اما هيچ سربازي را در داستان نمي‌بينيد که تشنه باشد. اين درخت و سبزه زارها براي آن‌ها بيشتر از آن‌که محلي باشد براي آرامش، ترسناک است چون ممکن است راهي باشد براي استتار سرباز دشمن. رمان‌هاي «در جبهه غرب خبري نيست» و «گل‌هايي براي آنجلا» پر است از اين فضا سازي‌ها. براي همين اگر گل و بلبل در داستان زياد ديديد فکر نکنيد که توانستيد موقعيت جغرافيايي داستان را کشف کنيد. چون از بالزاک و فلوبر و ميشل لبر و لوران گوده و باربري فرانسوي بگيريد تا گوته کافکا و توماس‌مان و بورشرت و لنتس و پتر هانتکه آلماني تا ناتاليا گينزبرگ وگرتزا دلداو فدريکيني و پيرو کيارا وفالاچي و سليونه ايتاليايي تمام داستان‌هاي‌شان پر است از درخت و سر سبزي. حالا که اين‌جا رسيديم بگذاريد درباره يکي از معروف‌ترين داستان‌هاي ادبيات معاصر ايتاليا بنويسيم. «بيابان تاتارها» نوشته دينو بوتزاتي. اصلا اسمش براي اروپاي‌ها جذاب است. بيابان آن هم از يک نويسنده ايتاليايي! کل داستان درباره سربازي است که به يکي از مرزهاي کشورهاي شمال آفريقا تبعيد شده. نمي‌دانيد اين بيابان خشک و بي‌حيات چه جاني دارد در داستان اين نويسنده. البته اروپايي‌هايي هم بودند که بدون ديدن کشوري داستاني درباره‌اش بنويسند. آمريکا نوشته کافکا جزو همين دسته از داستان‌هاست. کافکا تا آخر عمرش آمريکا را نديده بود اما رمان بزرگي به همين اسم نوشت. جالب است که آمريکاي رمان کافکا، شباهت‌هاي زيادي به آمريکاي همان زمان دارد.

خواب زمستاني
کلا اگر قرار باشد درباره ادبيات بنويسيم و نامي از روسيه نياوريم به دنياي داستان ستم کرديم. اما فضاي روسيه از آن فضاهاي تابلو است! همي‌شه اين سرماي استخوان سوزش راهي بوده براي نشان دادن تغييرهاي اساسي در جهان داستان‌هايي که انسان‌ها از همديگر سال‌ها فاصله دارند، سرما اجازه نمي‌دهد تا به هم نزديک شوند، سرما دست‌هاي همه را در جيب‌هاي‌شان پنهان کرده است. ولي نويسنده‌اي بود که از اين سرما استفاده ديگري هم کرد، سرما وسيله‌اي شد برايش تا درباره کسالت بنويسد و خواب و خواب زمستاني. داستاني نوشت که بيشتر از نيمي از آن شخصيت اول داستانش در خواب است. آبلوموف نوشته گونجارف را مي‌گويم. داستان درباره اربابي به نام آبلوموف است که با تنها کلفتش به نام زاخار زندگي مي‌کند. آبلوموف داستاني است در ستايش تنبلي، داستاني است در ستايش خواب.ايشنامه با اين‌که نمي‌دانيم نويسنده اين کتاب کجايي است، با فضا يا جو کتاب به راحتي آشنا ‌شويم و کشور نويسنده را پيش‌بيني کنيم. اين موضوع که به آن فضاسازي در آثار هنري مي‌گوييم، شباهت‌هاي عجيب و غريبي بين همه اين‌ها هست، مثلا بين معماري و داستان‌نويسي بين سينما و نقاشي. مي‌خواهيم درباره همين سفيدي بين خطوط صحبت کنيم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات