نکاتی نادر درباره نادره ادبیات ایران
جاکتابی

نکاتی نادر درباره نادره ادبیات ایران

نویسنده : الهام یوسفی

گاه بعضی دغدغه‌ها مثل خوره‌ای می‌افتد به جان مغز آدمیزاد! اما انگار پای طلسمی در کار است، که نمی‌گذارد این بارِ سنگینِ روی دستت را با واسطه قلم زدنی، بچکانی روی کاغذ و راحت شوی و شاید هم در برخی مواردِ نه چندان محدود، پای ترس در میان باشد و این‌که می‌ترسی حق مطلب را درباره آن موضوع یا آن آدم یا آن کتاب ادا نکنی و سوژه را بسوزانی. درباره «نادر ابراهیمی» نوشتن برای من چنین احساسی را به همراه داشت. چیزی در میانه بیم و امید. بیم‌اش را که گفتم؛ اما امیدش به سبب آن است که درباره این نویسنده و کتاب‌هایش آن‌قدر کم گفته‌اند و کم نوشته‌اند که تو هر چه بنویسی در بوته مقایسه قرار نمی‌گیرد و هر چه بنویسی بکر است و ناگفته، اگر چه در دل همین امید هم نوعی بیم و مسئولیت نهفته است.

نادر را کم شناخته‌ایم و کم شناسانده‌اند به ما! نادر در میان هیاهوی هم نسلانش مهجور و گوشه‌گیر و بی‌ادعا نشسته است. گاهی عمیقا می‌ترسم از این که بخواهم درباره شخصیت و زندگی نویسنده کتاب مورد علاقه‌ام چیزی بدانم و بخوانم از آن روی که تصویر نوشته‌اش را در ذهنم دگرگون کند. اما درباره نادر ابراهیمی باید بگویم بیش و پیش از داستان‌هایش باید خود او را و داستان زندگی‌اش را و نگاهش به زندگی را کاوید و فراوان آموخت. که خود نیز در این باب به شیرینی قلم زده است در «ابن‌مشغله» و «ابوالمشاغل». او خود در مقدمه کتاب «خانه‌ای برای شب» نوشته است که از آن دست نویسنده‌هایی نیست که برای سرگرم کردن مخاطب‌ها بنویسد: «اگر میل دارید چشم‌هایتان را با نوشته‌ای گرم کنید تا خواب خوش به سروقتتان بیاید، اگر می‌خواهید در پشت میز اداره‌ای کمر بیکاری را بشکنید، یا... لطفا از خواندن نوشته‌های من چشم بپوشید. این نهایت محبت شماست زیرا حتی در ساده‌ترین و عاطفی‌ترین قصه‌ها هدف من سرگرم کردن کسی نبوده است.» و نیز مخاطبان نوشته‌های خود را به ایجاز این‌گونه توصیف می‌کند: «من برای تمام کسانی می‌نویسم که تمایل به اندیشیدن در ایشان کشته نشده است و یا خود دست به قتل‌عام اندیشه نزده‌اند.» نادر فرصت آن را داشته که دوران‌های مختلفی را در زندگی‌اش تجربه کند که شاید در یک تقسیم‌بندی کلی بتوان آن را به سه دوره تقسیم کرد: قبل از انقلاب و مبارزات انقلابیون، جریان انقلاب و شخصیت امام خمینی (ره) و دفاع هشت ساله، دوران پس از آن تا سال‌های نزدیک به ما. و در هر دوره‌ای قلم زده و سعی کرده از دریچه انصاف و انسانیت واقعیات و حوادث پیش روی کشورش را بنگرد و درباره‌اش بنویسد. نادر ابراهیمی از این منظر که بسیاری از قالب‌ها را آزموده و در یک چارچوب نگنجیده بسیار شبیه «جلال آل احمد» است. اگر چه نادر به دلیل زیستن در زمانه دیگر از ابزارهای پیچیده‌تری برای رسیدن به مقصود خود بهره جسته؛ داستان کوتاه، رمان، مقاله، داستان کودکان، شعر و ترانه و سرود، سریال سازی و مستند‌سازی و... البته ما نادر را بیش از هرچیز با قلمش می‌شناسیم و او را بیش از آن‌که ترانه‌سرا بدانیم یا مستند‌ساز، نویسنده می‌دانیم و من البته او را بیش از هرچیز یک انسان مبارز و مجاهد می‌د‌انم که از ابزار ادبیات و هنر برای آرمان‌های انسانی و به قول خودش برای «ایمان- عشق - کار» بهره جسته است. پس از امروز قرارمان باشد چند هفته در میان در ستون «جاکتابی» برای آشنایی با کتاب‌های نادره نوشتن: نادر ابراهیمی.   

غزل‌ داستان‌های سال‌ها بد 

این که دست تقدیر، دست تو را برای نخستین بار به سوی کدام کتاب نویسنده دراز کند بسیار سرنوشت ساز است! تقدیرِ مرا با کتاب «غزل داستان‌های سال‌های بد» پیوند زده بودند. کتابی که مرا به دنیای نادر ابراهیمی پرتاب کرد و چون رشته‌ای به دیگر آثارش پیوند زد. برای خواندن کتاب‌های نادر باید آن‌قدر از آثارش مزمزه کنید تا یکی زان میان پیدا شود و نمک‌گیرتان کند و با سبک و نثر نادر دوستی‌تان دهد تا الباقی را بی آن‌که بدانید پی‌گیرید و از یکی به دیگری لقمه بزنید. مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه او از سال‌های 44 تا 57. در حال و هوای ایمان و مبارزه در سال‌های بد و شکنجه و تبعید. داستان‌ها تقریبا حال و هوایی یک‌رنگ دارند و نثر نادر در غزل داستان‌ها، مخصوصا داستان‌های نهایی چیزی است میان نثر و شعر. غزل داستان‌ها هم چون بیشتر آثار ابراهیمی پر است از نشانه‌ها و سمبل‌ها و نماد‌ها که باید یافت‌شان و از یافتن‌شان لذت برد. این کتاب در سال 1357 برای نخستین بار منتشر شده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
فصل دوم سریال «شهرزاد» در برهوت سریال پخش شد

موتور «شهرزاد2» روشن نشد!

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات