ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

جوونی هم بهاری بود و بگذشت

به ما یک اعتباری بود و بگذشت

میون ما و تو یک الفتی بود

که آن هم نوبهاری بود و بگذشت

باباطاهر

 

وقتی تو گریه می‌کنی، ای دوست در دلم

انگار که ابرهای جهان گریه می‌کنند

حسین منزوی

 

بگو هرآنچه دلت خواست را به حضرت عشق

چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد

کبوتری که زیادی بلند پرواز است

سعید بیابانکی

 

آن بلوط کهن آنجا بنگر

نیم پاییزی و نیمیش بهار

مثل این است که جادوی خزان

تا کمرگاهش

با زحمت

رفته‌ست و از آنجا دیگر

نتوانسته بالا برود

شفیعی کدکنی

 

گر پرسند از من زندگانی چیست، خواهم گفت

همیشه جستجو کردن

جهان بهتری را آرزو کردن...

اصفهانی

 

بر هر چه به غير عشق پا بگذاريد 

دست دل خويش در حنا بگذاريد 

عاشق بشويد، مردم! عاشق بشويد 

يك نام خوش از خويش به جا بگذاريد

جلیل صفربیگی

 

دروغ دیواری است

که هر روز صبح آجرهایش را می‌چینی

بنای بی‌حواس من!

در را فراموش کرده‌ای

گروس عبدالملکیان

 

قدر اهل درد، صاحب درد می‌داند که چیست

مرد صاحب درد، درد مرد می‌داند که چیست

وحشی بافقی

 

هرچه می‌گردم نمی‌یابم خودم را، نیستم 

یا اگر باشم به غیر از یک معما نیستم

گیج و سرگردان، غباری در اتاق آینه 

هر طرف چشمم می‌افتد هستم اما نیستم

گر چه بر دوش زمین از بیستون سنگین ترم 

لیک جز خاری به چشم خلق دنیا نیستم

باد هم دیگر سراغم را نمی‌گیرد ز خاک 

لایق آواره بودن هم خدایا نیستم !؟

سید صابر موسوی

 

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

عماد خراسانی

نظرات کاربران
کد امنیتی
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون