اینجا نفس کم نمی‌آوری!
همراه با کسانی که کار خیر این روزهای‌شان، محبت و خدمت به معلولان ذهنى است

اینجا نفس کم نمی‌آوری!

نویسنده : فاطمه محمد پور

در محوطه آسایشگاه، از کنار هر کدام‌شان که رد می‌شوم، لبخند گرمي می‌زنند و با زبان خاص خودشان سلام می‌کنند، بعضی‌هایشان هم جلوتر می‌آیند و دست‌شان را به نشانه دوستی دراز می‌کنند، اصلا هم برای‌شان فرقی نمی‌کند که يك تازه وارد، با چه دیدی دارد نگاهشان می‌کند، دارد لبخند مي‌زند یا ژست کاملا رسمی به خودش گرفته است! فقط همین را می‌دانند که یک نفر، تازه وارد آسایشگاه شده‌ و قابل دوست داشتن است. هر چه زمان بیشتری بين بچه‌های این آسایشگاه باشی، بیشتر غرق محبت خالص و بدون رنگ و لعابشان می‌شوی، اصلا انگار محبت‌شان مثل اكسيژن خالص است كه وارد ريه‌هايت مي‌شود و راه گرفته نفست را بازتر می‌كند. اما در این گزارش با اجازه از بچه‌های خوب آسایشگاه که لطف زیادی هم به جیم دارند، سراغ كساني را گرفتيم كه به صورت داوطلبانه و افتخاري و با عنوان هميار به آسايشگاه مي‌آيند و زمان و وقت خودشان را وقف بچه‌هایی مي‌كنند که از ذهن خیلی‌ها افتاده‌اند.

این‌جا قطعه‌ای از بهشت است

او در كارگاه قالي‌بافي و طراحي مشغول آموزش به بچه‌های آموزشگاه است، در هیاهوی این دنیای شلوغ، معلولان این آسایشگاه را موجودات نازنینی می‌داند که نعمت خداوند هستند برای به آرامش رسیدن، برای فرار از استرس و اضطراب زندگی روزمره. سمانه نهاردانی، 25ساله، لیسانس هنر، نقاش و طراح فرش و مربی کارگاه قالی‌بافی است. او 3 روز از هفته‌اش را در آسايشگاه مي‌گذراند. خانم نهاردانی در جواب این که برخی‌ها می‌گویند یا آدم‌های بیکار به عنوان خیر سر و کله‌شان اینجا پیدا می‌شود یا آدم‌های پولدار، می‌گوید: «نه پولدارم و نه بیکار! من عصرها و شب‌ها به کار خودم كه سفارش نقاشي و طراحي فرش است، مشغولم و صبح‌ها هم به آسایشگاه می‌آیم. این‌جا، بدی وجود ندارد، بچه‌های این‌جا پاک و با صداقت‌اند. با من درد دل می‌کنند و من هم با آن‌ها درد دل می‌کنم» او آسایشگاه شهید بهشتی را قطعه‌ای از بهشت می‌داند و همیار را هم دوست بچه‌ها. سمانه خانم مي‌گويد عاشق كار در آسايشگاه است و اصلا از سر و كله زدن با اين بچه‌ها خسته نمي‌شود.

فراغتی که با کار خیر غنی شده است

الهه ابراهیم‌پور، 16ساله و  محصل است، او با خودش  قرار گذاشته که تابستان امسال را به آسایشگاه بیاید، با بچه‌ها بازی کند و به آن‌ها نقاشی یاد دهد. وقتی می‌پرسم چرا می‌خواهد اوقات فراغتش در آسایشگاه بگذراند، می‌گوید: «من فقط می‌خواهم کمک این بچه‌ها باشم، خیلی تنهایند، افراد زیادی را ندارند که به دیدارشان بیایند.‌»

دلاک آسایشگاه یا مهندس مکانیک؟

مسئول استحمام بچه‌‌هاست ولی امروز به آسايشگاه نیامده، روزهاي كاري او روزهای زوج است. شماره تلفنش را می‌گیرم تا از انگيزه این کار واقعا دشوار بپرسیم. سید حامد ذهیری، دانشجوی مهندسی مکانیک است اما به صورت داوطلبانه مسئولیت استحمام بچه‌های آسایشگاه را به عهده گرفته است. او ۴ سال است که با آسایشگاه همکاری می‌کند، هیچ وقت هم نبوده که بدون وضو وارد آسایشگاه شود، چون معتقد است، آسایشگاه محل پاک و مقدسی است. اوایل با بچه‌ها سرود کار می‌کرده، بعد که کارگروه سرود راه می‌افتد، احساس می‌کند باید در قسمتی از آسایشگاه مشغول شود که کار روی زمین مانده است. عهده‌دار استحمام بچه‌ها می‌شود، چون معتقد است هر کسی حاضر نمي‌شود تن به این کار بدهد. او همراه با 6 نفر دیگر از همکارانش، روز در میان به آسایشگاه می‌آیند و بچه‌ها را حمام می‌برند. وقتی از او می‌پرسم بین این همه کار خیری که روی زمین ریخته چرا این کار سخت را انتخاب کرده است می‌گوید: «دوست داشتم کاری را انجام بدهم که داوطلب کمی داشت و در واقع روی زمین مانده بود...» 

نظرات کاربران
کد امنیتی