بهشت همین جاست... در همســـایگی لبخند کودکان بی‌سرپرست
پیشکش به همه کسانی که دلـ‌ـــــــــشان بهانه بهشت را می‌گیرد

بهشت همین جاست... در همســـایگی لبخند کودکان بی‌سرپرست

نویسنده : امیر سعید صبا

داخل ايوان نشسته و زانوهايش را بغل کرده است. چند روز است که با کسي حرف نمي‌زند. بغض کرده و نگاهش خيره مانده است به در. «سارا جان، چرا نمي‌ياي با بچه‌ها بازي کني؟!» اين صداي مربي است. او اما بي‌اعتنا به همه چیز، تنها به در خیره شده است. «سارا جان، قهرکردي يا خوابيدي؟! رسيديم برات یه دونه خوشگلترش رو مي‌خرم».اين آخرين جملات مادر است که صدایش هنوز در ذهن سارا تکرار مي‌شود، او اين جملات را وقتي روي صندلي عقب خودرو دراز کشيده بود، شنيد. در جاده شمال بودند که به پدرش اصرار کرد از دست‌فروش نزدیک پلیس‌راه برايش عروسکی چوبی بخرد، پدر اما حوصله توقف نداشت، سارا قهر کرد و روي صندلی عقب دراز کشيد. ديگر چيزي يادش نيست. فقط صداي مردم را هنوز می‌شنود، مردمی که برای کمک آمده بودند و داد مي‌زدند «زن و شوهر مُردن، يکي زنگ بزنه اورژانس، دختره هنوز نفس مي‌کشه...» 

حالا سارا ۲ سال است که در يتيم‌خانه زندگي مي‌کند. او هنوز چشم به در دوخته تا پدر و مادرش با يک عروسک زیبا دنبالش بيايند.

«از آدميان آن که پدر از دست داده باشد و به حد مردان نرسيده باشد»؛ اين تعريفي است که در لغت‌نامه دهخدا روبه‌روي واژه يتيم نوشته شده است. مشيت الهي اين طور رقم مي‌زند که خيلي از آدميان در دوران کودکي يتيم شوند؛ درصدي از اين کودکان نزد مادر، پدربزرگ، عمو، دايي و... نگهداری مي‌شوند و مابقي کودکان بي‌سرپرست راهي يتيم‌خانه‌ها مي‌شوند تا زندگي جديدي را شروع کنند، زندگي بدون خانواده. 

اما به لطف خیران شهر، به لطف آدم‌هایی که دلشان بهانه بهشت را می‌گیرد، به لطف مردان و زنانی که نگذاشته‌اند عرش خدا بلرزد، بسیاری از این بچه‌ها صاحب خانواده شده‌اند، بعضی‌هایشان اگر چه هنوز بی‌سرپرستند اما پشت و حامی دارند که مثل کوه پشت سرشان ایستاده است. و البته هنوز هم بسیاری از کودکان بی‌سرپرست در انتظار داشتن سرپرست یا حامی شب‌های طولانی آسایشگاه را صبح می‌کنند.

فرزندانی مفید برای جامعه

«در انتخاب کودکان بي‌سرپرست نه نمره و معدل درسي آن‌ها برايم مهم بود، نه زيبايي صورت‌شان» اين جمله يک خير است که ۴ فرزند يتيم را سرپرستي مي‌کند. ماحصل زندگي مشترک خانم معلمی ۲ فرزند است. اما او و همسرش تصميم مي‌گيرند براي رضاي خداوند ۴ فرزند يتيم را در طرح حامي به فرزندخواندگي قبول کنند. آن‌ها ماهيانه براي هر فرزند حدود 400 هزار تومان پرداخت مي‌کنند. خانم معلمی در اين باره مي‌گويد: از فرزندانم خواسته‌ام که درس بخوانند و اگر بخواهند و بتوانند تا مقطع دکترا هم حامي آن‌ها هستم و از هيچ کمکي دريغ نمي‌کنم. معتقدم خداوند تاکنون پاسخ اعمال نيکم را داده و هيچ‌گاه ما را تنها نگذاشته است. اين مادر ۴۰ ساله تنها توقعي که از فرزند خوانده‌هايش دارد، اين است که در آينده، فرد مفيدي براي جامعه باشند.

عشق ما دستگيرى از ايتام است

حاج آقای نیازی که ۴ فرزند يتيم را تحت پوشش و سرپرستي خود قرار داده است، مي‌گويد: نگاه هرکسي به دنيا متفاوت است.آرزوي من خوشبختي انسان‌هاي بي‌پناه است و من براي آن‌ها تلاش مي‌کنم. او که ماهانه حدود ۲ ميليون تومان براي مخارج نگه‌داري اين فرزندان هزينه مي‌کند، مي‌گويد: در وصيت‌نامه‌ام به پسرهايم توصيه کرده‌ام که هيچ‌گاه اين فرزندان را تنها نگذارند.اين خير خطاب به افرادي که دستشان به دهانشان می‌رسد ولی تا کنون برای دستگیری از یتیمی دراز نشده است، مي‌گويد: يک بار امتحان کنيد، تا طعم شيرين آن‌ را بچشيد! 

پسته‌هایی که فقط شکسته می‌شوند

به انتهاي خيابان رسالت شمالي يا همان جاده سيمان مي‌رويم. از دروي، سيس‌آباد، ده‌رود و همت‌آباد مي‌گذريم تا به منطقه قرقي مي‌رسيم جایی پايين‌تر از پايين شهر. در یکی از کوچه و پس کوچه‌های سنگلاخي این منطقه، يک نانوايي نظرم را جلب مي‌کند. از اين بابت که بيشتر مشتريانش به جاي پرداخت پول، تکه کاغذي به متصدي نانوايي مي‌دهند و نان مورد نيازشان را دريافت مي‌کنند!

کنجکاو مي‌شوم و علت کار را از نانوا مي‌پرسم، او مي‌گويد: بسياري از مردم اين منطقه قدرت خريد نان مصرفي روزانه خود را ندارند. براي همين از سوي يک خيريه، کارت رايگان نان براي آن‌ها صادر شده است و مي‌توانند با ارائه آن کارت‌ها نان مورد نيازشان را تهيه کنند! 

از نانوا آدرس يکي از خانواده‌هاي تحت پوشش خيريه را مي‌گيرم. در حياط باز است. گويي صاحب خانه مالي براي دزديده شدن ندارد. اجازه مي‌گيريم و وارد مي‌شويم. فرزندان خانه خجالت مي‌کشند و در گوشه آشپزخانه‌اي که حدود ۵ متر مساحت دارد، جمع مي‌شوند. رطوبت سقف و ديوارها به حدی است که هر لحظه بیم آن را داری که سقف روی سرت خراب شود. اما همين آلونک 5۰۰ هزار تومان رهن دارد و ماهانه 5۰ هزار تومان اجاره!

مادر خانواده درباره همسرش مي‌گويد: قبلا سرگذر مي‌رفت و کارگري مي‌کرد اما از وقتي حنجره‌اش را عمل کرده است، تحمل گرد و خاک را ندارد و فعلا بيکار است!

در گذر از کوچه و پس کوچه‌هاي منطقه قرقي پوست‌هاي پسته زيادي مي‌بينم که اين سو و آن سو ريخته شده است. حجم آن ها بسيار زياد و حتی خارج از حد مصرف يک خانوار برخوردار است چه رسد به خانواده‌های این منطقه. يکي از اهالي مي‌گويد: مردم اين جا نان ندارند بخورند چه برسد به پسته! اين پوست‌ها که مي‌بينيد شغل مردم اين جا را نشان مي‌دهد. اغلب زنان محله با پوست کردن پسته و درآمد حاصل از آن جور شوهران بيکار خود را مي‌کشند.

خانه‌اى به وسعت يک اتاق

منطقه قلعه کهنه در انتهاي گلشهر که به منطقه مستضعفين معروف شده، مقصد بعدي ماست. بسیاری از کوچه‌های این منطقه بر خلاف دل ساکنانش آن قدر تنگ است که با خودرو نمی‌توان وارد آن‌ شد. 

در امتداد اين کوچه تنگ پيرزنی در يک خانه کوچک که تنها یک اتاق دارد، زندگي مي‌کند. او در گوشه‌اي از اتاقش با گذاشتن يک شعله پلوپز براي خودش آشپزخانه‌اي مهيا کرده است. هنوز موذن اذان ظهر را سر نداده ولي جانماز بي‌بي پهن است و او آماده فريضه نماز مي‌شود. اين زن با موکت‌هاي مندرس و تکه‌تکه که از همسايه‌ها گرفته، اتاق سه در چهار خود را موکت کرده است. او درباره زندگي‌اش تنها چند کلمه دارد که بگويد: شوهرم مرده است، گاهي اوقات خيريه به من کمک مي‌کند. دخترم پسته مي‌شکند، براي اين اتاق 4۰ هزار تومان اجاره مي‌دهم، حمام و آشپزخانه ندارم!

نظرات کاربران
کد امنیتی
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
دلم واسشون میسوزه....\:((