با آقای نویسنده در مکان‌های عمومی!
جاکتابی

با آقای نویسنده در مکان‌های عمومی!

نویسنده : الهام یوسفی

بعضی کتاب‌ها از برخی نویسنده‌ها را دیر یا زود باید خواند، حتی اگر فرصت نکنی همه آثارشان را بخوانی باید به یکی که خاص‌تر از بقیه است، ناخنکی بزنی و مزمزه‌ای بکنی تا سبک و سیاق آن صاحب قلم دستت بیاید و آغازی هم باشد بر این‌که اشتهایت را برانگیزاند برای خواندن الباقی دست‌پخت‌های آن نویسنده. به نظر می‌رسد کتاب «مکان‌های عمومی» شروع خوبی است برای نادرخوانی و ادامه دادن به خوانش آثار او. با این همه کسانی که داستان‌های قدیمی‌تر ابراهیمی را خوانده باشند و این تجربه اولین تجربه‌شان نباشد به درستی درمی‌یابند که با خواندن داستان‌های مکان‌های عمومی وارد فاز جدیدی از نوشته‌های نادر شده‌‌اند، اگر چه این داستان‌ها هم در سال ‌1345 به رشته تحریر در آمده و در زمره نخستین داستان‌های کوتاه اوست اما حرف‌هایش از حال و هوای تازه‌ای برخوردار است. حرف‌هایی که باید برای فهم و درک بهتر آن، از حال و هوای آن سال‌ها بیشتر دانست و روزگار او را بهتر و دقیق‌تر تحلیل کرد. در برخی داستان‌های نادر در کتاب‌های دیگر او شخصیت ثابتی به نام‌ «محمود» حضور دارد، شخصیتی که از قضا بی‌شباهت به خود آقای نویسنده هم نیست. درمکان‌های عمومی او را بیشتر می‌توان دید و شناخت. محمود در زمان حال‌سال‌های معاصر داستان‌ یک مبارز وطن‌پرست است که از زاویه دید خودش جامعه‌اش را به تصویر می‌کشد و آینه‌ای می‌گذارد تا دیگران آن‌چه را او می‌بیند، بنگرند، انگار مسئول کالبدشکافی جامعه اطراف خود است. 9 داستان‌ِ این کتاب بیش‌تر حال و هوای اخلاقی و اجتماعی دارند، نوشتن داستان «اخلاق نو» و «زبان‌دیگر» بازتاب احساس نویسنده به فضای اخلاقی و اجتماعی دوران خود است. و شاید نوشتن داستان اخلاق نو در زمانه نادر که بازار فرنگی‌مآبی رونق فراوانی داشته جسارتی می‌طلبیده ستودنی. در این کتاب، نادر به فرم داستانی نزدیک‌تر شده و شخصیت‌ها بیشتر قابل درک، زنده و ملموس‌اند و نمادهای پیچیده‌ای که گاهی در داستان‌های دیگر به چشم می‌خورد کم‌تر وجود دارد و از همین روی داستان‌ها همه فهم‌تر است.

یک لقمه از کتاب

«آقا محسن، پینه‌دوز خیابان بی‌سیم نجف آباد، با 24 سال سن، 14 سال سابقه پینه‌دوزی و یک پای کج کوتاه، دیوانه ورزش بود. نمی‌شود گفت به طور دقیق، ولی شاید در حدود نه دهم در آمدش را خرج ورزش می‌کرد. تمام مسابقه‌های کشتی، ‌بوکس، فوتبال، وزنه‌برداری، و حتی والیبال را می‌دید. بیشتر از همه کف می‌زد، بیشتر از همه عرق می‌ریخت، بیشتر از همه نعره می‌کشید و بیشتر از همه‌ وقتی در یکی از مسابقه‌های میان ایران و بیگانه‌ها ایران می‌باخت‌ دلشکسته می‌شد.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات