نیم وجــــب زبان یک دنیــــا دردسر
چه‌طـور مى‌تــــــــــــوانیم از پس زبان نيم ‌وجبى‌مـــــــــــان بربياييم؟!

نیم وجــــب زبان یک دنیــــا دردسر

نویسنده : فاطمه محمدپور-حمیده زمانی

وقتي حال همه را يكي يكي مي‌پرسد، نوبت به گلايه و شكايت بقيه مي‌رسد، همه  مي‌گويند كه حال و احوال‌شان به اين بستگي دارد كه او چه‌طور رفتار كند، پس بايد حواسش باشد و خوب هواي‌شان را داشته باشد... كار يك روز و دو روز هم نيست، هر روز صبح اين داستان بين زبان و اعضاي ديگر بدن تكرار مي‌شود... (برداشتی از حديث امام حسين (ع) )

در اين شماره قرار گذاشتيم برويم سراغ چندتا از گناهان زبان كه شايد بيشتر از بقيه، داد همه را درآورده است. ببينيم كه دقيقا چه چيزهايي هستند و چطور مي‌شود جلودارشان بود...

دروغ كه شاخ و دم ندارد!

سخنی است که راست گفته نمی‌شود. حقیقتش گفته نمی‌شود. مقصود اصلی‌اش گفته نمی‌شود.

دروغ كه بزرگ و كوچك برندارد!

شده است مثل آب خوردن! چپ و راست دروغ می‌گوییم. به قول معروف دیگر یک روده راست هم توی شكم‌مان پيدا نمي‌شود! دیر از خانه راه می‌افتیم، دیر سر قرار می‌رسیم و بعد گردن ترافیک می‌اندازیم. مي‌خواهيم از تاكسي پياده شويم، حس و حالش را نداريم كه ته جيب و كيف‌مان را بگرديم، خودمان را راحت مي‌كنيم و مي‌گوييم: نه متاسفانه پول خرد ندارم! دوست‌مان پول قرض می‌خواهد اما چون سابقه‌اش خراب است دوست نداریم به او پول بدهیم، می‌گوییم:خيلي دوست داشتم كمكت كنم ولي متاسفانه ندارم. مامان می‌پرسد کجا بودید، می‌گوییم خانه دوستم،نمي‌گوييم که كل شهر را با دوست‌مان زیر پا گذاشته‌ایم! شوخ طبع جمع شناخته شده‌ایم و همیشه توی شوخی‌های‌مان اغراق هست! بدمان نمي‌آيد بولف بزنيم تا بيشتر مورد پسند جمع باشيم. پيامك دوست‌مان را خوانده‌ايم، بعد كه شاكي مي‌شود چرا جوابش را نداده‌ايم، مي‌گوييم: كدوم پيام؟ به جون تو نرسيده...

چاره كار كجاست؟

 وقتی می‌خواهید دروغ بگویید اول خودتان را آرام کنید و چند لحظه واقعا به عواقبش فکر کنید. با خودتان بگویید اگر دروغ بگویم چه اتفاقی می‌افتد و چه تاثیری در زندگی من دارد، اگر راست بگویم چطور؟ شايد واقعا ارزشش را نداشته باشد؟!!

 انگیزه‌های‌تان را مرور کنید؛ برای این‌که از ناراحتی خلاص شوید دروغ می‌گویید؟! برای این‌که دیگران به شما توجه کنند دروغ می‌گویید؟ برای این‌که به مقامی برسید حاضرید دروغ بگویید؟ برای این‌که به یک نفع شخصی برسید دروغ می‌گویید؟ یک رفرش روی انگیزه‌های‌تان بزنید، شاید دلیلي برای دروغ نگفتن هم یافت بشود!

 خودتان را عادت دهید که حتی به شوخی هم دروغ نگویید. هر وقت به شوخی دروغ گفتید، برای خودتان تنبیهی در نظر بگیرید. 

همیشه راستی را به دروغ ترجیح دهید؛ حتی اگر به ضررتان باشد. این را برای خودتان ارزش کنید! آن وقت كم‌كم كاري نمي‌كنيد كه مجبور به دروغ‌گويي شويد...

با دروغ‌گو هم‌نشین و دم‌خور نشوید...

غيبت كه شاخ و دم ندارد!

اگر درباره کسی چیزی بگوییم که دوست ندارد دیگران بدانند و اگر در او وجود داشته باشد که می‌شود غیبت؛ اما اگر وجود نداشته باشد می‌شود تهمت!  

غيبت، همين نزديكي است!

با رفقایمان دور هم نشسته‌ایم و برای خوش گذرانی، از آدم‌هاي توی جشن عروسی رفیق‌مان صحبت می‌کنیم. فلانی را دیدی چه لباسی پوشیده بود؟ اصلا بهش نمی‌آمد! بهمانی را دیدی چه‌جوری غذا می‌خورد؟ واي، آدم چندشش می‌شد. يا مثلا پشت سر دختر خاله‌مان می‌گوییم که چقدر لوس است؛ می‌گویند غیبت نکن، می‌گوییم غیبت نیست که؛ صفتش است. همسایه‌مان را توی اتوبوس می‌بینیم، بر می‌گردیم به خواهرمان می‌گوییم وای! چقدر چاق و بدقيافه شده بود. خواهرمان می‌گوید غیبت نکن! می‌گوییم غیبت نیست که جلوی خودش هم می‌گویم.

اين يك مورد غيبت نيست!

اگر آدمی رفتاری دارد که خودش از داشتن آن خجالتي ندارد، به زبان آوردنش غیبت نیست. مثلا آدمی که آشکارا گناهی را انجام می‌دهد و از این‌که دیگران بفهمند نمی‌ترسد و یا برایش حرمتی ندارد...

راه‌حلش چيست؟!

 توی جمع هر وقت غیبت از کسی شد، شما پشت کسی باشید که دارد از او غیبت می‌شود و اصطلاحا رد غیبت کنید. اگر می‌گویند لباسش اصلا بهش نمی‌آمد، بگویید اتفاقا لباس خوش رنگی داشت! یعنی به نحوی سعی کنید که با گفتن یک صفت خوب از آن آدم، غیبت از او را ماست مالی کنید یا سعی کنید با حرف‌تان، تصویر بدی که از آن آدم بوجود آمده است را پاک کنید.

 اگر حريف جمع نشدید و رد غیبت کردن‌تان هم فایده ای نداشت؛ جمع را خیلی محترمانه ترک کنید اما بگذارید دیگران بفهمند که به خاطر غیبت کردن است که جمع را ترک می‌کنید. مثلا بگویید هر وقت غیبت کردن‌تان تمام شد، بگویید تا برگردم؛ فقط حواس‌تان باشد توی چاه عُجب و غرور نیفتید!

 به انگیزه‌‌های غیبت کردن‌‌تان فکر کنید و سعی کنید آن‌ها را از بین ببرید. از سر دشمنی غیبت طرف را می‌کنید یا به او حسادت می‌‌کنید؟، از روی دلسوزی حرف‌تان غیبت می‌‌شود یا از روی سرخوشی و خوش‌گذرانی؟!! 

سخن‌چيني خيلي هم شاخ و دم دارد!

تعريف ساده و امروزي‌اش مي‌شود: خبركشي، دورويي، قضاوت وبرداشت شخصي از حرف‌ها و جا به جايي همين برداشت شخصي بين مردم، بردن حرف و خبر از يكي پيش ديگري...

سخن‌چيني دقيقا يعني همين!

افطار خانه مادربزرگ دعوتيد، دايي و خانواده‌اش دير كرده‌اند، مادربزرگ با حسرت مي‌گويد كاش زودتر برسند تا وقت و زمان بيشتري پيش هم باشيم. بعد از افطار، رو به دختر دايي‌ات مي‌كني و مي‌گويي كه به قول مادر بزرگ، هدف افطاري دادن كه فقط شكم و خوردن نيست، بايد زودتر مي‌آمديد! حسابي دلش از مادربزرگ مي‌گيرد...

بين بچه‌هاي محل به تپلي و چاقي معروف است، خودش خيلي با اين ويژگي‌اش حال نمي‌كند، يكي دوتا از بچه‌ها هم اسم رويش گذاشته‌اند! مي‌روي كنارش مي‌نشيني، مي‌گويي كه براي اولين بار اين اسمي كه رويش گذاشته‌اند را از فلاني شنيده‌اي، مقصر را هم همان فلاني معرفي مي‌كني...!

چاره‌اش چيست؟!

 از قديم گفته‌اند آدم هر حرفي را كه مي‌خواهد بزند، اول بايد خوب دور دهان‌اش بچرخاند، منظورشان هم اين بوده است كه بايد پشت هر حرفي فكر باشد. اگر اول كمي به نتيجه حرف‌مان فكر كنيم، باور كنيد جاي دوري نمي‌رود:

 مثلا به اين فكر كنيد كه سخن‌چيني از آن دسته صفاتي است كه اگر روي زبان‌مان جا خوش كند، كلي از صفات ديگر را هم به كار مي‌گيرد؛ مثلا آدم سخن‌چين ناخواسته و براي فرار از رسوايي، مجبور مي‌شود دروغ، حسادت، غيبت و گاهي حتي تهمت را هم چاشني كارش كند. ببينيد ارزش‌اش را دارد؟

 يا اين‌كه آدم دو به هم زن، كم‌كم بين همه به اين صفت شناخته مي‌شود، خوار و ذليل مي‌شود و همه به چشم دورو و خبركش به او نگاه مي‌كنند. هيچ‌كس حاضر نمي‌شود به او نزديك شود و يا در كوچك‌ترين مسائل به او اعتماد كند. حس بدي است كه به تجربه‌اش نمي‌ارزد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
zza
zza
٩٢/٠٥/٠١
١
٠
جالب بود