شهرها در پشــــــــــت صحنه
دربــــــــاره اهمیــــــــت گســــــــــــــــــــــــتردگی جغرافیایی در فیلم‌ســــــــازی

شهرها در پشــــــــــت صحنه

نویسنده : علی نیک فرجام

همه ما فیلم قدیمی، کلاسیک و بسیار موفق «گاو» ساخته «داریوش مهرجویی» را به خاطر داریم، فیلمی که بیش از 4 دهه پیش نه در تهران بلکه در روستایی اطراف قزوین ساخته شد، یا فیلم‌های به یادماندی «ناخدا خورشید» اثر «ناصر تقوایی» و «کشتی آنجلیکا» اثر «محمد بزرگ‌نیا» را که در آب‌های نیلگون خلیج فارس ساخته شدند، اما ساخت فیلم تحسین شده «یه حبه قند» به کارگردانی «رضا میرکریمی» در شهر تاریخی یزد و نمایش آن در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر اتفاق خجسته‌ای بود که برای چندمین بار این سئوال را به ذهن‌های مخاطبان ایرانی متبادر کرد که «آیا سینمای ایران قصد جدا شدن از فضای پایتخت و رفتن به دل فضا و فرهنگ شهرهای دیگر ایران را دارد یا نه؟»  پاسخ این سئوالات که به طور یقین مثبت است در روزهای پایانی سال 1391 داده شد و هیئت انتخاب فیلم‌های بخش مسابقه سی‌و یکمین جشنواره فیلم فجر با رویکردی تازه، گستره جغرافیایی لوکیشن‌های فیلم‌برداری را هم مدنظر قرار دادند و روشن است که مخاطب علاقمند ایرانی دیگر مجبور نبود به تماشا فیلم‌هایی بنشیند که همگی در شهر تهران ساخته شده بودند. در این میان ذکر این نکته هم ضروری به نظر می‌رسد که رواج استفاده از لوکیشن‌های آپارتمانی هم مزید بر علت شده بود تا فیلمسازی ایرانی، این بار از نماهای شهر تهران به آپارتمان‌های لوکس و غیرلوکس (البته باز هم در تهران) کشیده بشود. 

با این همه، نگاهی به گستره جغرافیایی فیلم‌های جشنواره سی و یکم فجر نشان از این دارد که در مقایسه با سال‌های قبل، گامی رو به پیشرفت برداشته شده است به گونه‌ای که از میان 22 فیلم بخش مسابقه (که تعدادی از آن‌ها هنوز به نمایش عمومی درنیامده‌اند)، تعداد قابل توجهی از آن‌ها در شهرهای دیگر ایران و برخی از آن‌ها در کشورهای خارجی جلوی دوربین رفت. شاید همین موضوع بهانه‌ای باشد برای کارگردانان ما که حداقل برای برآورده کردن یکی از شاخص‌هاي موردعلاقه هیئت انتخاب جشنواره فیلم فجر، کم‌کم از تهران فاصله بگيرند و نگاهی هم به شهرستان‌ها داشته باشند.

مسئله مهم، مکان فیلم‌برداری است

در حال حاضر مشکل فقط در لوکشین محض بودن پایتخت نیست، بر فرض که شهر دیگری هم بنا به فیلمنامه محل وقوع داستان باشد، وقتی دفاتر فیلمسازی ما در تهران متمرکز هستند و وقتی فیلمسازان دغدغه ارائه فرهنگ بومی یک شهر را ندارند فیلم ساختن در شهرهای دیگر چه کارکردی دارد؟ با دو نگاه متفاوت می‌توان به موضوع گستردگی لوکیشن فیلم‌برداری فیلم‌های ایرانی نگاه کرد: اول این که کارگردان و گروه فیلمسازی برای ساخت فیلمی که به طور مستقیم ربط به یک موقعیت جغرافیایی خاص دارد، از تهران خارج شده و فیلمشان را در شمال یا جنوب کشور، شیراز، اصفهان یا تهران بسازند.

کمتر دیده می شوند

در میان فیلم‌هایی که در چند سال اخیر ساخته شده‌اند، آثاری دیده می‌شود که با قدم گذاشتن به نقاط دیگر کشورمان جذابیت‌های بصری ویژه‌ای را در آثارشان پدید آورده‌اند و با استفاده از فضاهای متفاوت فرهنگی شهرهای ایران، قصه‌های متفاوتی را به پرده سینما می‌آورند اما متاسفانه برای برخی از آن‌ها یا فرصت نمایش گسترده عمومی به دلایل مختلف از جمله دلایل مالی به دست نمی‌آید یا از سوی مخاطبین یا منتقدان چندان جدی گرفته نمی‌شوند، البته این جدی گرفته نشدن آن‌جا وقتی به اوج خود می‌رسد که کارگردانی تصمیم می‌گیرد برای حقیقی‌تر شدن فضای اثرش از بازیگران بومی نیز استفاده کند.

خارجی‌ها

برخلاف تصور ما، گویا همین رویه در خارج از ایران نیز برقرار است و به دلایل مختلفی از جمله انباشتگی مراکز پولی و مالی در مراکز، بسیاری از فیلم‌های اروپایی  در پایتخت‌ها یا شهرهای بسیار مهم و فیلم‌های آمریکایی بیشتر در مراکز ایالت‌ها ساخته می‌شوند. جدولي که در تصوير مي‌بينيد از سایت اینترنتی IMDB به‌دست آمده است و نشان‌دهنده سهم حدودی مراکز از فیلم‌ها در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکا در طول چند دهه گذشته است. اما به هر حال فعال بودن گونه‌های مختلف سینمایی و اقتضائات خاص هر کدام باعث می‌شود فیلمسازی در شهرهای مختلف کشورهای جهان فعال باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی