ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

هر چه گشتیم، در این شهر نبود اهل دلی

که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما

معین کرمانشاهی

 

راستی ثانیه‌ها نامردند

گفته بودند که برمی‌گردند

برنگشتند و پس از رفتنشان

بی‌جهت عقربه‌ها می‌گردند

قیصر امین‌پور

 

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما 

چه کسی نقش تو را خواهد شست

حمید مصدق

 

هر کجا رفتیم داغی بر دل ما تازه شد

سوخت آخر جنس ما از گرمی بازارها

بیدل

 

سرایی را که صاحب نیست، ویرانی است معمارش

دل بی عشق می‌گردد خراب آهسته آهسته

صائب

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

حامد ابراهیمی

 

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد

حافظ

 

حرف زیاد داریم اما؛

 

ما همه کارگریم

از کوره اگر در برویم

آجر می‌شود نانمان!

حسن آذری

 

شب فراق نداند که تا سحر چند است؟

مگر کسی که به زندان عشق دربندست

سعدی

 

آخرین برگ سفرنامه باران

این است

که زمین چرکین است 

شفیعی کدکنی

 

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن‌آویز کسان دگری 

ابتهاج

 

من از تو هیچ نمی‌خواهم

جز این ‌که

بین من و آفتاب نباشی

میرشکاک

 

نظرات کاربران
کد امنیتی