پرسه‌زنی  حوالی کنکور

پرسه‌زنی حوالی کنکور

نویسنده : احمد خرم طوسی

استرس، سرنوشت، دانشگاه، ازدواج، پیشرفت، شب بیداری، رقابت، هزینه کتاب و کلاس‌های خصوصی، انتظارات خانواده و دوستان، جمعه‌های آزمون‌های آزمایشی، این‌ها اولین کلماتی هستند که با شنیدن نام کنکور به ذهن متبادر می‌شوند. هرچند کنکور امسال تب و تاب و هیجان کنکورهای گذشته را نداشت چون تقریبا 100 در صد شرکت کنندگانش پذیرفته می‌شوند(!) اما اکنون می‌توان گفت رقابت اصلی نه برای تصاحب عنوان دانشجو بلکه برای نشستن روی صندلی‌های دانشگاه‌های بنام کشور است. پس رقابت تنگاتنگ داوطلبان بر سر رتبه‌های کم رقم و رشته‌های ناب همچنان پابرجاست. اما هزار حرف و حدیث و تحلیل و نظر شخصی در باب حذف کنکور و تاثیر معدل و امثالهم وجود دارد که باشد به‌جای خودش. گزارش این هفته ما اختصاص دارد به حاشیه‌نویسی کنکور نود و دو خورشیدی. کنکوری که شاید شما هم هفته پیش با آن دست و پنجه نرم کردید.

صدا- دوربین- ضبط میشه- حرکت!

صبح زود با عکاس روزنامه جلوی ورودی اصلی دانشگاه فردوسی حاضر شدم. خودم کمی زودتر می‌روم تا زودتر از همه داوطلبان برسم. بر خلاف تصورم قبل از من هم چند نفری آمده‌اند. ساعت نزدیک 6 و نیم صبح که می‌شود بر تعداد داوطلبان افزوده می‌شود. احوال ورود افراد دیدنی‌است. یکی خندان با دوستانش آمده. بعضی‌ها رنگشان پریده. عده‌ای خواب آلودند. برخی خانوادگی آمده‌اند تا به یکی از اعضای خانواده روحیه بدهند (یا شاید هم استرس!) ساعت هنوز هفت نشده که دیگر ترافیک حاشیه بولوار وکیل آباد گره می‌خورد. چیزی که از همه بیشتر در حین ورود داوطلبان به حوزه امتحانی جلب نظر می‌کند، لحظه پیاده شدن از خودرو یا به هر نحوی هنگام جدا شدن داوطلبان از والدین یا همراهانشان است. همان لحظه‌ای که والدین یا رفقای داوطلب سعی می‌کنند تمام توجه خود را در نگاه‌شان نثار کنکوری و استرس خود را پنهان کنند و به فرد محکوم به کنکور اطمینان خاطر و روحیه بدهند. بعضی‌ها یک خورجین خوراکی و آب معدنی همراه دارند. برخی دیگر دست خالی آمده‌اند. (ظاهرا قصد دارند مداد هم قرض بگیرند.) عموم پسرها سعی می‌کنند لبخند بزنند و با همراهان‌شان صحبت و شوخی کنند و دخترها نگران‌تر و ساکت‌تر به نظر می‌رسند.


اصلا کنکور به چه درد می خورد؟

این سوالی است که ما از داوطلبان و گاه والدین یا همراهانشان در حین ورود به حوزه کردیم. با این که بیش از یک ساعت به کنکور مانده اما کمتر کسی حاضر است حتی برای یک دقیقه هم وقتش را به ما بدهد! برای همین همه سوژه‌ها را چند قدمی همراهی می‌کنم و سعی می‌کنم مسلسل وار سوالاتم را بپرسم. فقط بعضی‌ها که با خانواده یا جمع رفقایشان در حال ورود هستند به دام ما می‌افتند و می‌ایستند و چند کلامی بیشتر هم صحبت ما می‌شوند. از بین همه جواب‌هایی که به این سوال داده شد مواردی قابل توجه بودند:

- آخر عاقبت نداره بابا. ما 6 ساله داریم کنکور می‌دیم. تازه الان که دیگه ساندیس هم نمی‌دن فقط کیک می‌دن. به درد نمی‌خوره!

- علاقه‌مندیم دیگه همین‌جوری! من دیشب باور کن یه دفعه یادم افتاده که امروز کنکور دارم!

- به همه درد می‌خوره. به درد همه چی.

- بستگی داره برنامه‌تون واسه آینده چی باشه

- به نظر من تحصیل حتی اگه به ظاهر به درد کسی هم نخوره، نشانه شخصیت هر کسی است.

- شاید همه چی شایدم هیچی.

- من سربازم. فقط به درد همین مرخصی دو روزه می‌خوره.

- خیلی خیلی به درد می‌خوره. به درد این‌که دستت تو جیب خودت باشه تو جیب بقیه نباشه (این جواب یك خانم بود!) 

بستنی، عشق، موتور سوار!

یک داوطلب دختر در حین ورود، ساعت هفت صبح چنان بستنی را گاز می‌زند که انگار ناهار می‌خورد! علتش را جویا می‌شوم می‌گوید اتفاقا ناشتا بستنی می‌خورم که استرسم کم شود و سر جلسه فشارم نیفتد !

داوطلب دیگری اصرار دارد با موتور سیکلت وارد حوزه برگزاری کنکور شود که ماموران انتظامات دانشگاه مانع او می‌شوند اما از او اصرار و از نگهبانان انکار!

بسم ا...

با شروع رسمی آزمون بعضی‌ها تلاش دارند که حتی ثانیه‌ای هم از وقت‌شان هدر نشود و به همین خاطر برای باز کردن سلفون دفترچه به جانش می‌افتند. بعضی از همان ابتدای دفترچه شروع می‌کنند و بعضی پراکنده و تصادفی نگاهی به سر و شکل سوالات می‌اندازند! کمی که از شروع آزمون فاصله می‌گیریم و داوطلبان نیم نگاهی به دفترچه می‌اندازند هر کسی حالت خاص به خود می‌گیرد. برخی داوطلبان هنوز پس از شروع آزمون استرس دارند. بعضی دیگرآرام‌تر شده‌اند. بعضی دیگر هنوز خواب آلوده و گیج به نظر می‌رسند.  یک داوطلب دختر دست شکسته و یک داوطلب پسر پا در گچ نیز مشاهده شد.

خارج از گود وایساده می‌گه لنگش کن!

تعدادشان زیاد است. والدین و همراهان هم حال و هواهای متفاوتي دارند. بعضی‌ها با یکدیگر آشنا شده و اختلاط می‌کنند. عده‌ای صرفا مشغول استفاده از فضای سبز دانشگاه‌اند(!) چند نفری با اضطراب راه می‌روند و عده‌ زیادی هم تسبیح به دست ذکر می‌گویند یا کتاب دعا و قرآن به دست دارند. نگاه‌های افراد به یکدیگر بسیار عجیب و غریب است. بعضی‌ها انگار به حامیان رقبای فرزندشان نگاه می‌کنند! این هم از احوال خارج گودی‌ها در اولین ساعت شروع کنکور.

دعا براى قبولی

کوچکتر که بودم هر وقت امتحان مهمی داشتم مادر بزرگم به من سفارش می‌کرد که سرجلسه برای قبول شدنم دعا کنم و البته پس از دعا کردن برگه‌ام را نیز فوت کنم تا چشم مصحح کور شود و اشتباهات من را نبیند! البته من اشکالات زیادی به این نظریه مادربزرگ داشتم. مثلا این که می‌گفتم هر چند من دعا کردن را قبول دارم و از جان و دل برای موفقیتم دعا می‌کنم ولی اتفاقا نه تنها به کوری مصحح راضی نیستم بلکه می‌خواهم چشم دلش را باز کند که جان بیند! یا به مادر بزرگم توضیح می‌دادم که امتحانات سراسری دیگر با دستگاه تصحیح می‌شود و کور کردن چشم دستگاه خیلی سخت به نظر می‌رسد! در راستای بررسی صحت و سقم همین نظریه به سراغ چند نفر از والدینی رفتم که مشغول ذکر و دعا بودند. جواب‌های قابل توجهی که گرفتم:

-دعا مسلما تاثیر داره. ما باید همه چی رو از خدا بخوایم. همه چی رو.

- اصلا من به خاطر این‌که خودم این جا بیکار نباشم گفتم چی بهتر از این که دعاهای ماه شعبان رو بخونم.

- خیلی دعا موثره. بیشترین تاثیرش در بالا بردن روحیه افراد است. تسلای خاطر می‌دهد. اعتماد به نفس رو بالا می‌بره. 


سرنوشت فرزند شما چقدر به کنکور بستگی دارد؟

تصور من این بود که اکثر والدین بخش مهمی از سرنوشت فرزندانشان را وابسته به کنکور ‌می‌دانند. اما پاسخ‌هایی که برای این سوال دریافت کردم کمی نظرم را متعادل‌تر کرد:

-واسه این‌که دخترم بیکار نباشه، سرش گرم باشه همش تو خونه نباشه، خب خوبه دیگه. (نگاه ابزاری به کنکور!!!)

-ما که به این درس خوندن امیدی نداریم فقط یه اشتباهی می‌کنیم این بچه رو می‌سپریم دست دانشگاه. بعدم اولین خواستگاری که بیاد می‌دیم بره.

-دانشگاه رفتن زندگی آدم را زیر و رو می‌کنه. در همه ابعاد و حوزه‌ها نه فقط درس.

- پنجاه پنجاه بیشتر نیست. چون خیلی‌ها هستند که درس نخوندن اما زندگی خوبی دارند. مخصوصا دخترها. البته تحصیلات هم مهمه ولی همه چیز نیست.

-ما که خودمان درس نخواندیم گفتیم بذار بچه‌مان یه چیزی بشه لااقل!

-سرنوشت؟ چه سرنوشتی؟ الان می‌گن خالی هم که پاسخنامه رو بدی حداقل غیرانتفاعی قبول می‌شی!

اولین نفراتی که به خط پایان رسیدند!

تا وقتی که تطبیق عکس داوطلبان انجام نشده اجازه خروج از حوزه به آن‌ها داده نمی‌شود. به محض صدور مجوز خروج در حالی که هنوز کمتر از یک سوم وقت کنکور گذشته است و دفترچه‌های اختصاصی هم توزیع نشده است، چندین نفر از جلسه خارج می‌شوند. ما هم مچ‌شان را می‌گیریم:

-خیلی آسون بود همه رو زدم! (با لبخند)

-دو رقمی نشم زیر پونصدم!

-ما که اصلا نفهمیدیم چی شد.

-خواب خوابم. بذار زودتر برم خونه دیشب داشتیم تا صبح با بچه‌ها فیلم می‌دیدیم.

-آقا من باید برم سرکار این بود که شرمنده کنکور شدم!

چند نفر دیگر هم که قیافه‌ای در هم و بی‌تفاوت داشتند، حاضر به صحبت با ما نشدند.

خط پایان

هر چه ساعت به 12 نزدیک‌تر می‌شود ترافیک خروج داوطلبان از سالن کنکور بیشتر می‌شود. اکثریت کنکوری‌ها خوشحالند. انگار که راحت شده‌اند و یک ماراتن سخت را به هر ترتیبی به فرجام رسانده باشند. استقبال منتظران هم از آن نوع استقبال‌هایی است که مردم از قهرمانانشان در بازگشت به وطن می‌کنند. مخصوصا آن‌هایی که تا لحظات آخر سر جلسه مانده‌اند و همه تلاش خود را به کار گرفته‌اند دست‌شان گرم‌تر فشرده می‌شود. 30 دقیقه انتهایی آزمون همه والدینی که تا این ساعت هر کدام گوشه‌ای نشسته بودند دم در ازدحام کرده‌اند و سعی می‌کنند با خروج هر داوطلب سوالاتی را زیر لب از سهل و دشواری آزمون بپرسند. همه برای هم آرزوی موفقیت می‌کنند و ...

تاجایی که ما جویا شدیم ظاهرا کلاس دارد که همه بگویند: «خراب کردم.»  که بعدا که انشاا... نتیجه خوب شد همه بگویند: «تو عجب استعدادی داری، با این‌که آن‌قدر خراب کردی این‌قدر رتبه‌ات خوب شده!» اکثر کنکوری‌ها هزار جور برنامه جور واجور برای بعد از کنکورشان تدارک دیده‌اند. البته منظور آن‌هایی است که درست و حسابی درس خوانده‌اند و تفریحات‌شان را کم کرده بودند. وگرنه خیلی‌ها که برنامه قبل و بعد کنکورشان چندان تفاوتی نمی‌کند. هرچند آن‌هایی هم که برنامه‌ریزی کرده‌اند اکثرا یادشان می‌رود که چه نقشه‌هایی برای تعطیلات پس از کنکور کشیده بودند.

 در حاشیه 

برای دقایقی ژست مراقب امتحان هم به خودمان گرفتیم و در حالی که دست‌هایمان را پشت کمرمان قلاب کرده بودیم میان داوطلبان آهسته قدم زدیم و در دلمان خدا را شکر کردیم که قبلا به سلامت از پل کنکور گذشته‌ایم و چه خوب است که حالا جای این جوانان نیستیم! ناگفته نماند که این گزارش قرار بود ابتدا به صورت «جیم در شهر» تهیه شود، به این صورت که در لباس یک فروشنده‌نما با دست‌های آلوده اطراف حوزه‌های امتحانی بچرخیم و سوالات کنکور 92 را بفروشیم! اما پس از مشورت با دبیر جیم به این نتیجه رسیدیم که  ممکن است این گزارش با روح و روان برخی داوطلبان بازی کند، آن هم قبل از شروع چنین آزمون سرنوشت‌سازی! این بود که وجدان درد گرفتیم و بی‌خیال شدیم! خلاصه دبیر جیم به دادتان رسید ...

نظرات کاربران
کد امنیتی
zza
zza
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
خوب بود