امانت‌ دارتر
روزمره آنلاین

امانت‌ دارتر

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 امانتدارتر

هر چهقدر هم که سرورهاي شبکههاي مجازي چاقتر و بزرگتر شوند، هرچقدر هم که آمار عضويتها بالاتر رود، هرچهقدر هم که آدمها نشاني يکديگر را از جستجوي شبکه اجتماعي بگيرند، باز هم وبلاگها امانتدارترين براي خيلي از اعضاي دنياي مجازي هستند. وقتي که حرفهايي که در وبلاگستان ميزنند در جاي ديگري نميتوانند بگويند. وقتي ميبينند وبلاگستان آرام، آرامش ميدهد و حرفهايشان در هياهوي آمدورفت صفحات گم نميشود

 

از وبلاگ «آسمان آبي»

 بدبين شدم

من هيچ وقت آدم خيلي خوشبيني نبودم قبول، اما بدبين هم زياد نبودم، بيشتر سعي ميکردم منطقي باشم و يه جورايي اول هر چيزي رو تجزيه تحليل کنم بعد راجع بهش نظر بدم. به جرات ميتونم بگم بالاي 80 درصد بعدا بهم ثابت ميشد که درست فکر کردم... اين روزها اما بدبين شدم خودم ميدانم که اتفاق بدي افتاده توم... انگار يه نفر نشسته تو وجودم که نميذاره به آدما نزديک بشم تازگيها به هرکس که ميخواهم نزديک شوم اون موجود دروني اخماش ميرود تو هم انگشتشو تو هوا تکون ميده و ميگه هي هي بسه جلوتر نرو باز توهم دوستي نزني!

 

از وبلاگ «غير ممکن است»

 

 چشمهاي تو تهران است!

شبيه هيچ حادثهاي نيست. هميشه غيرمترقبه است چشمهايت! چشمهاي تو تهران است. پهناور و شلوغ و مهيب؛ گم شدهام، گم شدهام! ميخواستم براي تو شعري بنويسم عشق امان نداد! 

 

از وبلاگ «اشارت»

 نامههاي بيلذت

تکنولوژي هر چند لذتهاي جديدي را خلق کرده است. اما خيلي از لذتها را هم از بين برده است. در سالهاي کودکيمان با چه ذوق و شوقي نامه مينوشتيم، آن را توي پاکت ميگذاشتيم و رويش تمبر ميچسبانديم و چند ماه بعد با رسيدن جواب نامهاي که با دستخط دوست يا فاميلمان بود، چقدر شاد ميشديم. حالا با يک ايميل هر لحظه به هر کجا که بخواهي در يک لحظه نامهات ميرود و در يک لحظه جوابش ميرسد، ديگر نه فرستادنش شور و شوقي دارد و نه دريافت کردنش.

 

از وبلاگ «کلاشينکف ديجيتال»

 

 شب امتحان چيست؟

«شب امتحان» عصاره، شکل سرطاني و مصداق و مثال نوستالژيک(!) فرهنگ «کار دقيقه نودي» در فرهنگ ايراني است، اين خرده فرهنگ آموزشي ـ عوامانه «شب امتحان» از طرف ديگر با مدرک پرستي و مدرکگرايي هم نسبت مستقيم دارد، شب امتحان، شب گنج بردن بدون رنج است. شايد بهتر باشد بگوييم شب امتحان، شب امتحان نيست، «شب نمره» است؛ «شب مدرک» است، شب عذاب و برزخ پاس کردن يا نکردن واحد و درس براي گرفتن مدرک است. در شب امتحان، انگار همه منافذ و سوراخهاي فلسفي مغز باز ميشود، آدم ياد بدهکاريها و همذات پنداريهايش با نيچه و سارتر ميافتد،

 

 استعداد نوشتن ـ البته در غير موارد درسي ـ ميآيد سراغت، بهترين و نابترين سوژههاي وبلاگ نوشتن، خروار خروار بحران و بهت و سوال و ياس فلسفي ميآيد سراغ آدم: درس بخوانم براي چه؟ تقصير بابام بود که رفتم اين رشته! اصلا مرا چه به اين درس؟ به چه دردم ميخورد؟ درس را ول ميکنم ميروم بازار پيش پسرخالهام، فردا به اولين خواستگارم جواب مثبت ميدهم و از اين وضع خلاص ميشوم، فردا انصراف ميدهم و ميروم سربازي! اينها بخشي از ديالوگهاي فلسفي سوزناک شبهاي امتحان است! 

 

 

معرفي سايت

 

http://haminhala.com

 همين حالا

«شايد برخي حرفها در لحظه قابل فهم و دريافت براي همگان نباشد اما دليلي هم براي ثبت نکردن و نگفتنشان نيست» اين توضيح نويسنده وبسايت «همين حالا» است که برو بياي زيادي در دنياي مجازي دارد. وي که با نام مستعار «آمون» مينويسد علاوه بر نوشتن و انتشار دستنوشتههايش، عکاسي نيز ميکند و عکسهايش را درسايتهاي مختلف بازنشر کردهاست. همين حالا يک وبلاگ کاملا شخصي است که درآن از امکان تگگذاري براي تقسيمبندي پستهاي کوتاهش استفاده شده و تگهاي متعدد و متنوعي مانند: آدما، کار، فرهنگ، فضاي مجازي و... دارد.

نظرات کاربران
کد امنیتی