وقتی که تارها هم گریه می‌کنند...
در سوگ استاد جلیل شهناز، چهره ماندگار موسیقی ایران

وقتی که تارها هم گریه می‌کنند...

نویسنده : ملیحه جهانبخش

اصفهان دیگر صدای سازِ پسرکی را نمی‌شنود که تمام شيطنت‌ها و بازیگوشی‌هایش را از یاد برده و دل به صدای تار بسته بود. او که به شوق یادگرفتن ساز، ساعت‌ها می‌نشست کنار برادرش و دل می‌داد به صدای ساز پدر... دلباخته بود و این شور شاید همان حسی بود که بعدها در قطعه منحصر به فردش «شور دشت» به اوجش رسید...

جلیل شهناز هیچ وقت به خاطر نداشت متولد چه تاریخی ا‌ست. ماه و روز را از یاد برده بود... شیفتگی که از حد بگذرد همه‌ تاریخ‌ها بی‌معنی می‌شوند و برای استاد همان که می‌دانست متولد 1300 خورشیدی است کافی بود! همه تاریخ‌ها دیگر از آنِ ساز بود... صدای تار و سه تار بود... باقی حکایت دل بود. پدرش «شعبان‌خان» را، عشق به موسیقی اصیل ایرانی شهره شهر ساخته بود. او تار و سه تار و سنتور را زیبا ‌می‌نواخت و این میراثی شده بود برای همه خانواد‌ه‌اش. شهناز تار را، نزد عبدالحسین شهنازی و برادرش حسین شهناز فرا گرفت اما بی‌نیاز از هنرستان و کلاس بود زیرا خانه‌شان هنرستان موسیقی بود و خانواده‌اش در اصفهان به این حرفه مشهور بودند. 

جلیل شهناز کودکی‌اش را در اصیل‌ترین زمانه موسیقی سپری کرد وقتی آوازِ حبیب شاطر حاجى، ادیب خوانسارى، تاج اصفهانى و... را می‌شنید و صدای تارِ اكبرخان نوروزى، نىِ حسین یاورى و كمانچه غلامرضا خان سارنج را... طبع او پرورده چنین فضایی بود و هنگامی که هنر و عشق و اصالت با هم یکنوا می‌شوند، نام جلیل شهناز بر سر زبان‌ها می‌افتد و در دوره جوانی نام‌آور موسیقی اصفهان می‌شود.

جلیل شهناز ابتدا کار خود را در رادیو اصفهان آغاز می‌کند و چند سال بعد به دعوت رادیو تهران همکاری خود را در برنامه‌های رادیو با تک‌نوازی و هم‌نوازی در برنامه‌های موسیقی ادامه می‌دهد. آشنایی با استاد حسن کسایی و همراهی با تاج اصفهانی – اسطوره‌های هنر موسیقی و آواز-  زمینه برگزاری کنسرت‌های بسیاری را در داخل و خارج از کشور فراهم می‌کند تا نوای موسیقی اصیل ایرانی در همه جای دنیا طنین‌انداز شود.

اگرچه در سال‌های بعد با همراهی فرامرز پایور (سنتور)، علی اصغر بهاری (کمانچه)، محمد اسماعیلی (تنبک) و محمد موسوی (نی) گروه اساتید شکل می‌گیرد و صدای ساز ایرانی به بسیاری از کشورها سفر می‌کند.

جلیل شهناز نه تنها تار بلکه سنتور و تنبک و ویولون نیز می‌نواخت. در بداهه نوازی شهرت داشت و می‌توانست همراه با نواختن ساز، آواز نیز بخواند.

خلاقیت، ذوق و نبوغ استاد جلیل شهناز او را تبدیل به اسطوره‌ای در هنر موسیقی ایران کرد تا آنجا که در سال 1383 به عنوان چهره ماندگار برگزیده شد و نامش در دفتر خاطرات با شکوه این مرز و بوم به یادگار ماند.

اما تقدیر را گریزی نیست... و آن هنگام که فرصت تمام شود باید رفت. استاد نیز بیماری را بهانه سفر کرد... تارش را بر زمین گذاشت و صبحگاه دوشنبه 27 خرداد چشم‌هایش را برای همیشه بست. حالا دیگر اگر صدای تاری هم به گوش می‌رسد... غمگین است، غصه دار است... حالا اگر بگویند تارها هم گریه می‌کنند می‌توان باور کرد!

نظرات کاربران
کد امنیتی