از نسل من تا نسل تو  راهی به جز تغییر نیست!
کشف 4 عنصر متمایز کننده یادمانه‌های تابستانی یک نسل در گزارش میدانی جیم؛

از نسل من تا نسل تو راهی به جز تغییر نیست!

نویسنده : بهنام اخوت

با رجوع به جدول «مندليف» به وضوح مشاهده ميکنيد که برخي عناصر به طرز نامانوسي وجود دارد که وجود ندارند! يعني اگر بخواهيم همين اول کاري دقيقتر توضيح دهيم تا خداي نکرده ما را به ابزورديسم و مسائلي از اين دست متهم نکنيد، بايد عارض شويم در اين جدول 4 عنصر وجود دارد که اگرچه وجود ندارد اما براي ما جيميها با عنوان عناصر «يادمانههاي تابستاني مردان دهه شصت» قابل رويت است. لطفا حالا دوباره جدول مندليف را جلوي چشمانتان بگذاريد و به آن نگاه کنيد. ميتوانيد در تصوير رو به رو هم ادعاي ما را مشاهده کنيد! خب... حالا برويم سروقت اصل مطلب. به قول يکي از همکاران اصل مطلب از اين قرار است که يادمانهها يا همان نوستالژيها براي نسلهاي مختلف به طرق متفاوتي خلق ميشود. شايد زمانه و شرايط محيطي مهمترين عامل خلق اين نوستالژيها باشد اما عوامل ديگري هم هستند که در اين حماسهسازي براي نسل گذشته تاثيرگذار بودهاند. در اين گزارش به سراغ چند تا جوان دهه شصتي رفتيم تا از عناصر شگفتانگيز جدول مندليف که فقط براي جيميها و شما خوانندگان اين گزارش قابل رويت است، پرده برداريم. لطفا تا پايان اين گزارش پلک نزنيد...

 

کوچه پس کوچههاي آن روزها

علي تازه داماد شده است. از آن جوانها که هنوز پشت لبشان سبز نشده است فيلشان ياد هندوستان ميکند و پدر را به خريد بليت اين سفر پرمخاطره مجبور ميکنند. وقتي با او تماس ميگيريم تا از نوستالژيهاي تابستانياش جويا شويم مثل تمام جوانهاي ديگر که آن روزها را تجربه کردهاند آهي از ته دل ميکشد و ميگويد: «کوچه... توپ پلاستيکي... جوجه... واقعا يادش بخير»! علي ادامه ميدهد: «خيلي هم عجيب نبود. آن موقع ما فقط يک توپ پلاستيکي داشتيم و يک جفت دمپايي براي اينکه تا مادرمان از ما چشم برميدارد بدويم تو کوچه و تا دم غروب که پدر با کيسه ميوه به خانه ميآيد بزنيم زير توپ. آن روزها همهاش عشق و صفا بود. اصلا مثل امروز نبود که بچهها کنج يک اتاقک کوچک بنشينند و مدام چشمشان به صفحه کامپيوتر و بازيهاي کامپيوتري باشد. حتي يادم ميآيد آنموقع يکي از دوستانم رفته بود آتاري خريده بود و ما اگرچه آرزو داشتيم برويم خانهشان و با آتارياش بازي کنيم اما بعد از چند وقت دلمان براي همان کوچه و دور هم بودن تنگ ميشد. اصلا جمعمان جمع بود و دور هم بودن کلي برايمان لذت داشت. کلي رفيق داشتيم. رفيق فابريک...» آه و افسوس علي دلمان را کباب کرد. کم مانده بود از هيجان يادآوري آن روزها گريهاش بگيرد. سني نداشت علي. علي فقط 25 سالش بود...

  رمزيابي 

اگر خوب پاراگراف بالا را خوانده باشيد متوجه خواهيد شد که علي آقا از يک عنصر جدول مندليف ما پرده برداشت. عنصري که در خلق نوستالژي براي نسل ما بسيار موثر بود. علي از عنصري گفت که از بوي تنهايي متنفر بود. اگر بخواهيم راهنمايي غير مستقيم کنيم بايد بگوييم نام اين عنصر در کادر رو به رو آمده است:

 

 وقتي بازيهايمان همهاش يک پا ورزش بود!

«آقا بچههاي الان به خاطر همين همهشان ضعيف هستند و تا فوتشان کني ميروند هوا!» اين جمله را به جان خودمان ما نگفتيم. بلکه اين جمله قصار مسعود خان 24 ساله بود که ماشاءا... استايلي هم داشت براي خودش! وقتي از او در مورد بازيهاي تابستانهاي کودکياش پرسيديم، گفت: «ما تابستونا که ميشد از اين سوسول بازيها نداشتيم. ميرفتيم تو کوچه و حتي اگه توپ هم نداشتيم خرپليس بازي ميکرديم، گرگم به هوا بازي ميکرديم. اصلا همين بازي نوستالژيهايي که تو جيم خودتان چندبار نوشتيد را بازي ميکرديم. ميخوام بگم همه بازيهامون يک جورايي ورزش بود. اونقدر که از کله سحر تا بوق سگ اينور و اونور ميپريديم و ورجه وورجه ميکرديم.» مسعود ادامه ميدهد: يادش بخير بچهتر که بوديم تابستانها پول بچه مايهدارها رو نداشتيم که بريم استخر، ميرفتيم با بچههاي همين ميدوناي شهر که وسطش حوض آب داره، لخت ميکرديم و آب بازي ميکرديم. يادم مياد يکبار مامانم به بابام گفت و مفصل از پدرم کتک خوردم.» مسعود از آن شيطانهاي دوره کودکي بود. از قيافهاش معلوم بود...

  رمزيابي 

باز هم اگر با دقت پاراگراف آقا مسعود را خوانده باشيد متوجه ميشويد که يکي ديگر از عناصر که 4 حرف دارد اينجا، درست ميان خاطرههاي تابستاني آقا مسعود نمايان است. اين عنصر 4 حرفي موثر در جدول مندليف جيم را ميتوانيد در کادر رو به رو مشاهده کنيد. بيش از اين به مغز مبارک فشار نياوريد، صدايش در ميآيد! 

 

ساختن همه چيز از هيچ!

گاهي اوقات پيش ميآمد از هيچ همه چيز ميساختيم. وقتي نه پولي داشتيم و نه ابزار بازي ميرفتيم سر وقت خودساختگي. فرزانه از اين خودساختگي ميگويد: «الان در هر خانهاي دختربچهها صد مدل عروسک ايراني و خارجي دارند. ما آنموقعها عروسکمان که خراب ميشد ميرفتيم با چادر مادرمان عروسک درست ميکرديم. نميدانيد چه حس و حالي داشت. بچههاي الان سر اينکه عروسک بچه همسايه باکلاستر است و من خجالت ميکشم با اين عروسک بروم بازي با پدر و مادرشان دعوا ميکنند.» او ادامه ميدهد: «حتي يک کاردستيهاي بازيساز هم درست ميکرديم. يادم ميآيد با کاغذ فرفره درست ميکرديم، قورباغه درست ميکرديم که ميزديم پشتش ميپريد. اما بچههاي الان همه چيز را حاضر آماده ميخواهند. آنها ميخواهند اسباببازي گران داشته باشند و اگر اينطور نباشد ميگويند پس ما چي بازي کنيم؟!» فرزانه سعي کرده به بچه خودش که حالا 3 سال دارد آرام آرام يادمانههاي تابستاني خودش را انتقال دهد...

  رمزيابي 

اين بخش رمزيابي ما سن فرزانه خانوم نيست! بلکه عبارت 6 حرفي است که باز هم در جدول مندليف روبرو قابل مشاهده است. عبارتي که قربانش بشوم ديگر يواش يواش از ميان ما رخت بربسته و دارد ميرود خانه خالهاش!

 

 

بازي بيپولي؛ به همين سادگي!

يک بازي بچهتر که بوديم داشتيم به نام «روپولي»! بازي که اگر نميتوانستيم مثل بچه همسايه داشته باشيم، ميرفتيم خودمان درستش ميکرديم. يک مشت کاغذ برميداشتيم و با آن پول درست ميکرديم و روپولي بازي ميکرديم. محسن ميگفت: «پول نداشتيم بروم روپولي بخرم. اين بود که با کاغذهاي اضافه دفتر مشق خواهر و برادرم پولهاي روپولي درست ميکردم و بازي ميکرديم. کلي هم کيفاش بيشتر بود.» او ميگويد: «آنموقعها بازيها کم خرج بود. لازم نبود براي هر بازي بروي کلي پول خرج کني. الان بچه دم به دقيقه از پدرش براي بازي جديد پول ميگيرد. يک روز بازي پلياستيشن و روز ديگر بازيهاي ديگر.» نازنين هم ميگويد: «از آن کاسه بشقابهاي پلاستيکي که براي خاله بازي بچه همسايه داشت، من نداشتم. اين شد که يک روز رفتم کاسه بشقابهاي خانهمان را آوردم و با آنها جلوي چشمش بازي کردم. بعدم گفتم اينها هم واقعياند و هم خوشگلتر.» پول... پول... پول... امان از اين شيء ناچيز که خيلي چيز بوده و هست...

 

  رمزيابي 

اين عنصر جان مايهاش، مايه حيات است. در جدول مندليف ما ميتوانيد رويتاش کنيد و افسوس بخوريد. کافي است به خودتان و گذشتهتان و آيندهتان خوب خيره شويد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
هرچی
هرچی
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
عالیییییییییییییییی عالی عالی
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
چ جالب