جوانی فول‌آپشن
در مغز و قلب جوان‌های امروز چه می‌گذرد؟!

جوانی فول‌آپشن

نویسنده : عاطفه ذبیحی - فاطمه محمدپور

دوست دارید تعریف روان‌شناس‌ها از قیافه‌ نسل امروز، یعنی من و شمای جوان چه باشد؟! «مغز بزرگ، قلب کوچک، دست ضعیف!» یعنی مخ‌شان پر است، اما قلبشان کوچک است و  بلد نیستند هیجانات‌شان را درست بروز بدهند! دست‌شان ضعیف است و مهارت‌های روزمره از دست‌شان بر نمی‌آید. ما هم این ادعا را بررسی کردیم. اول توضیح داده‌ایم که هر کدام از این قسمت‌های بدنِ ما، دقیقا چه بلایی سرش آمد و بعد هم از خودتان خواسته‌ایم درباره این اتهام برایمان حرف بزنید: 

آیا کوچک شدن قلب جوان‌های امروز کار خوبی‌ست؟!

قلب کوچک!

راستش خودمان هم شوکه شدیم، وقتی که کارشناس‌مان گفت: «تعبیر من از شعار یونسکو این است که قلب جوان‌های امروزی کوچک شده است و به همین دلیل نیاز به آموزش دارد!» همه قسمت‌های مخ‌مان شد علامت سوال! پس تکلیف این همه عشق و حال و تیرهایی که می‌نشیند وسط قلب جوان‌های امروز و تکلیف دلی که شده است محله برو بیا چه می‌شود؟!! ولی بعد دو هزاری مان جا افتاد که ای دل غافل، منظور این است که جوان امروز، قدرت کنترل هیجانات خود را ندارد و به این دلیل است که نیاز به آموزش دارد!

کنترل هیجانی!! کنترل هیجانی چیه؟!

وقتی آدمیزاد توانایی این را داشته باشد که حالات روحی و هیجانات خودش را تشخیص بدهد، بشناسد و در یک کلام یعنی حال خودش را بفهمد، بعد عاقلانه‌ترین تصمیم را در برابر این حال بگیرد، یعنی اینکه خیلی شیک و تمیز کنترل هیجانی دارد! افتاد حالا؟!

شاهد مثال هم داریم!

جوان پرخاشگر نمی‌خواهیم!

آمار و ارقام می‌گویند که متاسفانه در این مورد گوی سبقت را ربوده‌اید و با اجازه از محضر مبارک‌تان باید اعلام کنیم که پرخاشگرتر شده‌اید. یک نمونه‌گیری آماری از 500 نفر که سن‌شان بین 12 تا 20 سال بوده است، نشان داد که 72 درصد این عزیزان به سلامتی دچار پرخاشگری خفیف بودند! این پرخاشگری از مسائل خیلی کوچک، مثل دعوا بر سر جای پارک خودرو و سبقت‌گیری در خیابان شروع می‌شود، تا...

لطفا خونسردی خودتان را حفظ کنید، هیچ کس پرخاشگر متولد نشده است. فیلم‌ها و بازی‌های کامپیوتری فراگیر، نبودن آموزش‌های خودکنترلی، ندانستن برخورد درست و حتی شرایط محیطی مثل آلودگی هوا! حسابی به کمک رشد این قضیه آمده است... 

افسردگی + ناامیدی! چه شود!!! 

آقا تقصیر ما نیست! باید مجددا حضور انورتان عرض کنیم که در همان نمونه مشخص شد که 5/74 درصد ملت نوجوان و جوان دچار افسردگی خفیف هستند. خیلی هم شاید دور از ذهن نباشد این افسردگی، حتما شما هم تا به حال احساس کرده‌اید که از زندگی لذت کافی نمی‌برید، یا این‌که ماشینی شدن دنیا، تنهایی شما را دو چندان کرده است...

اعتماد به نفس را بکشید بالا!

وقتی از جمله کشورهایی هستیم که به تنهایی می‌شویم خریدار درصد بالایی از لوازم آرایش موجود در جهان، وقتی درصد استفاده مواد مخدر به طور چشمگیری افزایش یافته است، آن وقت انتظار دارید که ما مثلا بگوییم همه چی آرومه، ما چقدر اعتماد به نفس داریم! ها؟!

عاشق شدم، صد باره!

وقتی می‌گوییم مثلا جوان هم جوان‌های قدیم، آن وقت جا ندارد که بگوییم عشق هم عشق‌های قدیم؟! کارشناسان معتقدند که مدل و سبک عشق‌ها فرق کرده است، عشق ها سرسری و به اصطلاح فصلی شده است، مدیریت شده نیست و 99درصد بی‌پایان و نافرجام است؛ یعنی به ازدواج نمی‌رسد، حتی در زندگی‌های شکل گرفته، خیانت به چشم می‌خورد. حتی دیده شده است که عده‌ای برای کم نیاوردن از هم سن و سال‌ها، دنبال موضوع عشقی می‌گردند و بی میل به تجربه نیستند... اگر شک دارید آهنگ‌ها و موسیقی‌های چند نسل را با هم مقایسه کنید، قدیم‌ها همه‌اش گذشت بود و فداکاری، حالا همه خیانت و جا زدن...

ما جوان‌ها چه مهارت‌هایی داریم و نداریم؟

دست ضعیف!

 باید اعتراف کنم که آخ آخ آخ! دست این نسل، ضعیف شده. یعنی کم‌تر یاد دارند که کارهای روزانه خودشان را جفت و جور کنند و راه بیندازند. دست یک آدم وقتی قوی می‌شود که از پس مهارت‌های روزانه‌ خودش بر بیاید.راستش را بخواهید مادر و پدرهای ما، با سبک‌های تربیتی‌شان، فرصت یاد گرفتن مهارت‌ها را از ما گرفته‌اند. همه عمر، به ما گفته‌اند که «بچه جان! ما در خدمت تو هستیم و تو فقط درس بخوان!» حتی دیده شده که آب‌میوه هم دست‌مان داده‌اند که خدای ناکرده از وقت درس ‌خواندن‌مان گرفته نشود. با این حساب نوجوانی ما طولانی شده و دور از جان‌مان، هم‌قد بابایمان شده‌ایم اما هنوز بلد نیستیم خيلي از كارها را انجام بدهيم! یعنی این‌که خیلی از دور و بری هایمان، به 30 سالگی رسیده‌اند اما هنوز در نوجوانی به سر می‌برند و از خانواده‌هایشان مستقل نشده‌اند! تازه بعد یک عمر درس خواندن، با جیب خالی و پز عالی، بی هیچ مهارت درست و درمان، به آغوش گرم خانواده برمی‌گردیم! این هم شاهد که از غیب رسید:

مهارت‌هایی که داریم:

 جست و جو کردن: شما بگو هلو، تا ما برویم تاریخچه‌‌ مصرف، انواع، آثار، هسته، پوسته و چینش مولکولی‌اش را برایت رو کنیم. 

- دانلود کردن: فقط کافی است یک جا اینترنت بی‌سیم و با سیمِ مفت و مجانی پیدا کنیم، در حد کسری از ثانیه چند فایل مشتی روی گوشی یا تبلت‌مان است.

 زبان خارجی: اصلا در دوره و زمانه ما کسی که بلد نباشد به چند تا زبان آن ور آبی حرف بزند، دور از جانش در زمره آدمیزاد نیست! باور نمی‌کنید، بروید آمار کلاس‌های زبان و قیمت‌هایش را دربیاورید!

 بازی کامپیوتری: کارمان با پلی استیشن و دسته‌ بازی راه افتاد! الان هم یک گیم به ما بده، جیک ثانیه بعد بیا «Worn» مرحله آخرش را تحویل بگیر!

اما مشکل کار این‌جاست که این مهارت‌ها خوب هستند، ولی خیلی وقت‌ها، وسط یک زندگی روزمره، دست‌مان را نمی‌گیرند...

مهارت‌هایی که نداریم:

 کار در خانه: خدا وکیلی چند تا دختر هم سن و سال خودمان سراغ دارید که بتواند درست و حسابی از پس یک آشپزی حرفه‌ای بر بیاید، ترشی بیندازد، انواع سبزی‌ها را بشناسد، پرده و فرش بشورد، با وسایل خانه کار کند و...؟

 خیاطی: دخترهای جوان نایاب و معدودی وجود دارند که بتوانند سوراخ جوراب‌شان را از طریق سوزن و نخ ترمیم کنند!

 کار با ابزارها: از آقا پسرهای جوان خواستاریم که یک کاغذ و قلم بردارند و ابزارهایی که کار با آن‌ها را یاد دارند فهرست کنند!

 کارهای فنی و مکانیکی: پنچرگیری لاستیک خودرو، تعمیر کردن وسایل خانه، کار با برق، روغن کاری و... آقای پسرهای محترم! عرق شرم‌تان را پاک کنید! 

و کلی مهارت دیگر که هر روز توی لحظه لحظه زندگی‌مان به آن‌ها بر می‌خوریم و به بزرگ‌ترها واگذارشان می‌کنیم...

این‌همه اطلاعات را از کجا می‌آوریم؟

مغز بزرگ!

کله‌ ما جوان‌ها خیلی بزرگ شده! در این کله، انباری از داده‌ها و اطلاعات وجود دارد. از هر چیزی که شما بخواهید. حالا دیگر این بزرگ‌ترها هستند که برای گیر آوردن اطلاعات به ما وابسته‌اند.

چی شد که این‌جوری شد؟

انفجار فناورى

تا زمانی که ما بچه بودیم، فناورى داشت تاتی تاتی با نسل‌های قبل از ما راه می‌آمد، اما به ما که رسید، دکمه موشک‌اش را زدند و منفجر شد! ما حتی اگر هر روز گوشی‌مان را عوض کنیم و سیستم‌مان را ارتقاء بدهیم، باز هم از سرعت فناورى عقب می‌مانیم. اسم عصر ما را عصر اطلاعات گذاشتند و قاعدتا ما هم خوره این اطلاعات شدیم. صبح تا شب‌مان جلوی تلويزیون و ماهواره گذشت و شب تا صبح‌مان هم در اینترنت! حالا اگر کسی از ما بپرسد که اسم بادی‌گارد سمت راستیِ هیتلر، قبل از جنگ جهانی دوم چه بود، بلافاصله از اینترنت گوشی یا آی پدمان برایش درمی‌آوریم.

یک هارد 80 گیگی توی کوله‌مان هست و هر چیزی که از اول زندگی دیده و شنیده‌ایم همراه‌مان داریم، فیلم، مستند، فایل صوتی و متنی! پس به مغز ما حق بدهید که چند سایزی بزرگ‌تر بشود و در معرض انفجار باشد!

آموزش و تحصیل

در دوره و زمانه ما لیسانس مال بچه خپل‌هاست! دست کم باید فوق لیسانس و دكترا داشته باشی! خب پس این‌جوری رقابت هم خیلی سخت می‌شود! در مدرسه مخ‌مان را پر از تست و نکته تستی می‌کنند که به دانشگاه برسیم، توی دانشگاه 40‌تا کتاب کله گنده زیر بغل‌مان می‌زنند که برو بخوان و باز تست و آزمون... آموزشگاه‌ها، کتاب‌های کمک درسی و تست زنی، موسسات آموزشی و... مثل درخت از زمین سبز می‌شوند و اطلاعات را در این کله بيچاره، تزریق می‌کنند! 

کله بزرگ ما دقیقا چه ایرادی دارد؟

ایراد کار این‌جاست که این حجم بزرگ اطلاعات، هیچ وقت به ما فرصت تحلیل و نقد نداد! تا آمدیم این یکی را تجزیه و تحلیل کنیم، بعدی از راه رسید، تا خواستیم با این یکی از در مخالفت در بياییم، اطلاعات بعدی شلیک شد! ما ناچار بودیم که همراه اسب چموشِ اطلاعات بدویم تا حرفی برای گفتن داشته باشیم و عقب مانده نشویم! اطلاعات مغز ما، روي هم انبار شدند و انبار شدند و ما سکوت کردیم! همین...

نظرات کاربران
کد امنیتی