از جنگ با نفس تا جنگ با دشمن
محرمانه مستقیم

از جنگ با نفس تا جنگ با دشمن

نویسنده : سید محسن اسدی

جوابش به خواستگاري‌هاي مصطفي «نه» بود، از آدم‌های جنگ بدش می‌آمد.  هدیه‌ای از طرف مصطفی به دستش می‌رسد؛ یک تقویم با ۱۲ نقاشی. یکی از نقاشی‌ها زمینه‌ای کاملاً سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می‌سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود. زیر این نقاشی به عربی شاعرانه‌ای نوشته بود: «من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک، فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسی که به دنبال نور است، این نور هر چقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. کسی که بدنبال نور است، کسی مثل من.» آن شب تحت تاثیر آن شعر و نقاشی خیلی گریه کرد. انگار این نور همه وجودش را فراگرفته بود. اما نمی‌دانست چه کسی این را کشیده. 

سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد. در همه دوران تحصیلش شاگرد اول بود. بعد از این که در رشته الکترومکانیک از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد با بورس تحصیلی دانش‌آموختگان ممتاز، به ایالات متحده رفت و با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.

اولین هدیه مصطفی به غاده یک روسری قرمز بود، گفت: «بچه‌ها دوست دارند شما را با روسری ببینند.» مصطفی را خیلی سرزنش می‌کردند ولی مصطفی او را مانند کودکی قدم به قدم جلو برد و به اسلام رسانید. پس از مخالفت‌های خانواده غاده، بالاخره با هم ازدواج می‌کنند، غاده از زندگی راحت به زندگی در حرکت مصطفی نقل مکان می‌کند. روزی امام موسی صدر از غاده می‌پرسد چقدر مصطفی را شناخته‌ای، غاده شروع می‌کند از اخلاق مصطفی گفتن، که امام موسی حرفش را قطع می‌کند: «این خلق و خوی مصطفی که شما می‌بینید، تراوش باطن او است و نشستن حقیقت سیر و سلوک در کانون دلش. این همه معاشرت و رفت‌وآمد مصطفی با ما و دیگران تنازل از مقام معنوی اوست به عالم صورت و اعتبار. من انتظار دارم شما این مسائل را درک کنید.»

پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود.

در نوشته‌هایش هست که: «من به ملکه مرگ حمله می‌کنم تا او را در آغوش بگیرم و او از من فرار می‌کند. بالا‌ترین لذت، لذت مرگ و قربانی شدن برای خدا است.» شب آخر با مصطفی بودن را غاده این گونه روایت می‌کند: «احساس کردم او بیدار است، اما چیزی نمی‌گوید، چشم‌هایش را بسته بود و روی تخت دراز کشیده بود. مصطفی گفت: من فردا شهید می‌شوم. خیال می‌کردم شوخی می‌کند. گفتم: مگر شهادت دست شماست؟ گفت: نه، من از خدا خواستم و می‌دانم خدا به خواست من جواب می‌دهد. ولی من می‌خواهم شما رضایت بدهید. اگر رضایت ندهید من شهید نمی‌شوم. خیلی این حرف برای من تعجب بود. گفتم: مصطفی، من رضایت نمی‌دهم و این دست شما نیست. خوب هر وقت خداوند اراده‌اش تعلق بگیرد من راضیم به رضای خدا و منتظر این روزم، ولی چرا فردا؟ و او اصرار می‌کرد که: من فردا از اینجا می‌روم. می‌خواهم با رضایت کامل تو باشد. و آخر رضایتم را گرفت» و فردایش شهید شد.

او مصطفی چمران بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
sarv
sarv
٩٢/٠٤/٠٢
٠
٠
او مرد عمل بود..... با خیلی از آدم های درس خوانده آن زمان تفاوت داشت.... کسانی که او را الگوی خود قرار دهند میشوند یک آدم دیگر..... با همه افراد این جامعه فرق میکنند.....
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات