مهرجویی دیگر مهرجویی نیست!؟
نگاهی به فیلم «چه خوبه که برگشتی» اثر داریوش مهرجویی

مهرجویی دیگر مهرجویی نیست!؟

نویسنده : وحید تفریحی

تصور کنید نوشتن از آثار کارگردانی که اسطوره است و رهبری یک نسل از سینمایی‌ها را بر عهده دارد چقدر سخت است؟ حال این را بگذارید کنار این ماجرا که بخواهی از فیلمی بنویسی که هرچند نام این اسطوره را به عنوان کارگردان یدک می کشد اما هیچ بویی از شاخصه‌های سینمایی او نبرده و گویی تنها ملغمه‌ای است از هیچ و برای هیچ!

روی این گفتارم اثر جدید استاد داریوش مهرجویی یعنی «چه خوبه که برگشتی» است؛ فیلمی که به ظاهر شبیه آثاری همچون «مهمان مامان» و «اجاره نشین‌ها» است اما هیچ ارثی از این میراث بزرگ مهرجویی نبرده است. 

داستان؛ مشکل این روزهای مهرجویی

درباره اثر: تجربه نه چندان موفق مهرجویی در اثر پیشینش، «نارنجی پوش» همه را ترغیب کرد تا در انتظار اثر جدید او، «چه خوبه که برگشتی» بنشینند تا شاید مهرجویی را بار دیگر در اثری که یادآور او و کلاس کار او باشد، ببینند. این بار اما باز هم مهرجویی آنی نبود که همه انتظار داشتند و با اثر جدیدش نشان داد که چند پله نسبت به نارنجی پوش هم سقوط کرده است؛ واقعیتی که بسیاری از منتقدان و کارشناسان سینمایی پس از تماشای اثر او در جشنواره فجر بر آن اذعان داشتند. البته حضور بازیگران کاربلدی همچون حامد بهداد، رضا عطاران، مهناز افشار، رویا تیموریان و حسن پورشیرازی در «چه خوبه که برگشتی» هم نتوانست بر جذابیت این اثر بیفزاید!

خلاصه اثر: فرزاد (حامد بهداد) که یک جراح دندانپزشک است پس از سال‌ها به ایران می‌آید تا دور از مسایل آشفته زندگی‌اش، نفسی تازه کند. از طرفی مهندس (رضا عطاران) دوست قديمي فرزاد نيز از آمدن او خوشحال مي‌شود و شرايط را براي بازگشت دوستش فراهم مي‌كند. اما در اين بين ورود فرزاد با پيدا شدن یک شی مرموز و قديمي و البته حضور دکتر یاسمین (مهناز افشار) و سنگ‌های درماني‌اش همزمان مي‌شود و موجب مي‌شود که رفاقت دیرینه فرزاد و کامبیز که سال‌هاست در همسایگی هم زندگی می‌کنند به جدالی بیهوده تبديل شود.

نقاط قوت فيلم: پيدا كردن يك نقطه قوت در «چه خوبه كه برگشتي» متناسب با كلاس فيلمسازي مهرجويي كه بازهم تاكيد مي‌كنم فاصله بسياري با تجربه ٤ دهه فيلمسازي او دارد، كار بسيار سختي است چرا كه اين فيلم به غايت ساده انگارانه ساخته شده و برخی صحنه‎های آن، چنان کم و کیفی دارد که مخاطب فراموش می‌کند مشغول تماشای فیلمی از داریوش مهرجویی ا‎ست. اما به هر روي به عقيده نگارنده تنها نقطه قوت اين فيلم را بايد بازي بي‌كم و كاست رضا عطاران دانست كه يك تنه بار تمام ضعف‌ها و كاستي‌هاي فيلم را به دوش كشيد. اين اغراق نيست كه بگوييم اگر رضا عطاران را از «چه خوبي كه برگشتي» مهرجويي حذف كنيم اين فيلم، چيزي براي ارايه ندارد.

البته شايد عده‌اي طنز و كمدي اين فيلم را نيز نقطه قوتي براي آن دانسته‌اند اما بايد توجه داشت كه جنس كمدي «چه خوبه كه برگشتي» از نوع طنز كلامي و موقعيتي است كه آن هم به لطف بازي رضا عطاران به وجود آمده است و به راحتي مي‌توان فهميد كه از نوع كارهاي بداهه و خلاقانه اوست.

نقاط ضعف فيلم: بي‌شك نقطه ضعف اصلي آثار اين روزهاي سينماي مهرجويي را بايد ضعف داستان دانست كه البته در «چه خوبه كه برگشتي» به اوج خودش رسيد؛ اين فيلم به شدت ضد داستان است و به راحتي مي‌توان گفت كه اصلا داستان ندارد!

فيلم ایرادهای روایی و ساختاری آشکاری دارد که ذكر آن چندان كار سخت و دشواري به نظر نمي‌رسد. پريشاني و بر هم ريختگي در روايت داستان و نبود توانايي در پرداخت ايده اصلي داستان كه اتفاقا ايده خوب و قابل پرداختي است و همچنين سرنوشت نامشخص برخي شخصيت‌ها همچون شخصيت خاله فرزاد و وجود برخي شخصيت‌های اضافي (مانند زن و مردي كه در ميهماني‌هاي مهندس و فرزاد حضور داشتند) كه بدون هيچ دليلي در سكانس‌هاي مختلف جانمايي شده بودند از جمله این موارد است. البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه بازي اغراق شده حامد بهداد و استفاده ضعيف از ظرفيت‌هاي فانتزي داستان و همچنين ريتم كند و خسته كننده برخي سكانس‌ها از ديگر نقاط ضعف اين فيلم است. در پايان اين را هم بگويم كه بسيار ساده انگارانه است اگر تصور کنیم که داريوش مهرجويي با بیش از چهار دهه فیلمسازی حالا به افت کیفی رسیده و به دوران افول خود نزدیک شده است، پس بايد جست‌وجو كرد كه حال بد آثار اين روزهاي سينماي مهرجويي كه اصلا شبيه مولفه‌هاي او نيست چه دليلي دارد؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٣/٢٧
١
٠
ببخشید رشته شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧