هرچه را اهـلی کنی، مــسئول  آن خواهی بود
اگزوپری و یادآوری حقیقت‌هایی که آدم بزرگ‌ها فراموش کرده‌اند

هرچه را اهـلی کنی، مــسئول آن خواهی بود

نویسنده : ملیحه جهانبخش

«می‌شود مرا اهلی کنی؟!» شما هم بدون شک تا این جمله را شنیدید یاد «شازده کوچولو» افتادید و بعد از آن لبخندی بر لب‌تان نشست؛ شاید به این خاطر که در مکالمه‌ای عاشقانه یا نوشته‌ای محبت‌آمیز از جمله‌های شازده کوچولو کمک گرفته‌اید! بسیاری از ما این اثر «آنتوان دوسنت اگزوپری» را خوانده‌ایم. اثری که تا به حال به زبان‌های گوناگون در بسیاری از کشورهای دنیا ترجمه شده است و شاید تاثیرگذارترین و ماندگارترین دیالوگ‌های این کتاب گفت‌و‌گوهای بین شازده کوچولو و روباه درباره عشق باشد. دیدارهایی که به اهلی شدن می‌انجامد و جدایی که به دنبال این عشق رقم می‌خورد. بسیاری از ما با این کتاب لحظاتی از عمرمان را همراه شده‌ایم...

برای همه سنین

فرقی نمی‌کند در چه سن و سالی به سراغ این کتاب رفته باشید. شازده کوچولو موجودی اعجاز انگیز است که با هر کسی در هر سنی، ارتباط برقرار می‌کند و پیام‌هایی در خور درک او دارد. اگر چه شازده کوچولو در گفت‌وگوهایش از دنیای آدم بزرگ‌ها شکایت می‌کند و دنیای پاک و ساده کودکان را یادآور می‌شود اما اگر بزرگسال باشی و سراغ این کتاب بروی بعضی از جملاتش تلنگری تاثیرگذار است. مثلا وقتی می‌گوید: «آدم بزرگ‌ها هیچ وقت به تنهایی چیزی نمی‌فهمند و برای بچه‌ها هم خسته کننده است که همیشه و همیشه به ایشان توضیح بدهند.» یا «آدم بزرگ‌ها به ارقام خیلی علاقه دارند.» اگر هم کودک باشی و این اثر را بخوانی با خودت می‌گویی چقدر خوب که حرف‌های مرا می‌زند؛ چقدر باید نقاشی‌هایم را توضیح بدهم یا چرا آدم بزرگ‌ها دنیای مرا درک نمی‌کنند! البته حتما ذهن‌تان هم با تصویرهای این کتاب درگیر خواهد شد وقتی شکلی شبیه کلاه می‌بینید در حالی‌که آن نقاشی مار بوآیی است که فیلی را خورده است یا جعبه‌ای که باید گوسفند درونش را در ذهن‌تان تصور کنید.

وادی‌های شازده ما

شازده کوچولو از 6 وادی می‌گذرد و در هر کدام از این مرحله‌ها با تیپی از افراد در جامعه مواجه می‌شود، در مواجهه با هر یک از آن ها به ظرائفی توجه می‌کند که به گمان من يک روان‌شناس و جامعه‌شناس خوب، می‌تواند با این دقت ویژگی‌های هر فرد و چگونگی ارتباط گرفتن با او را توضیح بدهد. فرقی نمی‌کند که این شخص پادشاه باشد یا انسانی خودپسند، آدم بدکار و بی هدفی باشد یا تاجر، فردی فداکار باشد یا دانشمند، شازده کوچولو از تمام این آدم‌ها می‌گذرد و در مواجهه با تک‌تک آن‌ها حرف‌هایی برای گفتن دارد و چیزهایی را به زبان ساده تذکر می‌دهد! حرف‌هایی که برای هر تیپ و شخصیتی در جامعه قابل تامل است.

و در نهایت هفتمین وادی زمین است! و در زمین تمام تیپ‌های متفاوتی که در مراحل قبلی دیده است همه گرد همه جمع شده‌اند. شاید شازده کوچولو پس از بررسی هر کدام از این آدم‌ها می‌خواهد این را بگوید که حالا جمع شدن همه این‌ها و زندگی‌شان در کنار هم چقدر کار دشواری‌ است. در جایی می‌گوید: دو میلیارد آدم بزرگ در زمین وجود دارد. (که البته این رقم زمانی ا‌ست که اگزوپری این کتاب را نوشته است!) و وقتی با ماری در بیابان مواجه می‌شود که از تنهایی با او درد دل می‌کند مار می‌گوید: با آدم‌ها نیز آدم احساس تنهایی می‌کند. میلیاردها انسان در کنار هم اما با درد مشترکی که قرن‌ها از آن می‌گذرد: تنهایی!

در معنایی دیگر شازده کوچولو خود تنهاست و گویی به دنبال دوست می‌گردد و دلش می‌خواهد این دوست را میان آدم‌ها پیدا کند. وقتی به گل‌ها می‌رسد سراغ آدم‌ها را می‌گیرد و وقتی به کوه می‌رسد گمان می‌کند اگر به بالاترین نقطه آن برود حتما آدم‌ها را پیدا می‌کند! اما در کوه هم انعکاس صدای تنهایی‌اش را می‌شنود. 

گلی که بی‌همتا نیست

شازده کوچولو که به خاطر کدورتی از گل خودش دور افتاده است وقتی به زمین می‌رسد گلستانی را می‌بیند که پر از گل‌های زیباست! احساس بدبختی می‌کند به خاطر همه رنج‌هایی که براي گل خودش کشیده است چون روزگاری گمان می‌کرد گلش بی‌همتاست! و این سرآغاز گفتگویی عرفانی‌ است. عرفان شرقی را در بسیاری از جملات حکیمانه شازده کوچولو می‌توان یافت. به ویژه وقتی درباره چیزهایی صحبت می‌کند که در دنیای آدم بزرگ‌ها کمرنگ شده است. «مسئولیت پذیری در قبال عشق»، «دیدن آنچه اصل است» و «رنجی که فرد به پای عشق اش می‌کشد»!

سرآغاز شناختن آدم‌ها

و بدون شک اوج داستان زمانی ‌است که شازده کوچولو با روباه آشنا می‌شود. روباه به او اهلی کردن یا علاقه ایجاد کردن را می‌آموزد... می‌آموزد که قرار و بیقراری در آیین عشق چگونه است و می‌گوید که سال‌هاست آدم بزرگ‌ها آیین‌ها را از یاد برده‌اند! به او می‌گوید که اهلی شدن سرآغاز شناختن آدم‌هاست. روباه از شازده کوچولو می‌خواهد که او را اهلی کند و در زمان وداع به او می‌گوید که حالا برو و دوباره سری به گل‌های سرخ بزن و دوباره بازگرد. شازده کوچولو عشق را درک کرده است. این قسمت مرا به یاد سهراب می‌اندازد وقتی که گفت: ‌چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید! حالا دیگر شازده کوچولو گل خود را قابل قیاس با هیچ گلی در گلستان نمی‌داند! می‌گوید: کسی شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده‌اید و روباه درسی را که به شازده کوچولو آموخته ا‌ست کامل می‌کند: آنچه اصل است از دیده پنهان است. آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده‌ای. تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی.

گفتگوی عرفانی در اینجا به پایان نمی‌رسد؛ بلکه شاهکار دیگر اگزوپری زمانی ا‌ست که شازده کوچولو قرار است با مرگ رو‌به‌رو شود. مرگ را پذیرفته و برای آن خود را آماده کرده است و در هنگام مرگ می‌گوید: من به ظاهر خواهم مُرد ولی این راست نیست! به معنایی دیگر شازده کوچولو یادآور می‌شود که مرگ پایان زندگی نیست و جسم را قشری کهنه می‌داند که برای رسیدن به مقصد نمی‌تواند آن را با خود ببرد و باید دور بیندازد...

اگزوپری در کتاب شازده کوچولو داستانی سورئالیستی یا به اعتقاد بعضی دیگر از اسطوره‌ای سخن می‌گوید که با زبانی ساده و صمیمی و تاثیرگذار می‌داند چگونه مفاهیم زیبایی در فلسفه و عرفان و روان‌شناسی را به‌هم پیوند بزند و به آدم بزرگ‌ها یادآور شود! و روی سخنش را با کودکان آغاز می‌کند چون بر این باور است که کودکان در دنیای ساده و پاک‌شان بسیاری از این مفاهیم را می‌فهمند. این کتاب به بیش از 16 زبان ترجمه شده‌است و در شمار پرفروش‌ترین کتاب‌ها در جهان است. شاید هر کسی که این کتاب را خوانده باشد به این فکر کند که چطور شازده کوچولو ناپدید شد شاید شبیه خود اگزوپری که هواپیمایش سقوط کرد و ناپدید شد... اما مهم‌تر از همه این است اگزوپری یا شازده کوچولو می‌خواهد هر کسی ستاره‌ای داشته باشد که گل سرخی را در آن پنهان کرده است. گلی که برایش بی‌همتاست چون خودش او را اهلی کرده است... راستی حدود دو هفته دیگر سالروز تولد خالق شازده کوچولو است، مناسبتی که ای کاش جزو چیزهایی که ما به خاطر آدم بزرگ شدن و مشغله‌های‌مان فراموشش نکنیم و با نگاهی دیگر به این اثر به جست‌وجوی کودک درونمان برویم. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پری_شاهی
پری_شاهی
٩٢/٠٣/٢٧
١
٠
قشنگه
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨