دیگه نامه التماس نوشتن فایده نداره، نداره، نداره...
حکایت هفته

دیگه نامه التماس نوشتن فایده نداره، نداره، نداره...

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی-محمد حسین وکیلی

 

 روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی در کوی و برزن قدم می‌زد که مریدان بدید، یکان یکان با فک آویزان و چشمانی گریان از یونیورسیتی پیام نور خارج می‌شدند. با خود اندیشید که لابد علت دپرسی مریدان تعطیلی زود هنگام دانشگاه است و با خود گفت: «آخی! چه مریدان درس خوانی دارم». ناگاه یکی از مریدان شتابان خود را از روی دیوار دانشگاه به بیرون انداخت و نعره زنان راه بیابان سرگرفت. پیرنا نزدیک رفت و گفت به تو افتخار همی‌کنم که چونان بچه درس خوانی هستی، لیکن این‌چنین گریستن قباحت دارد، یک مقدار تحمل داشته باش! مرید گفت: «این غم از سبب آن باشد که برای استاد در پایین برگه خطابه‌ای دل کباب کن نوشته بودم، لیک چون از امتحان فارغ شدم نمره‌ام را حاضر و آماده دیدم» و بعد نعره‌ها زد وگریبان خود و ابن جیم را درید. ابوجارچی گفت: «پس بی سبب نبود استادنا رئیس مرکز آزمون دانشگاه پیام نور گفت که امروز دانشجویان پیام نور در یک اقدام غافلگیرانه نمرات امتحان خود را قبل از خروج از محل آزمون دریافت کردند.» پس خفن‌نا چون غم مریدان خویش دید، دلش بر آن‌ها رحم آمد و پیشنهاد داد که بروند کافه و مهمان او قلیان بزنند و این‌گونه بود که مریدان غم امتحان که هیچ، غم بی‌پولی و گرانی و قسط و اجاره و شام امشب و ... را از یاد بردند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٣/٢٣
٠
١
خیلی طنز بود ممنون.