پول‌هايي که صرف خريد «برند» مي‌شود!

پول‌هايي که صرف خريد «برند» مي‌شود!

نویسنده :

در آغاز اين نوشته بايد اذعان کنم که حقيقتا نوشتن در مورد «برند» براي کسي که معمولا 99/99 درصد افراد، نام خانوادگي او را به اشتباه اين طور تلفظ مي‌کنند، لذتي مضاعف دارد! اما در کنار اين مسئله که احتمالا براي 99/99 درصد افراد اهميت ندارد، مسئله قابل توجه ديگري وجود دارد و آن مرگ تدريجي «برندهاي ايراني» و توجه بيش از حد به «برندهاي خارجي» است. هر چند در سال‌هاي اخير تلاش‌هايي در جلوگيري از اين اتفاق صورت گرفته ولي هنوز به راحتي مي‌توان رد پاي «برند زدگي» را تقريبا در خريد هر کالايي جست‌وجو کرد. در بسياري از موارد فقط کافي‌است فروشنده بگويد «فلان کالا خارجي است» آن وقت حتي اگر کالاي مورد نظر، برند معروفي هم نداشته باشد، باز هم در ذهن گروهي از مردم با ارزش‌تر از همنوع ايراني‌اش جلوه مي‌کند. حالا مي‌خواهد اين کالا شيرآلات حمام باشد يا کمربند لاغري! البته اين مسئله در مورد خريد کالاهاي مصرفي و لوکس مانند لوازم صوتي و تصويري، گوشي تلفن همراه، ساعت و... که علاوه بر کارآيي عادي خود، جنبه تزئيني هم دارند، نمود عيني‌تري به خودش گرفته است. شايد روزگاري هيچ‌کس حاضر نبود يخچالي به غير از نشان «ارج» در آشپزخانه خود داشته باشد، اما اکنون فقط مي‌توان در خانه برخي مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها، اين برند ايراني را مشاهده کرد. البته اگر آن‌ها نيز به اصطلاح «چيز نگه‌دار» بوده باشند!!

اما براي پي بردن به ميزان علاقه جوانان به استفاده از برندهاي خارجي، به جاي سير در بازار شيرآلات و سينک ظرف‌شويي، بهتر است سري به بازار پوشاک بزنيم.

تقريبا مي‌توان گفت در سال‌هاي آخر دهه 70 بود که سر و کله برندهاي خارجي با قيمت‌هاي آن‌چناني در بازار ايران پيدا شد. مارک‌هاي دهن پرکن بر روي لباس‌هاي روز، هيجاني وصف‌ناپذير در ميان متقاضيان ايجاد کرد، اين هيجان توانست سود سرشاري را نصيب متوليان و فروشندگان اين لباس‌ها کند، به گونه‌اي که اکثر آن‌ها به فکر زياد کردن تعداد شعب خود افتادند. البته برخي از اين برندها هيچ نمايندگي در ايران ندارند و تنها از طريق قاچاق، اجناس‌شان وارد کشور مي‌شود. اين سودآوري در حدي است که به جرأت مي‌توان گفت از بين توليد کنندگان لباس، تنها شرکت‌هايي از بحران اقتصادي دنيا جان سالم به در بردند که در بازارهاي پرمشتري خاورميانه و آسياي شرق سرمايه‌گذاري کردند.

ظاهرا پول خرج کردن‌هاي بدون حساب و کتاب مردم‌ کشورهاي جهان سوم و کشورهاي درحال توسعه در زمينه پوشاک، از چشم اين توليدکنندگان دور نمانده است. در شرايطي که برندهاي خارجي در کشورهاي صنعتي بازار کسادي دارد، تنها سود حاصل از فروش محصولاتشان در خاورميانه است که توانسته آن‌ها را سرپا نگه دارد.

البته کشورهاي شرق آسيا و در رأس آن‌ها چين، توانسته به اين برندها در توليد ارزان قيمت کمک کند! به همين دليل است که بيش از نيمي از توليدات اين برندها در کشور «کپي برابر اصل» رقم مي‌خورد و صاحبان سرمايه در تلاش هستند تا باقي مانده خط توليدشان را نيز به چشم بادامي‌ها بسپارند. اما ايران همانند برخي کشورهاي منطقه، تنها به عنوان يک مصرف کننده توانسته است جايگاه مناسبي براي فروشندگان اين لباس‌ها پيدا کند. در اين ميان پاساژهاي پايتخت، شعب مختلفي از برندهاي گوناگون دارند. در ديگر کلان شهرها از جمله مشهد هم مي‌توان نمونه‌اي از اين شعب را در پروما، خيابان احمدآباد و... پيدا کرد که ورود به اين دکان‌هاي شيک، جگر شير مي‌خواهد و جيب پر پول! حتي ايستادن و نگاه کردن خشک و خالي به ويترين آن‌ها نيز مستلزم داشتن اعتماد به نفس است!

اما با اين وجود برخي از جوانان ترجيح مي‌دهند چندين برابر قيمت يک لباس ايراني را در راه رسيدن به پوشاکي با برند مطرح خارجي هزينه کنند. آن هم در شرايطي که نظارت کافي بر روي قيمت البسه خارجي وجود ندارد. مقايسه قيمت فروخته شده با قيمت درج شده بر روي سايت اين توليدي‌ها گواه اين ادعا است. در واقع قيمت‌هايي که در مغازه يا نمايندگي برندهاي لباس اعلام مي‌شود با آن چه که در سايت به عنوان قيمتي که يک نماينده بايد به فروش برساند کاملا متفاوت است.

هر چند برخي از خريداران اين لباس‌ها «کيفيت بهتر» را دليل اصلي خريدشان ذکر مي‌کنند، ولي اين همه ماجرا نيست! بايد بپذيريم که برندزدگي در افکار برخي از ما رسوخ کرده است. البته در افکار برخي از ما بهتران!

اما براستي چرا ما «برندسازي» نکنيم؟! آن هم با وجود اين همه توليد کننده موفق در عرصه کيف و کفش و لباس و چرا اگر برند داخلي جاافتاده‌اي در زمينه لباس داريم (که البته داريم) آن‌قدر قيمت محصولاتشان بالاست که در عمل باز هم خريد آن‌ها تنها براي عده معدودي ميسر است؟ هر چند از ديد برخي تمام لطف «برند پوشي» در اين است که هر کسي نمي‌تواند مثل آن را داشته باشد و گرنه کيفيت که کشک است! با اين حال اگر اين نوشته خيلي هم باب طبع شما قرار نگرفت، حداقل اين حسن را براي نگارنده داشت که به آن 99/99 درصد افراد، اشتباه‌شان را گوشزد کند!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
گپ وگفتی با «پیمان خاکسار»، مترجمی که در بازار کساد نشر کارهایش با استقبال مواجه می‌شود

از تدوین «شیار ۱۴۳» تا ترجمه «جزء از کل»

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات