حکایت‌ اسم‌های‌ سخیف فیلم‌های‌ عجیب

حکایت‌ اسم‌های‌ سخیف فیلم‌های‌ عجیب

نویسنده : علی نیک فرجام

حکايت انتخاب اسم براي بعضي از فيلمهاي ايراني هم حکايت «تنگ آمدن قافيه» است که وقتي توليد تبديل به يک رويه در سينماي ايران (بهخصوص در شبکه نمايش خانگي) تبديل ميشود، کمکم تمام عوامل ساخت يک فيلم خوب، به نوبت ناديده گرفته ميشوند و اين ناديده گرفتنها اول از بودجه شروع ميشود، کمي بعد به فيلمنامه و داستان مي رسد، بازيگران مطرح هم که با دستمزد کم کار نميکنند و البته کارگردانان خوب و کار به جايي ميرسد که فيلمها را همراه شانه تخممرغ به مشتريان سوپرمارکتها ميدهند.
در اين ميان وقتي که کار از کار ميگذرد و فيلمي توليد ميشود، البته که بايد فروخته شود، حالا راه حل فروش يا اين است که بهعنوان باقيمانده پول به مشتري، فيلم بدهند يا اگر پاي انتخاب به ميان آمد، پوستر يا بستهبندي آن ميتواند نقش بهسزايي در فروش داشته باشد، مثلا اگر روي پوستر فيلم تصوير جواد رضويان، علي صادقي، احمد پورمخبر، بهاره رهنما و بهنوش بختياري باشد، به احتمال زياد، مخاطبي که بهدنبال يک ساعت خنده است تصميم به خريد ميگيرد؛ اما اگر اين ترفند هم رنگ باخت، چه بايد کرد؟ به نظر ميرسد که ترفند جديد، عبارت است از انتخاب اسامي عجيب و غريبي که به طرز مضحکي قصد جلب توجه دارند؛ اسامي که نه سري دارد نه تهي و بهترين تعبيري که ميتوان براي تعريف آنها به کار برد اين است که بگوييم اين اسامي بسيار «سخيف» است. مروري داريم بر تعدادي از اين اسامي به اصطلاح تماشاگرپسند، که البته بنده کمترين، بعيد ميدانم که پسند تماشاگر ايراني، چنين اسامي باشد.


فوتبالیها
پس از اخراجيها و افراطيها، فوتباليها هم در نوع خودش اثر عجيب و غريب ديگري است که سعي بي نتيجهاي را در بهرهگيري از محبوبيت فوتبال دنبال ميکند و آن را با کمدي سطح پايين و البته مقداري «احمد پورمخبر» در ميآميزد. گذشته از داستان فيلم که حکايت صعود يک تيم دسته يکي به ليگ برتر است، تصوير مهران غفوريان در نقش يک مربي برزيلي، از آن داستان پردازيهاست که با هيچ عقل و منطقي جور در نميآيد.
بازیگران: مهران غفوريان، رضا شفيعي جم و احمد پور مخبر

مامان بهروز منو زد
اين فيلم که براي رده سني کودک و نوجوان ساخته شده است از هسته داستاني قابل قبولي دارد: بهروز يکي از شرورترين بچههاي مدرسه است که استعداد بالايي در بازي فوتبال دارد اما وضعيت مالي خانواده فقيرش اجازه رسيدن به اين آرزو را به او نميدهد تا اين که بهروز ميشنود جايزه مسابقات فوتبال بين مدارس، يک دوچرخه است و... انصافاً اسمش هم که براي خودش يک رمان محسوب ميشود. 
بازیگران: حميد لولايي، رضا ناجي و کيانوش گرامي

نیم کیلو باش مرد باش
اين فيلم براي روشنتر شدن مفهوم اسمش در يک طرف پوستر فيلم، يک وزنه نيم کيلويي و در طرف ديگر آن يک کلاه مخملي و سبيل قرار داده است تا به حساب خودش، نامش را شيرفهم کند. داستان فيلم قصه دو دوست است که يکي به ديگري خيانت کرده و اموال او را به نفع خودش بالا کشيده است، حالا دوست نامرد متمول و ديگري به خرج روزانهاش گرفتار است تا اينکه پاي وجدان به وسط ميآيد.
بازیگران: نصرا... رادش، رضا شفيعيجم، شراره رخام و لاله صبوري

خانواده ارنست
سازنده اثر ادعا کرده که فيلمش «فيلم ادب، هنر و معماري» است و از همين رهگذر کوشيده تا فروش پايين فيلمش را به پاي فرهيخته بودن آن بگذارد و صد البته که اين وسط ايشان يک چيز را فراموش کرده، آن هم درک مخاطب است. هرچند که درفيلم، شخصيتي تاريخي به نام «ارنست» وجود دارد ولي ما هرچه کوشيديم شباهت نام فيلم را با کارتون دوران کودکيمان (خانواده دکتر ارنست) از ياد ببريم، نشد که نشد؛ تلاش بينتيجهاي که احتمالا خود آقاي کارگردان هم انجام داده است.
بازیگران: لاله اسکندري و امين زندگاني

کبری 0012
در سينماهاي هاليوود گاهي فيلمهايي ميسازند براي هجو برخي فيلمهاي موفق و مشهور (بهعنوان مثال «فيلم ترسناک» که هجويهاي براي بسياري از فيلمهاي ترسناک و موفق دهه 1990 و 2000 بود) که البته در آن طرف دنيا هم اين فيلمها، آثار قابل توجهي بهشمار نميروند، حالا سوال اينجاست که چرا يک فيلم بسيار ضعيف ايراني بايد بهعنوان هجويهاي بر يکي از موفقترين سريالهاي جهان (هشدار براي کبري 11) ساخته شود؟ البته از اين مدل فيلمها کم نداريم که با استفاده از اسم يک فيلم ديگر سعي در جلب مشتري داشتند مثل افراطيها، ورود زندهها ممنوع، در امتداد شهر و...
بازیگران: يوسف تيموري و مهران غفوريان

تقصیر آستینم بود
مش رجب تنها بيسواد روستا است. در مراسم خواستگاري دخترش، پستچي نامهاي براي او ميآورد و مشرجب نامه را توسط بهادر، معلم روستا (خواستگار دخترش) تحويل ميگيرد. بهادر با خواندن متن نامه برافروخته ميشود و مراسم بههم ميخورد و حالا مش رجب ميماند و نامهاي که هر کسي با خواندن آن واكنش نشان ميدهد. انصافاً بعد از اکران اين فيلم بايد منتظر فيلمهايي باشيم با اين اسامي: يه بچه اينقدري نديدي؟ عيد نه همين الان!!
بازیگران: اسماعيل مهرابي، شيرين بينا و کيانوش گرامي

دلقکها
کريم و اتابک که بچههاي جنوب شهر هستند پس از اخراج از محل کارشان مجبور به دلهدزدي ميشوند تا اينکه مردي به نام اژدر از آنها دعوت ميکند که خودرويي را بدزدند. غافل از اينکه با قتل يک مهندس انبوهساز و چند سي دي که در خودرو او پيدا شده، قرار است قتل اين مهندس را به گردن کريم و اتابک بيندازند. انصافاً شرح چند خطي داستان گوياي ارتباط جدي اسم و محتواي فيلم است!!
بازیگران : حامد کميلي ، شهرام قائدي و بهنوش بختياري

بعد از ظهر سگی سگی
فيلم «بعد از ظهر نحس» يا همان «بعد از ظهر سگي» اثر تحسين شدهاي از کارگردان اسطورهاي سينما «سيدني لومت» با بازي «آل پاچينو» است که جا دارد همينجا از روح آن مرحوم، به خاطر بهرهگيري از نام اثرش در اين فيلم عذرخواهي کنيم. فيلمي که داستانش از اين قرار است: جواني دانشآموخته رشته مهندسي مکانيک است که در صنعت خودروسازي طرحهاي مختلف ارائه کرده، اما کسي به او بها نميدهد. او براي اينکه حرف خود را به گوش مسئولان برساند، بازي خطرناکي را آغاز ميکند که به گروگانگيري منجر ميشود.
بازیگران: مجيد صالحي، علي صادقي، رضا عطاران و بهاره رهنما

تو و من
احتمالا شباهت نام اين فيلم با يکي از شبکههاي ماهوارهاي، کاملا تصادفي باشد، لااقل ما فکر ميکنيم که تصادفي است! فيلمي که به استناد نظرات منتقدان ملغمهاي است از طنز و داستان عاشقانه بيسر و ته به همراه مقادير زيادي «شوي لباس» و ماجرايي از اين قرار: دو جوان بنا به دليلي مجبور ميشوند نقش نامزدهاي يکديگر را بازي کنند و در اين ميان درگير ماجراهاي مختلفي ميشوند.
بازیگران: محمدرضا گلزار، الناز شاکردوست و بهنوش بختياري

در پايان...
فيلمهاي ديگري هم در فهرست ما بودند که متاسفانه حجم پرداختن به آنها در حوصله مجال اندک ما نبود، اما حيفمان آمد که محض انبساط خاطر نامي از آنها نبريم.
قبر مشترك، سيا زنگي، پيتزا مخلوط، زنان ونوسي مردان مريخي، آقاي هفت رنگ، سر پيري و معرکهگيري، قبرستان غيرانتفاعي، شاه دزد، پسر آسموني، فرار از کمپ، آژانس ازدواج، داماد خجالتي، يک جيب پر پول، عروسک فرنگي، روزي که مرد شدم، خروس بيمحل، ورود زندهها ممنوع، آقاي  زرنگ، کنسرت روي آب، اخلاقتو خوب کن، همه چي آرومه(اين اصلا نام يک ترانه پرطرفدار نيست و سازنده فيلم گفته که اصلا اين ترانه را نشنيده)، لج و لجبازي، پرنده باز و اگه ميتوني منو بگير (البته منظورمان فيلم اسپيلبرگ نيست) و...

نظرات کاربران
کد امنیتی
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/١٦
١
٠
نمی دونم چی بنویسم شما شروع کنید من ادامه میدم خخخخخخخخخخخخ
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/١٧
٢
٠
کاملا موافقم.متاسفانه تعداد این فیلم ها در حال افزایش است.سوال اینجاست که آیا سطح سلیقه مخاطب پایین آمده یا سینمای ایران به سمت زوال و نابودی حرکت می کند؟
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
دیدمش هرچند که مخاطب بزرگ سال بود
کودک درون
کودک درون
٩٢/٠٣/١٨
١
٠
دست کم گرفتن شعور و سلیقه مخاطب همین روزگار رو به سر ما میاره.
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
خخخخخخخخخخ ... بلا نسبت همه رو آن حیوان گوش دراز فرض کردند ...
faith
faith
٩٢/٠٦/٢٦
١
٠
ای بابا ای بابا ای بابا با بابام قرار گذاشته بودیم هر دو هفته بریم سینما ولی از بس فیلمهاش بی خود بود رسید به دوماه یک بار... ولی باز هم توی این سینمای زوار در رفته فیلم خوبم هست... مثلا دهلیز............
اناهیتا
اناهیتا
٩٤/٠٥/٠٣
٠
٠
میدونید چرا که مردم ایران کم تر نگاه فیلم های ایرانی میکنند چون نگاه فیلم های ماهواره ای میکنن