شخصی های قوی
روزمره آنلاین

شخصی های قوی

نویسنده : نرگس رضاپور

 

مقدمه

شخصیهای قوی

طبق آمار سرویسدهندههای مختلف؛ تاکنون در وبلاگستان فارسی وبلاگهای «شخصی» بیشترین تعداد وبلاگها را به خودشان اختصاص دادهاند، در بین وبلاگهای شخصی دستهای کمجمعیت وجود دارد که به قدری منظم، پرمحتوا، هدفمند و خلاصه قوی عمل میکنند که انگار چند گروه اعم از تیم پژوهش، تعیین محتوا و تیم نویسندهها گروه تحلیل و بازخوردگیری مخاطبان، گروه.. دائما پای کار هستند و در یک برنامه هدفمند برای تمام روزهای سال مخاطبشان برنامه دارند. برنامهای که ظاهرش تنها ذکر خاطرات، دلنوشتهها و انواع نگارشهای شخصی یک عضو عادی جامعه است..

 

از وبلاگ «ریزنوشت»

 باور نمیکنم

همیشه همه حرفها را، با آدمها نزن...

گاهیبگذار، حرفهایت را؛ با چشمانشان از چشمهای تو بخوانند...

زیرا چشمهایت، هرگز دروغ نمیگویند...

 

از وبلاگ «وادی»

چشمهایت

گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همهگیر شده، شعار جدید بدیم؛ «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمیشود به بام سعادت حلال رسید. (شهید سید محمدحسین بهشتی)

 

از وبلاگ «فهمیرا»

 منتظر تمام شدن

- نمیدونم کی صبح میشه؟- چی؟!- میگم کاش زودتر میرسیدیم - آهان. خندهای نیمبند میکند و ادامه میدهد: دانشگاه که میری مدام میگی کی بشه تموم بشه. سربازی میری، همینطور. انگار اومدیم برای فرار. برای تموم شدن. آروم و قرار نداری هیچ وقت. شاید فقط باید مُرد تا رنگ آرامش واقعی رو چشید. جملهاش که تمام میشود، نگاهم میکند. پلکهایش را میبندد. نفس عمیقی میکشد و میخوابد. شاید میخواهد ادای مرگ را در بیاورد.

برای خوابیدن زود است. بیرون را نگاه میکنم. تنها علائم راهنمایی کنار جاده دیده میشوند. هلال ماه گویی زورش نمیرسد زمین را روشن کند. نمیدانم کی صبح میشود؟!

 

از وبلاگ «ستایش»

 فاجعه

اتوبوس شلوغ بود، خیلی شلوغ، دو دختر نوجوان سوار شدند، در بسته شد و اتوبوس خواست حرکت کند، جیغ و فریاد دخترها بلند شد، گویا مادرشان پایین جامانده بود، در باز شد و دخترها پیاده شدهاند، دختر اولی سریع رفت و دست مادرش راگرفت، کوچکتر بود، دبستانی شاید، دختر دومی با عصبانیت رفت سمت مادر و فریاد کشید، حرفهای بدی زد خطاب به مادرش، همه اتوبوس شنیدند، نوچ نوچ کردند، مادرِ دختر قیافه مظلومی داشت، یا شاید درآن شرایط مظلوم به نظرم رسید، چشمهایش خیس شد، هیچ نگفت. من حس کردم سرم گیج میرود، حس ناتوانی داشتم، توی دلم آشوب شده بود، چشمهای زن از ذهنم خارج نمیشد، کم مانده بود بزنم زیر گریه. خودم را گذاشتم جای زن، با خودم فکر کردم اگر جای او بودم، جلوی همه یکی میخواباندم زیر گوش دخترک تا آدم شود، بعد فکر کردم پس تکلیف این همه روانشناسی تربیتی که خواندی چه میشود، راه درستش شاید این نباشد، شخصیت دخترک آن هم در این سن و سال به فنا میرفت... ۳-۲ روز است که از این ماجرا میگذرد و ذهن من دائم دنبال پیدا کردن علت چنین برخوردهایی میگردد.

 

معرفی وبلاگ

http://www.vaadi.ir/

 وادی

وبسایت این هفته از جمله وبسایتهای شخصی شناسنامهدار است. مدیر و نویسنده آن «سیده فاطمه مطهری» 27ساله و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فقه و حقوق، که در اقدامی جالب به جای انواع تذکرات رایج وبلاگی با جمله «استفاده از نوشتههاي وادي به هر نحو، بدون ذكر منبع، مايه كدورت است» رعایت کپی رایت را از بازدیدکنندههایش خواسته است. «وادی» یک وبسایت پروپیمان است، روزنوشتهها و تجربههای یک خانم 27ساله که سالهاست درکنار تمام مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی یک زن ایرانی، وبلاگنویسی هم میکند.

نظرات کاربران
کد امنیتی