مارکت منو‌کشته

مارکت منو‌کشته

نویسنده :

اين روزها علاقه جوان‌ها به مارک‌هاي معروف روز‌به‌روز بيشتر مي‌شود و ديگر کمتر کسي حاضر است از لباس‌ها وکفش و کيف بدون مارک خارجي استفاده کند! حتي واقعيش نشد پول قلابي‌اش را که مي‌شود داد. خريدن کالاهاي مارک‌دار به بعضي از افراد احساس برتري وافتخار مي‌دهد .البته مارک‌ها با کيفيت هم در ارتباط هستند و به همين دليل طبيعي است که اين جور وسايل مشتري زيادي بين افراد پولدار داشته باشند ولي جالب اين است که طبقات پايين‌تر که توانايي خريد مارک‌هاي واقعي را ندارند، سراغ مارک‌هاي تقلبي مي‌روند وسعي مي‌کنند به اين ترتيب خودشان را پولدار و به روز نشان بدهند. اين رفتارها نشان مي‌دهد که معيارهاي ارزش و نشانه‌هاي منزلت در جامعه ما تغيير کرده است. زماني درون‌گرايي، ساده‌زيستي و بي‌اعتنايي به دنيا، افتخار به حساب مي‌آمد ولي در الان خيلي از مردم برون‌گرايي و مصرف هر چه بيشتر را با ارزش مي‌دانند‌. البته اين فرهنگي است که مخصوص جامعه ما نبوده و جزء محصولات وارداتي است که از غرب براي ما ارسال شده، در حال حاضرمصرف گرايي در غرب هم رايج شده و به‌نظر مي‌رسد که فرهنگ عمومي دنيا به اين سمت پيش مي‌رود. از طرف ديگر جوان‌ها دغدغه‌ها و مشکلات و خلاء‌هايي دارند که بعضي‌هاي‌شان هويتي است و بعضي‌هاي‌شان هم از جنس ديگري ولي به هر حال اين جوان براي پر کردن خلاء‌ها و نيازهايش سعي مي‌کند به يک تيپ وابسته شود، حالا اين تيپ مي-تواند يک تيپ ظاهري باشد يا يک تيپ فکري. ظاهريش مي‌شود مارک‌باز شدن، البته در صورتي که پول و پله‌اي هم در دسترسش باشد تا بتواند با آن پول هزينه ظاهرش را بپردازد. در اين ميان، چه چيزي بهتر است از جرياني که بتواند جوان را به نام خاصي هم گره بزند؟ شايد همين احساس نياز به وصل بودن به جايي است که باعث مي‌شود، خيلي از کساني که مارک باز باشند، جوان هستند. يادمان نرود هر نوجوان و جواني دوست دارد که ديده شود و توسط جريان‌هاي جامعه، مهم به حساب بيايد. براي همين است که خيلي از نوجوان‌ها وجوان‌ها درانتخاب پوشش خود به سمت مارک بازي مي‌روند، تا هم به خود، هم با ديگران و هم به جامعه ثابت کنند که آدم ديگري هستند. اما در همين بين يکي از اتفاقاتي که با مارک‌پوش شدن جوان‌ها مي‌افتد پرتگاه مدگرايي است.

مارک وطني

« استادهاي دانشگاه اسپانيا، ايتاليا، فيلسوف‌ها و دانشمندهاي اروپا، وقتي مي‌خواستند درس بدهند، قبا و لباده ملاهاي ما را به تن خود مي‌کردند، خود را به شکل بوعلي سينا و رازي و غزالي در مي‌آوردند، همان که باز استادهاي دانشگاه‌هاي ما امروز، تو جشن‌ها مي‌پوشند، لباس‌هاي خودشان را هم از فرنگي‌ها مي‌گيرند! مي‌خواهند اداي کانت و دکارت را شهرآورداورند، خود را به شکل استادهاي اسپانيا، ايتاليا، فرانسه و انگليس بيارايند! صنعتگرهاي مسيحي در اروپا، تقلب مي‌کردند، مارک «الله» را روي جنس‌هاي خودشان مي‌زدند، يعني که اين ساخت اروپايي نيست، کار بلخ و بخارا و طوس و ري و بغداد و شام و مصر و اسلامبول و قرناطه و اندلس است، حتي روي صليب، مارک «الله» مي‌زدند!» اين جملات را از کتاب «يک جلوش تا بينهايت صفرها» دکتر علي شريعتي انتخاب کرديم، حال و هوايش عجيب به ماجراي امروز ما و دل پر دردمان از نداشتن «برند» وطني، مي‌خورد. اصلش همين است که چرا ما خودمان نمي‌آييم براي توليداتمان ارزش آفريني کنيم، کاري که مي‌شود نه با نگاه صرف مادي، که با نگاه معنوي انجامش داد و بزرگش کرد.

ايجاد برند ايراني هدفي است که خواسته‌اش عرضه محصولات با يک برند واحد و کيفيت يکسان در فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي متحدالشکل در ايران و خارج از مرزهاي ايران براي مشترياني است که خواستار کالاي با کيفيت مناسب، قيمت يکسان و طراحي مد روز هستند. در دنياي امروز که برند به عنوان يک شاخص مهم در تصميم‌گيري و هدايت مشتري در بازار و به عنوان يکي از قوي‌ترين ابزارهاي بازاريابي در حوزه‌هاي مختلف قابل استفاده مي‌باشد، ايجاد يک برند ايراني با خصوصيات منحصر به فرد ضروري به نظر مي‌رسد و البته که اين امر نيازمند مباني بسيار قوي اقتصادي، سياسي و اجتماعي خواهد بود. اما نتايج خوبي هم دارد:

ساماندهي توليدي‌هاي کوچک و بزرگ در راستاي هدفمند کردن توليدات آن‌ها

بالابردن کيفيت در توليدي‌ها با اعمال نظرهاي کارشناسانه شرکت

بالابردن سطوح تخصصي توليدي‌ها

عرضه صحيح کالا تحت يک نام (برند) و جلوگيري از هرگونه تقلب در نام

طراحي منحصر به فرد با تکيه بر الگوهاي ايراني اسلامي مناسب با فرهنگ و شئونات کشورمان همراه با تنوع

بازاريابي صادراتي و جذب سفارشات صادراتي

توسعه فروشگاه‌ها در شهرستان‌ها و حتي ايجاد فروشگاه با همين برند واحد در کشورهاي همسايه
دغدغه‌هاي يک مارک‌باز

اگر با يک آدم مارک‌باز آشنا و نزديک باشيد، حرف‌هاي جالبي از او مي‌شنويد، حرف‌هايي که بعضي‌هاي‌شان منطقي هستند و بعضي‌هاي‌شان نه! براي بعضي از مردم، به‌خصوص پدر و مادرها با سن و سال بالا قبول کردن اين‌که يک نفر بتواند يک شلوار 150 هزار توماني بپوشد قابل درک نيست، به همين خاطر است که معمولا پدر و مادرها با مارک‌پوشي بچه‌ها و جوان‌هاي‌شان خيلي همراهي نمي‌کنند، اما در همين دسته پدر و مادرها هم هستند والدين جديدي که خودشان به مارک‌پوش شدن بچه‌شان کمک مي‌کنند، اصلا اين بچه از همان روز اول تولدش زندگيش را با سيسموني مارک شروع مي‌کند! بحث اين قسمت ما اصلا اين نيست که آيا مارک پوش‌ها آدم‌هاي بي‌فکري هستند يا نه، بحث ما بررسي شخصيت و حرف‌ها و رفتارهاي مارک‌پوشان دور و برمان است.

يک فروشگاه مارک‌دار جديد توي شهر باز شده که بايد سري به آن فروشگاه بزنم، تازه اولين بار است اسمش را شنيده‌ام، اما بالاخره مارک است ديگر! حتما چيز با حالي است، تازه اسمش هم خوب تلفظ مي‌شود.

فروشنده‌اش گفت اين لباس شناسنامه دارد، اگر توي سايتش هم برويد و سر بزنيد مي‌بينيد که همه جاي دنيا با همين قيمت فروش مي‌رود، توي همه جاي دنيا همين شکلي است.

مي‌گويد امضاي طراحش همين‌جا کنار لباس است، نگاه کنيد، خب آدم لذتش را مي‌برد.

يک مانتو 165 هزار تومان، شلوار 95 هزار تومان، کفش 81 هزار تومان، کوله 76 هزار تومان، هنوز شال نخريدم.

جنسش استيل است، مارک اصل است، مستقيم از سوئيس مي‌آيد، اين جديدترين مدل امسال است، من ترجيح مي‌دهم به‌جاي طلا از اين مارک استيل استفاده کنم.

لباس مارک است ديگر، قرار نيست زياد استفاده شود، فقط مهم اين است که جاهاي خاص پوشيده شود براي آدم-هاي خاص که معني مارک و برند را مي‌فهمند.

وقتي مارک مي‌پوشم احساس مي‌کنم مردم به من جور ديگري نگاه مي‌کنند، به هر حال عقل آدم‌ها به چشم‌شان است، من هم ترجيح مي‌دهم به چشم بيايم.

احساس خوبي دارم از اين‌که مي‌فهمم براي لباسم وقت گذاشته شده، از اين‌که يک نفر نشسته و روي لباس من با دست کار کرده، آن‌هم آن‌طرف دنيا، بعدش هم من مي‌دانم که فقط چند دست از اين لباس توي کل کشورها بيشتر نيست!

هر کسي نمي‌تواند اصل زندگي کند، من اصل لباس مي‌پوشم و اصل هم زندگي مي‌کنم.

مارک خريدن و مارک پوشيدن من نشانه اهميت دادن به خودم است، کسي که به خودش اهميت بدهد مي‌تواند به چيزهاي ديگر هم اهميت بدهد، کسي که براي خودش ارزش قائل نيست اصلا معلوم نيست براي ديگران ارزش قائل باشد.

من نگراني براي شخصيتم ندارم، ولي وقتي مارک مي‌پوشم اعتماد به نفسم زياد مي‌شود، اصلا بيشتر آدم‌هاي اطراف من نمي‌دانند اين مارکي که من خريده‌ام وجود خارجي دارد و يک جاي دنيا براي خودش طرفدارهاي پروپا قرصي به هم زده ولي خودم که مي‌دانم.

مهم اين است که مارک باشد، حالا مارک چي خيلي فرقي نمي‌کند، مگر چند نفر اين مارک‌ها و اصل و قلابي‌شان را مي‌شناسند؟!

مهم کيفيت چيزي است که مي‌خري، وقتي لباسي با کيفيت باشد، حاضرم برايش پول خرج کنم، چون مي‌دانم مدت-هاي زيادي مي‌توانم از اين لباس استفاده کنم بدون اين‌که خراب بشود.

وقتي من يک شلوار جين مي‌خرم به قيمت 25 هزار تومان مي‌دانم که 6 ماه ديگر رنگ و رويش رفته و حسابي از ريخت و قيافه افتاده، تازه توي همان 6 ماه هم روند کهنه شدنش کاملا معلوم است ولي اگر بابت يک شلوار جين 90 هزار تومان پول بدهم حداقل مي‌دانم که يک سال تمام مي‌پوشمش و در تمام اين يک سال هم لباسم کاملا نو و زيبا است.

نظرات کاربران
کد امنیتی