قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست...
به بهانه زادروز پدر کاریکلماتورپرویز شاپور

قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست...

نویسنده : ملیحه جهانبخش

عادت داشت در ابتدای هر دیدار یا گفت‌وگویی به جای سلام بگوید خداحافظ! اگر شیوه‌ گفت وگو را می‌گذاشتی خودش انتخاب کند، سکوت را ترجیح می‌داد؛ شاید برای این‌که سکوت برای او فرصتی برای عمیق‌تر اندیشیدن و تمرکز بر چیزهایی که دستمایه نوشتن‌اش می‌شدند! او را به تواضع، سادگی، ژرف نگری و طنز‌گویی می‌شناسند. اگر چه شهرت اجتماعی‌اش بیشتر به خاطر نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های تک خطی‌اش گذاشت: کاریکلماتور. او کسی نیست جز پرویز شاپور که با ایجاد گونه‌ای نو در ادبیات، پدر ِکاریکلماتور ایران نام گرفت! 

سالی دوبار جشن تولد بگیرید! 

پرویز شاپور 5 خرداد سال 1302 در  قم چشم به جهان گشود؛ البته به روایتی دیگر نیز 5 اسفند ماه! به قول خودش: «حالا که صحبت از جشن تولد به میان آمد، بد نیست این را هم بدانید که چون تاریخ تولد جسم و روحم با هم فرق می‌کند مجبورم سالی دوبار برای خودم جشن تولد بگیرم.» دوران تحصیلش را در تهران سپری کرد. به قول خودش به دلیل وضع خراب مالی خودنویس‌اش را از سیاهی شب پر می‌کرد! اما از آنجا که پس از هر سیاهی، سپیدی هم سر می‌زند در رشته اقتصاد دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از آن به استخدام وزارت دارایی درآمد. حوالی سال 1329 با فروغ فرخ‌زاد که از بستگان مادری‌اش بود ازدواج کرد و برای زندگی به اهواز رفتند. آن زمان تجربه روزنامه‌نگاری خود را با نشریات اهواز آغاز کرد. سال 1334پس از جدایی از فروغ به تهران بازگشت و ادامه فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در نشريات سپيد و سياه و توفيق پی گرفت. آن زمان شاپور و عمران صالحی در نشریه خوشه که سردبیر آن احمد شاملو بود صفحه‌ای ثابت داشتند. عمران صلاحی طرح می‌زد و شاپور می‌نوشت. 21 خرداد سال 1346 بود که با چاپ نوشته‌های تک خطی شاپور، احمد شاملو نام کاریکلماتور را بر آن‌ها گذاشت و شاید این تاریخ زادروز کاریکلماتور باشد! پس از آن 6 مجموعه کاریکلماتور از او منتشر شد. «به نگاهم خوش آمدی» و «پایین آمدن از درخت گربه» و «قلبم را با قلبت میزان می‌کنم» از آثار اوست.

کاریکلماتور چیست؟ 

کاریکلماتور ترکیبی از کاریکاتور و کلمه است. شاید بتوان گفت کاریکاتوری که با کلمات بیان می‌شود. واژه‌ها باید به گونه‌ای در کنار یکدیگر چیده شوند که با حفظ ماهیت‌شان، طنزگونه باشند و جنبه تصویری نیز بیابند. البته این تعریف به طور قطع نمی‌تواند جامعیت و گسترده بودن مفهوم کاریکلماتور را بیان کند. کاریکلماتور یعنی در کمترین زمان ممکن، مخاطب پیامی را دریافت کند که او را به فکر وا دارد و گاهی هم لبخندی را بر لبانش بنشاند. در کاریکلماتور نویسنده تلاش می‌کند به دنیای اطراف خود و دنیای واژه‌ها با نگاهی متفاوت بنگرد. تفاوتی که در آن روزمرگی‌ها کمرنگ می‌شوند و تفکر عمیق و طنزی که در آن هجو وجود ندارد جایگزین می‌شود و در کلامی ایجازگونه در مقابل چشمان مخاطب قرار می‌گیرد و این شاید نقطه قوت کاریکلماتور باشد که مخاطب کم حوصله را در کمترین زمان ممکن جذب خود می‌کند! در ادامه نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای شاپور را می‌خوانیم:

 روزگار شب، سیاه است.

 درخت به باد تعظیم منفی می‌کند.

 تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می‌کنند.

 به نگاهم خوش آمدی.

 قطره باران، اقیانوس کوچکی است.

 با این‌که گل‌های قالی خار ندارند، مردم با کفش روی آن پا می‌گذارند.

شاپور، ایجاز و وارونه‌گری 

شاپور این ایجاز را در زیباترین شکل ممکن به کار می‌گیرد. اگر چه گاهی با تکرار برخی مضامین به سوژه‌ای پیله می‌کند و تا به همه زوایای آن نپردازد سراغ سوژه‌ای دیگر نمی‌رود. البته خودش در این باره می‌گوید: «به طور كلي، ‌من ساختمانم طوري است كه نمي‌توانم درباره يك شي حقّ مطلب را ادا نكنم... تا آنجا كه امكان دارد، حقّش را تضييع نمي‌كنم!» سنجاق قفلی، گربه، ماهی و... هر کدام سوژه‌هایی هستند که نه تنها در کاریکلماتورهایش به آن‌ها پرداخته،  نقاشی‌های خطی نیز درباره‌شان به یادگار گذاشته است. کتاب‌های فانتزی سنجاق قفلی و تفریح‌نامه و موش و گربه عبید زاکانی شامل نمونه طرح‌هایی از او هستند. طبیعت در کاریکلماتورهای شاپور بسیار پر رنگ است تا جایی که حتی به بعضی از عناصر طبیعت شخصیت می‌دهد و نگاهی انسانی می‌بخشد. گاهی نیز به سراغ مضامینی می‌رود که تلخ و منفی هستند. مرگ، مضمونی ناگوار است که کمتر انسان‌ها تمایل به خواندن و گفتن از آن دارند شاپور با نگاهی طنزآمیز و وارونه مخاطب را تشویق می‌کند درباره چیزهایی بخواند که شاید از آن‌ها فراری باشد! نمونه‌هایی چون:

 به محض این‌که چشمم به عزرائیل افتاد خودم را به مردن زدم.

 برای این‌که از مخارج خودکشی شانه خالی کنم زندگی می‌نمایم.

 از عزرائیل تقاضا نمودم خارج از نوبت به زندگی‌ام خاتمه دهد.

 هر وقت ساعت مرگم فرا می‌رسد با دستپاچگی ساعتم را عقب می‌کشم.

دنیای شاعرانه یا دنیای طنزگونه؟ 

در نگاهی کلی شاپور در نوشته‌هایش گاهی شاعر می‌شود و گاهی فیلسوف، گاهی نقاش می‌شود و گاهی راوی داستان! و هنرمندی خود را زمانی به کمال می‌رساند که به سخت‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم، لباس ایجاز و طنز می‌پوشاند. البته ایرادهایی را نیز به بعضی از کاریکلماتورهای شاپور وارد دانسته‌اند و آن این‌که گاهی از قوانین کاریکلماتور پیروی نمی‌کند؛ به عنوان مثال وقتی جمله‌ای خبری می‌گوید یا زمانی که بعضی از ترکیب‌ها را تکرار می‌کند و... اما پس از ایجاز و سادگی، برخورداری از بسیاری از آرایه‌های ادبی از ویژگی‌های ممتاز کاریکلماتورهای پرویز شاپور است که از آن میان می‌توان به استفاده از تشبیه، حس‌آمیزی، تناسب، مراعات نظیر، ایهام، کنایه، تشخیص و... اشاره کرد:

 رد پای ماهی نقش بر آب است.

 وقتی پرنده را از قفس منها می‌کنم اشک شادی در چشمم جمع می‌شود.

 در خشکسالی آب از آب تکان نمی‌خورد.

 وقتی که نیستی، لبخندهایم اشک می‌ریزند.

 

مرگم را از چشم تولدم می‌بینم! 

پرویز شاپور 15 مرداد 1378 در تهران درگذشت و به قول خودش: براي مردن، يك عمر زندگي كردم... 

نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطیمـــآ
فاطیمـــآ
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
:)
پری_شاهی
پری_شاهی
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
قشنگ بود
کودک درون
کودک درون
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
بسیار زیبا بود