خداحافظ قهرمان غزل های خراسان!
محرمانه مستقیم

خداحافظ قهرمان غزل های خراسان!

نویسنده : ملیحه جهانبخش

«بَرک‌ا... شازده»! نمی‌دانم مرحوم نحوی وقتی شاگردش محمد میرزا را -با لهجه‌ غلیظ تربتی‌اش- تشویق می‌کرد می‌دانست که او روزی غزل‌های بسیاری را با گویش محلی تربتی خواهد سرود و روزی قهرمان غزل خراسان خواهد شد؟ اهالی امیر آباد چطور؟ می‌دانستند کودکی که پدرش او را سلطان محمد نامیده بود و اهالی روستا «آقا» صدایش می‌زدند روزی آن‌قدر نام‌آور شود که بسیاری از شاعران جوان در حضورش تلمذ کنند و شعر را بیاموزند؟ 

همان محمد میرزا که در 5 سالگی پدرش را از دست داد و در 13 سالگی مادرش را... به اجبار خواهر بزرگتر به تهران رفت تا درس بخواند اما چنان به غزل دل سپرده بود که نمی‌توانست به جبر و مثلثات و... فکر کند! به مشهد بازگشت و تقدیر او را با مهدی اخوان ‌ثالث پشت یک نیمکت نشاند. سال‌ها گذشت و شعر، اخوان را شیفته سبک نو و قهرمان را شیفته سبک هندی کرد. محمد میرزا حقوق خواند اما به دنبال شعر رفت. استخدام دانشکده ادبیات شد و در کتابخانه‌اش شروع به کار کرد و جلسه‌های ادبی را در خانه‌اش آغاز کرد...

 اهالی خراسان حتما محمد قهرمان را می‌شناسند، اصلا مگر می‌شود خراسانی باشی و اهل شعر و ادب، اما استادی را نشناسی که دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی خانه‌اش را دانشکده ادبیات خراسان می‌داند و استاد مصطفی محدثی خراسانی می‌گوید: آخرین حلقه از شاعران بزرگ خراسان است! او که دوستان صمیمی‌اش غلامرضا قدسی مشهدی، گلچین معانی، مهدی اخوان ثالث، ذبیح ا... صاحبکار و احمد کمال‌پور بودند. 

و حالا پس از سال‌ها دوری، محمد قهرمان در 28 اردیبهشت 1392 دیگر دلتنگی را تاب نیاورد و رفت تا به جمع دوستانش بپیوندد. خبر، ناگهانی بود و تلخ... آن‌قدر که دلت نمی‌خواست باور کنی! عکس‌های استاد با همان لبخند آرام و مهربان نگذاشته بودند کسی با خبر شود بیمار است... و به قول قیصر عزیز ناگهان آنقدر زود دیر شد که حتی بسیاری از ما مجالی برای عیادت از او نیافتیم... درگذشت استاد، جامعه ادبی را به سوگ نشاند... پیام‌های تسلیت یکی پس از دیگری از هم سبقت گرفتند و عکس‌های یادگاری در کنار چهره‌های نام آشنا خبرهای روز شدند. شاعران اندوه رفتنش را با بیتی، غزلی، سخنی آه کشیدند و غزل خراسان سیاه پوش شد! 

نمی‌دانم پس از محمد قهرمان چه کسی دغدغه حفظ گویش‌های محلی خراسان را خواهد داشت؟ آیا کسی نگران حفظ انجمن ادبی خواهد بود که استاد بیش از 50 سال چراغ آن را هر سه‌شنبه در منزل خود روشن نگاه داشتند... با خودم می‌گویم شاید مهمترین رسالت جامعه ادبی حفظ آثاری باشد که نتیجه سال‌ها تحقیق و تالیف استاد است... آثاری چون: «تصحیح دیوان صائب تبریزی در 6 مجلد»، «تصحیح دیوان صیدی تهرانی»، «تصحیح مجموعه آثار ابوطالب کلیم همدانی»، «تصحیح دیوان حاج محمد جان قدسی مشهدی»، «برگزیده اشعار صائب و دیگر شعرای معروف سبک هندی» و «صیادان معنی» و مجموعه‌های شعر استاد چون: «حاصل عمر»، «به خط روشن عشق»، «روی جاده ابریشم شعر» و «خدي خلدي خودم» (مجموعه ای از شعرهای محلی). 

و زیر لب یکی از شعرهای محلی استاد را زمزمه می‌کنم که:

حلال بودی طِلْبیدُم از تو و رفتُم

نِمَم که غم بُخوری، وِر رَدِ مُو آه مَکُ

(حلال بودی طلبیدم از تو و رفتم/ نمی خواهم که غصه بخوری و به دنبال من آه و ناله نکن)

نظرات کاربران
کد امنیتی
پری_شاهی
پری_شاهی
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
من که نمیشناختمش روحش شاد...