روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

 نامزد بلاگ نویس/ فکر کنید روزی بیاد که برای تحقیق از یک نفر که می‌خواهد ازدواج کند پدرعروس خانم و مادر آقا داماد در کنار گرفتن نشاني خونه و شماره دوست و رفیقای طرف، (نشاني وبلاگش) را هم بگیرند و بعد قید کنند که نشاني اون وبلاگی رو بده که از 10 سالگی داری به روزش می‌‌کنی!.. بعد وقتی کار جدی‌تر شد به نشاني اکتفا نکنند و شماره رمز آن وچه بسا ایمیل را هم بطلبند... در راستای افزایش آمار ازدواج دل‌مان نمی‌خواهد چنین اتفاقی بیفتد، اما فکر کنید که برای نامزدهای ریاست جمهوری هم همچین شرطی گذاشته شود...

از وبلاگ «دای»

 برای محمدم / اوایل نگران آمدنت بودم، تصور بزرگ کردن دوتا بچه با فاصله سنی یک سال برای مادرِ بی تجربه و تنهایی مثل من، دور از خانواده، نگرانی هم داشت، اما برای آمدنت لحظه شماری کردم. با مریم کوچولو که لحظه‌ای آغوشم را رها نمی‌کرد هر روز از تو می‌گفتم حسابی با هم آشنای‌تان کردم آن‌قدر که انگار او هم منتظر آمدنت بود که بیایی و دوتایی با هم خاطرات شیرین و گاهی هم سخت را برای من رقم بزنید. مثل همان اوایل که دوتا پای کوچکش رو روی سینه تو گذاشت تا قدش بلند شده و بی توجه به گریه تو با شادمانی به قندان پر از قند تاقچه دستبرد بزند، یا روزی که برای آرام کردن تو آن‌قدر گهواره‌ات را تکان داد که با صورت روی زمین... با هم گریه می‌کردید با هم می‌خندیدید، با هم مریض می‌شدید با هم بازی می‌کردید.

از وبلاگ «میوه ممنوعه»

 پسرکم! / از تمام آن شخصیت‌های کارتونی که عروسک‌شان را بهانه می‌گیری، مردتر همان فروشنده ایست، که ایرادهای بنی اسرائیلیِ بابا را از اسباب بازی‌هایش با سر تکان دادن تایید می‌کند و لبخند تلخ می‌زند.. پسرکم! بزرگ که شدی میفهمی گرانی چیست اما، فقط کاش زودترش مرد گران بودن را فهمیده باشی. می‌توانستند ساعت‌ها از دعوای دیروزشان یا قرار امروزشان یا میهمانی فردای‌شان بگویند..

از وبلاگ «کامران نجف زاده»

 نقد بدوی / تا مسی از ماشین پیاده شد پریدم جلو و از میان چندین سوالی که در ذهنم بود و آن همه خبرنگاری که مبهوت نگاه می‌کردند، پرسیدم: «درباره فوتبال ایران چه می‌دانید؟ اصلا شناختی داری؟» گفت: «هیچی. شناختی ندارم...» بعد محافظ‌هایش ما را کنار زدند و همین. مصاحبه پخش شد. خیلی کوتاه هم بود خب. بعد دیدم برخی مصاحبه را نقد کردند. بیش‌تر نقدها حول این بود که چرا مسی گفت فوتبال ایران را نمی‌شناسم و این چه سوالی بود که خبرنگار پرسید. آن‌ها که مرا می‌شناسند می‌دانند دوست دارم نقدم کنند که می‌دانم هر چه حاشیه امن بگیرد وا مصیبتاست... اما به نظرم این بدوی‌ترین نوع انتقاد بود. چون من طبیعتا مسئول جواب دادن طرف که نیستم... این‌که مسی فوتبال ایران را نمی‌شناسد هم نیازمند واکاوی‌هایی است. خب نمی‌شناسد دیگر. همین جواب اتفاقا مهم است. بعد چه سوالی باید می‌پرسیدم؟ پیتزا بیش‌تر دوست داری یا بستنی؟ یا نظر شما درباره سبیل کریم باقری چیست؟ 

معرفی وبلاگ «ریزنوشت»

http://riznevis.ir/

 وبلاگی که این هفته معرفی می‌شود یک فراخوان دائمی برای اضافه کردن نویسنده‌هایش دارد؛ منتهی نه هرنوشته‌ای. مدیر وب سایت ازمخاطبانش خواسته که اگر کوتاه‌نوشتی دارند می‌توانند دراین وبلاگ با نام خودشان منتشرکنند. «ریزنوشت» وبلاگی که ازسال87 توسط یک گروه نسبتا بزرگ نوشته می‌شود. گروهی که به تازگی وبلاگ شان را وب سایت کردند و با اضافه کردن بخش‌هایی مثل عکس نوشت برجذابیتش افزودند. تقسیم‌بندی موضوعی وبلاگ در نوع خود جالب است. هنر«ریزنوشت» این بوده که موضوعاتی مثل: آدم، داستان، وصیت، فلسفه، ازدواج و... رادر نوشته‌های کوتاه ارائه کرده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی