2 دانشجوی مامایی میهمان اين هفته جیم

2 دانشجوی مامایی میهمان اين هفته جیم

نویسنده : مجید حسین زاده

15 اردیبهشت امسال هم گذشت و خیلی‌ها متوجه نشدند که این روز چه مناسبت خاصی داشت! البته من خودم هم نشنیدم تا این که تعدادی پیامک اعتراض‌آمیز و البته تا حدودی تهدید کننده به جیم رسید که چرا باز ما را فراموش کردید!؟ من هم به سراغ تقویم رفتم و متوجه شدم که 15 اردیبهشت روزی است که در تقویم‌های جهانی به نام روز «ماما» ثبت شده است. بنابراین با فرستنده یکی از پیامک‌های تهدید کننده تماس گرفتیم تا جان جیم را حفظ کنیم! 

 این «ماما» که می‌گویند، یعنی چه!؟

 «ماما» به افرادی گفته می‌شود که می‌توانند در تمام مراحل زندگی خانم‌ها به عنوان مشاور در کنار آن‌ها باشد. البته بیش‌تر مردم «ماما»‌ها را با به دنیا آوردن بچه معنی می‌کنند. البته وظایف «ماما» فراتر از این حرف‌هاست.

 چرا رشته مامایی را انتخاب کردید؟

 از زمانی که یادم می‌آید به مامایی علاقه داشتم! چند نفر از اطرافیانم که دانش آموخته این رشته بودند، من را ترغیب به انتخاب این رشته کردند. 

 یعنی به رشته پزشکی، بیش‌تر علاقه نداشتید؟

 به پزشکی خیلی فکر می‌کردم و مادرم هم خیلی دوست داشتند که پزشک شوم ولی نشد!

 رتبه‌تان در کنکور چند رقمی بود!؟

 چون زمان زیادی گذشته، یادم نمی‌آید!

 احتمالا نمی‌خواهید یادتان بیاید! راستی خودتان را معرفی نمی‌کنید!؟

 دانشجوی ترم 8 مامایی دانشگاه نیشابور. اسمم سمیرا بشارتی است و متولد 1368.

 خانواده‌تان هم نیشابور هستند؟

 ما اصالتا نیشابوری هستیم.

 چرا با دوست‌تان آمدید؟

 من خیلی خیابان‌های مشهد را بلد نیستم! برای این‌که گم نشوم از دوستم کمک خواستم!

 خب شما هم خودتان را معرفی کنید؟

 فاطمه صالحی، متولد سال 69. 

 شما چرا مامایی را انتخاب کردید؟

 من از اولش دوست داشتم که «ماما» شوم و علاقه‌ای به پزشکی نداشتم. در انتخاب رشته، اولین انتخابم مامایی بیرجند بود که قبول شدم.

 دوری شما، برای خانواده‌تان سخت نبود؟

 چون من خیلی مشکلاتم را به آن‌ها نمی‌گفتم وآن‌ها هم خیلی درگیر مشکلاتم نمی‌شدند، فکر کنم برای‌شان سخت نبود.

 دوری از خانواده برای شما چه طور بود؟

 در مجموع سخت بود ولی مزایایی هم داشت. اولینش این بود که مستقل زندگی کردن را یاد گرفتم.

 اگر برویم به 20 سال بعد و دختر شما بخواهد برای ادامه تحصیل به یک شهر دیگر برود، جواب شما به او چه خواهد بود؟

 من مخالفتی ندارم. هرجور خودش تصمیم بگیرد موافقم.

 امسال چه هدیه‌ای به مادرتان دادید؟

 خانم بشارتی: بعد از این‌که با بقیه برادران و خواهرانم به جمع‌بندی رسیدیم، به پدر زنگ زدیم و گفتیم که هزینه هدیه ما چه قدر می‌شود و پول را از ایشان گرفتیم و یک کادو خریدیم!

 شما چه طور خانم صالحی؟

  مادرم فوت شده‌اند. من خیلی قرآن می‌خوانم و آن شب یک بار دیگر ثواب خواندن سوره واقعه را به روح ایشان هدیه کردم.

 چه طور با جیم آشنا شدید؟

 خانم بشارتی: من از پیش شماره 3 با جیم آشنا شدم و چون در دوران دانشجویی خیلی از خوابگاه خوشم نمی‌آمد تنها تفریح من جیم خواندن و کسب اطلاعات از این نشریه جذاب جوان بود.

 اهل آرشیو کردن جیم هم هستید یا نه!؟

 خانم بشارتی: تعداد زیادی از شماره‌های جیم را آرشیو کرده‌ام ولی هفته پیش شما همه زحمات من را، با قرار دادن همه شمارگان جیم در سایت‌تان بر باد دادید!

 آینده کاری رشته‌تان چه طور است؟

 خانم بشارتی: چون هنوز بازار کار این رشته اشباع نشده، به نظرم آینده خوبی داشته باشد. من که تا حالا «ماماي» بیکار ندیده‌ام. 

 چه کسی 15 اردیبهشت امسال را زودتر به شما تبریک گفت؟ 

 خانم بشارتی: یکی از دوستانم از طریق اخبار شبکه 2 متوجه شده بود و همان موقع به من پیامک تبریک داد و من بهش نگفتم که 2 روز زودتر تبریک گفتی! چون دوستم 13 اردیبهشت به من پیامک زد!

 چرا 15 اردیبهشت یا 5 می ‌را روز جهانی «ماما» انتخاب کردند؟

 خانم بشارتی: یک روز جهانی است ولی دلیل اصلی‌اش را من هم نمی‌دانم.

 برای ما یک جوک بامزه می‌گویید؟

 خانم بشارتی: یکی می‌خواست بره تونس، نتونس!

 خانم صالحی: در گفتن جوک اصلا حافظه خوبی ندارم!

 وقتی از یک نفر خیلی ناراحت می‌شوید، چه کار می‌کنید؟

 خانم بشارتی: با صدای خیلی بلند سرش داد می‌زنم.

خانم صالحی: من ترجیح می‌دهم که محل را ترک کنم. 

 آشپزی بلدید؟

 خانم بشارتی: نه! چون اکثر اوقات مادرم زحمت درست کردن غذا را می‌کشد. البته آدم غذای خوب که درست کند بقیه توقع دارند که دوباره هم درست کند بنابراین همین بار اول درست نمی‌کنم تا راحت شوم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠