کتاب‌فروشی‌ها شبیه داروخانه هستند!
گشت‌وگذار ما در چند کتاب‌فروشی مهم شهرمان

کتاب‌فروشی‌ها شبیه داروخانه هستند!

نویسنده : مریم ملی


کتاب‌فروشی امام کتابفروشی امام 

این جا شبیه یک کتابخانه با قفسه باز است. هر کس روبه روی قفسه کتاب‌های مورد علاقه‌اش ایستاده. من هم بین قفسه چرخی می‌زنم همین طور که کتابی را ورق می‌زنم از سلام‌های گرمی که بین خریداران کتاب که در فروشگاه متوجه ورود شخصی می‌شوم. با همه سلام و احوال‌پرسی گرمی می‌کند و با افتادگی خاصی که دارد برای راهنمایی چند کتاب به انتهای فروشگاه می‌رود. حاج آقای رجب‌زاده مسئول فروشگاه امام است. به سراغش می روم تا بهترین خاطره کتاب فروشی‌اش را برای‌مان تعریف کند: «در این 35 سالی که دراینجا کار کردم خاطره زیاد دارم اما جالب‌ترینش برای خودم حدود 7یا 8 سال پیش اتفاق افتاد. سیدی وارد کتابفروشی شد و نام یک کتاب عرفانی را گفت و خواست آن را برایش بیاوریم. لهجه‌اش به اصفهانی‌ها می‌خورد. من به او گفتم که این کتاب را نداریم ولی اصرار داشت که هنوز یک جلد از کتاب در فروشگاه باقی مانده است. کتاب هم کتاب گمنام و نادر و قدیمی بود. وقتی قفسه‌ها را گشتم دیدم در کمال تعجب فقط یک جلد از کتاب باقی مانده است و خودم هم نمی‌دانستم. آن را در نایلون گذاشتم و به او دادم. سید مبلغی را روی میز گذاشت و خداحافظی کرد و رفت. او حتی قیمت کتاب را از من سوال نکرد اما وقتی نگاه کردم دیدم دقیقا همان مبلغ را روی میز گذاشته است. ظاهرا یک مسافر بود چون دیگر این جا ندیدمش!


یک دوست مفت و مفید! کتابفروشی دانشور

کتابفروشی دانشور پشت شیشه کتابفروشی یک کاغذ ساده چسبانده شده که رویش نوشته: هستم. به محض ورود، فروشنده کتاب دانشور سلام گرم و رسایی به شما می‌گوید. فروشگاه سقف بلندی دارد و قفسه‌های کتاب تا نزدیکی سقف، قد کشیده‌اند. از آقای دانشور درباره آدم‌های مختلفی که به کتاب‌فروشی می‌آیند می‌پرسم. این که ویژگی‌های هر  دسته از این افراد چیست؟ او معتقد است گروه سنی در نوع انتخاب کتاب و نحوه رفتار در کتاب‌فروشی تاثیرگذار است. مثلا در بین جوان‌ترها کمتر پیدا می‌شود کسی که اطلاعاتش درباره ناشرها و یا مترجم های     حرفه ای بالا باشد. این روزها بیشتر جوان‌ها به دنبال اینترنت و شبکه‌های اجتماعی هستند وبیشتر در کافی‌نت‌ها وقت‌شان را می‌گذرانند و کسی آن‌ها را با کتاب آشنا نکرده است. وقتی با یک جوان هم کلام می‌شویم فرق کسی که اهل مطالعه است با دیگران خیلی زود معلوم می‌شود. آقای دانشور معتقد است کتاب دوست بی‌توقعی است برای همه، یک دوست مفت و مفید! نظر آقای دانشور را درباره این که فروشنده کتاب باید اطلاعلاتی در خصوص کتاب‌هایش داشته باشد یا نه می پرسم. «خب شما حتی اگر در یک سوپر مارکت کار کنید هم باید اطلاعاتی درباره چیزی که عرضه می‌کنید داشته باشید چه برسد به یک کتابفروشی. یک دست نوشته با این محتوا پشت شیشه نصب شده است: ما شب‌ها این جا گربه داریم، نترسید! درباره این برگه که می‌پرسم دختر آقای دانشور از بچه گربه‌ای تعریف می‌کند که پشت مغازه پیدایش کرده‌اند و مدت‌ها از او نگه‌داری کرده‌اند تا بزرگ شود. برای این که خریداران کتاب از حضور گربه غافلگیر نشوند و مخصوصا خانم‌ها نترسند این برگه را پست شیشه زده‌اند.


یک جرعه صمیمیت کتابفروشی آفتاب

صمیمیتی که بین مخاطب‌های آفتاب و فروشنده جاری بود شبیه رابطه دوستان قدیمی بود نه رابطه یک خریدار با فروشنده. از کتاب‌های جدید می‌گفتند و ماجراهایی که طی روز برای‌شان اتفاق افتاده بود و راهنمایی درخرید کتاب و ... 

آقای قدسی موقع خداحافظی از جا بر می‌خواست و با آن‌ها دست میداد. متوجه تعجب من که شد شروع کرد به توضیح دادن. «افراد زیادی به این‌جا مراجعه می‌کنند، ما تقریبا با خیلی‌ها آشنا می‌شویم وسعی می‌کنیم که با آن‌ها صحبت کنیم و ببینیم به چه کتاب‌هایی علاقه دارند. تا حدودی با تفکرشان آشنا می‌شویم. خیلی وقت‌ها من از اطلاعات کسانی که به این جا می‌آیند استفاده می‌کنم. حتی گاهی پیش می‌آید که بعد از چند بار مراجعه و شناخت ذائقه مطالعاتی افراد و اطمینانی که به آن‌ها پیدا می‌کنم پیشنهاد خواندن یک کتاب به خصوص را از آن‌ها می‌پذیرم. این جا یک رابطه دوسویه بین من و مخاطب‌های آفتاب اتفاق می‌افتد. کسانی هستند که برای آشنایی با کتاب‌های جدید وقت خود را در این جا می‌گذارند و خب این طوری یک رابطه دوستانه بین ما شکل می‌گیرد. آقای قدسی به میز و صندلی که در انتهای فروشگاه قرار دارد اشاره می‌کند و می‌گوید: همین طور که می‌بینید این جا هیچ الزامی برای خرید کتاب نیست. این میز و صندلی هم مبین همین نکته هست که هر کس بخواهد می‌تواند بنشیند این‌جا و یک کتاب را از اول تا آخر بخواند.

یکی از بهترین خاطرات برای من آشنایی با پسر بچه‌ای بود که علی رغم سن کمش (9یا10 سال) بسیار آگاهانه دست به انتخاب کتاب می‌زد. با دقت زیاد و بررسی محتوای کتاب‌ها آن‌ها را انتخاب می‌کرد. از او می‌پرسم چه طور می‌شود کسی را به کتاب علاقه‌مند کرد؟ او می‌گوید شما وقتی وارد یک فروشگاه پوشاک می‌شوید به سرعت درباره انواع پوشاکی که در آنجاست به شما اطلاعاتی داده می‌شود و شما حتی اگر قصد خرید نداشته باشید جذب می‌شوید و احتمالا خرید هم می‌کنید. در حوزه کتابفروشی و کتابداری هم باید این اتفاق بیفتد باید کسی باشد که به شما با توجه به سلیقه‌تان آگاهی بدهد و راهنمایی‌تان کند.

کتاب‌فروشی شبیه یک داروخانه است. هر کتابی مناسب حال یک نفر است. برای این که بتوانیم تاثیرگذار باشیم باید آدم‌ها را خوب بشناسیم و هم کتاب‌ها را. گاهی یک کتاب خوب ممکن است برای کسی که  حال و هوایش با کتاب مطابق نیست تاثیر خوبی نداشته باشد. مثلا کتاب‌هایی که برای کتابخانه یک زندان انتخاب می‌کنم با کتاب‌هایی که برای کتابخانه یک مسجد، فرق دارد. نباید فقط در کتاب‌ها غرق شد، در کنارش باید بین آدم‌ها هم بود. ما به ازای بیرونی کتاب‌ها را باید پیدا کرد. کتاب‌ها باید به ما کمک کنند تا آدم‌ها را بهتر بشناسیم و رابطه‌مان با هستی را بهتر درک کنیم. اگر در تعامل‌مان تاثیر نگذارند پس سودمند نبوده‌اند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
به بهانه تغییر وزن‌های متوالی یکی از پلنگ‌های جویبار که این‌بار در فینال جام‌جهانی ضربه فنی شد

یزدانی به جای یزدانی!

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
مروری بر عجیب‌ترین و جالب‌ترین پنالتی‌های تاریخ

مِتافوتبال!

٩٥/١٢/٠٤
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
درباره تاثیر چرخ گردون بر عاشقانه نویسی‌های ما

از صدای سخن عشق...

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات