خسته نباشی بابای مهربان کیهان بچه‌ها
در اندوه درگذشت امیرحسین فردی در هفتمین روز درگذشتش

خسته نباشی بابای مهربان کیهان بچه‌ها

نویسنده : ملیحه جهانبخش

امیرحسین فردی هم رفت تا ما را با خاطرات کودکی‌هایمان تنها بگذارد... بلند می‌شوم و کیهان بچه‌ها را از قفسه کتاب‌هایم بر می‌دارم... ورق می‌زنم... سفر می‌کنم به بیش از 20 سال پیش... به آن وقت که برای اولین بار کیهان بچه‌ها را هدیه گرفتم. کیهان بچه‌ها، با برگ‌های کاهی‌اش... با حس دلچسب نقاشی‌های ساده‌اش... با سادگی داستان‌ها و صمیمیت ادبیات کودکانه‌اش... دلم می‌خواست به گذشته بازگردم و باز بابای مهربان کیهان بچه‌ها قصه بگوید.

مردی به پاکی برف‌های سبلان

سال 1328 در خانه‌ای روستایی در آذربایجان چشم به جهان گشود. کودکی که آینده‌اش به سپیدی برف‌های سبلان بود و داستان زندگی‌اش به زیبایی قصه‌هایی که مادر شب‌ها برایش کنار کرسی می‌گفت و او چشمش به در بود تا نان‌آور غریب خانه یعنی پدر از راه برسد. مادر برایش قصه می‌گفت، آنقدر بلند تا صدای پای گرگ‌هایی را که شب‌ها از بام خانه می‌گذشتند نشنود و در دل آن شب‌های هولناک، قصه برای او جان گرفت. تا جایی که خودش می گفت: آن شب‌ها فهمیدم که قصه یعنی مقاومت، یعنی فراموشی هوشمندانه خطر، یعنی پرچین، یعنی حصار، یعنی قلعه، یعنی جان پناه، یعنی حفظ هویت خویش. (چهره‌های ادبیات کودک و نوجوان، ص20)

قصه پیشانی نوشت‌اش بود... 

روستایی که امیرحسین فردی در آن چشم گشود، مدرسه و کلاس درسی نداشت. اما تقدیرش این بود که از دو نفر از اهالی روستا که حداقل سوادی داشتند خواندن و نوشتن را بیاموزد. بعدها راهی مدرسه شد و با «امیرارسلان» و «حسین کرد شبستری» و «مختارنامه» و «شاهنامه» انس گرفت. در دوران دبیرستان نیز با رمان‌های معروفی چون کلبه عمو تم، بر باد رفته و آثاری از بالزک و داستایوفسکی آشنا شد. سال آخر دبیرستان بود که با تشویق‌های «اکبر رادی» همان معلمی که تاثیر به سزایی در زندگی حسین فردی داشت؛ اولین تجربه داستان نویسی‌اش رقم خورد. 

درگذشت پدر و مسئولیت زندگی

هنوز دوران متوسطه به پایان نرسیده بود که با درگذشت پدرش بار سنگین مسئولیت زندگی را نیز باید بر دوش می‌کشید. مردی که در جوانی‌اش باید پناه خواهر و برادر کوچکش می‌شد. تصمیم گرفت در بانک کار کند. سال‌های قبل انقلاب بود و شرایط کار در بانک‌های آن زمان را دوست نداشت... در پی بهانه‌ای بود که خودش را از آن تنگنا رها کند. سال 1354 بود که خسته و دلتنگ، قدم زنان خود را در مسجد جوادالائمه(ع) دید و آشنایی با مسجد و کتابخانه کوچک و ساده‌اش دریچه‌ای نو را در زندگی او گشود. با کمک یکی از دوستانش به کتابخانه مسجد رونق بخشید و نام مسجد جوادالائمه(ع) بعد از چندی بر سر زبان‌ها افتاد. «فردی» از بانک استعفا داد و زندگی‌اش را وقف امور فرهنگی کرد.

ورود به دنیای کیهان بچه‌ها 

سال 1358 حوزه اندیشه و هنر اسلامی تشکیل شد و امیرحسین فردی داعیه‌دار ادبیات داستانی در حوزه شد. جلسه‌های قصه‌نویسی شکل گرفت و همان سال‌ها «سوره بچه‌های مسجد» به انتشار رسید. فردی پس از 6 شماره انتشار آن در سال 1361 مسئولیت کیهان بچه‌ها را پذیرفت و کیهان بچه‌ها فرصتی شد برای بروز استعدادها و خلاقیت‌های نویسندگان و شاعران و تصویرگرانی متعهد و انقلابی که همه را با روی خوش می‌پذیرفت. امیرحسین فردی خود در این‌باره گفته است: دهه 60 نبض ادبیات کودکان و نوجوانان در تحریریه کیهان بچه‌ها می‌تپید.(همان،ص31) 


یادگارهایی که برای نسل ها می‌ماند

«فردی» انقلابی و متعهد بود. احساس مسئولیتش در قبال شهدا تا به آن اندازه بود که هرگز نمی‌توانست فداکاری و ایثار آنان را نادیده بگیرد. در همین راستا ایده برگزاری جشنواره کتاب سال را مطرح کرد و این جشنواره به نام شهیدی رقم خورد که از دوستان نویسنده‌اش در همان مسجد جوادالائمه(ع) بود و هر ساله این جشنواره از استقبال خوبی بین نویسندگان برخوردار است: جشنواره شهید حبیب غنی‌پور. وی هم‌چنین داوری جشنواره‌های دیگری چون: کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی را نیز بر عهده داشته و به‌ویژه نقش تاثیر گذار او در طراحی و اجرای جشنواره داستان انقلاب، در خور توجه است. امیرحسین فردی که مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری بود خودش نیز آثار ادبی ارزشمندی آفرید که برای همیشه در تاریخ ادبیات داستانی ما به یادگار خواهد ماند؛ از آن جمله می‌توان به اسماعیل، آشیانه در مه، سیاه چمن، گرگ سالی، یک دنیا پروانه و کوچک جنگلی اشاره کرد. 

و ساعتی که آرام گرفت...

بعد از ظهر پنج شنبه 5 اردیبهشت بود که خبری سرد و تلخ به سوگ مان نشاند: امیرحسین فردی به دلیل مشکلات تنفسی در راه بیمارستان درگذشت. ما در بهت رفتن‌اش فرو رفتیم و او با سفرش قصه‌ای نو را آغاز کرد...

نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
خدارحمتش کنه
پربازدیدتریـــن ها
بالاخره سر و کله لیست بهترین بازیکنان فیفا 18 پیدا شد

ترین های فیفا

٩٦/٠٦/٣٠
بررسی سیر گوشی های اپل و تغییراتی که این سال ها آیفون به خود دیده است

#IPHONE

٩٦/٠٦/٣٠
نگاهی به سینمای نیجریه که دومین تولید کننده پرکار صنعت فیلم جهان است

نالیوود؛ غول ناشناخته

٩٦/٠٦/٣٠
نگاهی به زندگی ستاره‌هایی که سواد آکادمیک نداشتند

تحصیل نکرده های باهنر!

٩٦/٠٦/٣٠
به بهانه سالروز آغاز جنگ تحمیلی و حال و هوای این روزهای مدافعان حرم

این جا برای از تو نوشتن هم کم است

٩٦/٠٦/٣٠

آرامش سیال خانه‌داری!

٩٦/٠٦/٣٠
درباره اول مهر دوست نداشتنی که هنوز هم حس بدش دست از سر خیلی از ما بر نداشته است

باز آمد بوی ماه مدرسه ... مرسی اَه!

٩٦/٠٦/٣٠

این شبِ ۳۱ شهریور لعنتی!

٩٦/٠٦/٣٠
مینیمال

پاییز از وقتی دیگه مدرسه نرفتیم قشنگ شد

٩٦/٠٦/٣٠
نقدی بر رواج اکران‌های به اصطلاح مردمی در سینماهای کشور

اکران برای مردم یا مردم برای اکران؟

٩٦/٠٦/٣٠

... و کل ارض کربلا

٩٦/٠٦/٣٠

راند 90

٩٦/٠٦/٣٠
چند روایت معتبر از تلخ و شیرین‌های اولین روز مدرسه رفتن

خاطره‌بازی کلاس اول‌طور

٩٦/٠٦/٣٠
مینی

مینی 504

٩٦/٠٦/٣٠
فتوچاپ

فتوچاپ 504

٩٦/٠٦/٣٠
آنتن

حس و حال جیمی‌ها در اول مهر!

٩٦/٠٦/٣٠

گذشتن و رفتن پیوسته

٩٦/٠٦/٣٠
شاخ هفته

عشق اول

٩٦/٠٦/٣٠
فوبیای اول مهر چه چیزهایی را از ما دریغ کرد؟

از پاییز لعنتی تا پاییز عاشق

٩٦/٠٦/٣٠
شگرد خفن

معتاد به بازی هستید؟

٩٦/٠٦/٣٠
تبلیغات