لطفا مامان‌ها بخوانند!
حرف اول

لطفا مامان‌ها بخوانند!

نویسنده : مرتضی اخوان

سلام به همه مامان‌های قشنگ دنیا؛

باور کنید مامان‌های مهربون که گاهی دل ما هم برای‌تان تنگ می‌شود. خیلی این‌طرف‌تر قلب مهربان‌تان نشسته‌ایم و بچگی می‌کنیم. خودمان می‌دانیم بچگی کردن به چپه کردن ظرف ماست روی لباس نیست و گاهی شکستن دل مهربان‌تان هم بچگی است. آن هم چه بچگی بدی! امروز یک روز از روز مامان می‌گذرد اما ما دلمان می‌خواهد غافل‌گیرتان کنیم و روز مامان را امروز بهتان تبریک بگوییم. راستش را بخواهید همه‌مان یک لنگه پا مانده بودیم که برای روز مامان چی بخریم؟! حتی رویش را هم نداشتیم که مثل تو فیلمها بیاییم و دست‌هایتان را ببوسیم و بگوییم: «مامان خوب و نازم! روزت مبارک...» این شد که یکهو فکری به مغزمان خطور کرد. با همه بچه‌ها تصمیم گرفتیم روز مامانی یک کار کنیم. تصمیم گرفتیم برای‌تان یک روزنامه دیواری بسازیم. درست مثل آن روزهای مدرسه...

داستانک‌های مامانی

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.

پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی، فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.

پسر از این‌که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

---------------------------------------------------

شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:

او با خط بچگانه نوشته بود:

کوتاه کردن چمن باغچه: ۵ دلار

مرتب کردن اتاق خوابم: ۱ دلار

بیرون بردن زباله‌ها: ۲ دلار

نمره ریاضی خوبی که گرفتم: ۶ دلار

جمع بدهی شما به من: ۱۴ دلار

مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد. لحظه‌ای خاطراتش را مرور کرد. سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب نوشت:

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی: هیچ / بابت تمام شب‌هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم: هیچ / بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی: هیچ / بابت غذا، نظاقت تو و اسباب بازی‌هایت: هیچ / و اگر تمام این‌ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسرک آن‌چه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت: مامان دوستت دارم...

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلا به طور کامل پرداخت شده...!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محبوب‌ترین اسباب‌بازی سال 2017 که رقیـب بـازی‌های انـدرویدی است!

#fidget_spinner

٩٦/٠٥/٢٦
هشت قسمت از فصل دوم «شهرزاد» پخش شد اما خاطره قبل تکرار نشد!

تو آن عهدی که با من بسته بودی؟

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 499

٩٦/٠٥/٢٦
تلگجیم

تلگجیم499

٩٦/٠٥/٢٦
آنتن

بدن‌سازی به سبک جیم!

٩٦/٠٥/٢٦
مینیمال

‏اندر مزایای تعطیلی روز جمعه

٩٦/٠٥/٢٦
درباره مالکان ثروتمند فعلی باشگاه‌های اروپایی چه می‌دانید؟

بریز و بپاش آسیایی‌ها در اروپا!

٩٦/٠٥/٢٦
درباره ناکامی بزرگ «اوسین بولت» در آخرین مسابقه زندگی‌اش

خداحافظی تلخ ابرقهرمان!

٩٦/٠٥/٢٦

اندر مصائب خاص بودن!

٩٦/٠٥/٢٦
پایان‌نامه

خیلی مارمولکی!

٩٦/٠٥/٢٦
شگرد خفن

پسوردتان را پیدا کنید

٩٦/٠٥/٢٦
به بهانه واقعه میرزا اولنگ، موضوع ویژه این‌ هفته دیباچه‌ای است بر درد و غم جانسوز همسایه هم‌خون‌ و فره

از رنج برادر افغانم

٩٦/٠٥/٢٦
ناصرخان آکتور سینما

نکشی ما رو با رکورد‌هات!

٩٦/٠٥/٢٦

جوابی که کسی را ناراحت نکند!

٩٦/٠٥/٢٦
شاخ هفته

امتحان کردن هنر نمی‌باشد

٩٦/٠٥/٢٦
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و جوانی

٩٦/٠٥/٢٦
فتوچاپ

فتوچاپ 499

٩٦/٠٥/٢٦

لحظه نبودنش

٩٦/٠٥/٢٦

علی دایی و باز هم گل

٩٦/٠٥/٢٦
دات کام

هوشمندانه بازی کنید

٩٦/٠٥/٢٦
تبلیغات