مادر شدن چه مشکل!
حرف‌های کمی دخترانه، برای روزهای مادر شدن...

مادر شدن چه مشکل!

نویسنده : عاطفه ذبیحی - فاطمه محمدپور

مادر شدن، یک قرار دخترانه است که از همان سال‌های بچگی، با عروسک‌هایمان گذاشتیم، یک احتمال نزدیک و قابل وقوع! یک اتفاق که حداقل برای خیلی از ماها، افتادنی است! این‌که یک روز یک موجود کوچک و دوست داشتنی، مال خودمان شود و کلی مسئولیت بزرگ برای‌مان به بار بیاورد! این اتفاق با همه سختی‌های بزرگش، یک حس ناب را، که فقط مخصوص خودِ خود مادرهاست، در کاسه‌مان می‌گذارد! راستی، چقدر به این عاشقانه‌ دشوارِ زنانه فکر کرده‌اید؟ برای صاحب شدنِ بهشت زیر پایتان، چقدر برنامه ریخته‌اید؟ برای بزرگ کردن یک موجود کوچک، چقدر چیزی در چنته دارید؟...

روزی که خیلی مهم می‌شوم!

خداییش فکرش را هم می‌توانید بکنید که یک روز آن‌قدر آدم مهمی شوید که زندگی یک نفر، شخصیت‌اش، ارزش‌هایش، طرز فکر کردنش، سلامتی‌اش و... بستگی خیلی زیادی به شما داشته باشد؟! این که یک موجود کوچک و ضعیف، با همه وجودش به شما نیاز داشته باشد، که مثلا وقتی پایش را می‌گذارد در دنیا، آن‌قدر تنها و بی کس باشد که زود، بگذارندش روی قلب شما تا نترسد و آرام شود... شاید باورتان نشود اما باید بگویم که همین روزها، همین سال‌ها، که شما هم مثل خیلی دیگر از زن‌های دنیا مادر شدید، همین‌قدر مهم و با ارزش می‌شوید و یک بار مسئولیت بزرگ روی دوش‌تان می‌افتد!

 قبل از تولد

جنین کوچکی که حالا شما مادرش شده‌اید، فعلا جز شما کسی را در این دنیا ندارد. پس باید 6 دانگِ حواس‌تان را جمع کنید که چه می‌خورید، چه کارهایی می‌کنید، به چه چیزهایی فکر می کنید و...

از نظر سلامتی جسمی: هر چیزی که جسم و بدن یک نوزاد را تشکیل می‌دهد از مغز گرفته تا همین ناخن‌های کوچولویش، قبل از به دنیا آمدن، تشکیل می‌شود. پس سهل انگاری شما مساوی با از دست دادن بخشی از سلامتی یک انسان است که شاید هیچ وقت دیگر جبران شدنی نباشد. 

نخیر! فکر کردن به سلامتی خودتان برای مادر شدن، اصلا هم زود نیست! حواس‌تان باشد که وقتی جنین تشکیل می‌شود، دیگر برای جبران کمبود‌های خودتان یک کم دیر است. حتی اگر هنوز یک دختر دبیرستانی هستید، باید به این فکر کنید که شما قرار است یک روز با همین جسم‌تان، سلامتی یک نفر دیگر را هم دست و پا کنید! چقدر توان جسمی‌اش را دارید؟ چقدر به فکر کلسیم و آهن بدن‌تان هستید؟ چقدر ذخیره دارید برای روزهای مادر شدن؟

از نظر روانی: چند سال قبل، دانشمند‌ها برای این‌که بفهمند، جنین‌های کوچولو چقدر چیزی حالی‌شان می‌شود، از چند مادر باردار خواستند که برای بچه‌هایشان هر شب فلان داستان را بخوانند! بعد که بچه‌ها به دنیا آمدند، فقط با همین داستان بود که آرام می‌شدند و حال می‌کردند! حالا شما حساب کنید که هر حرفی که می‌زنید، چند خط قرآنی که می‌خوانید، تک‌تک سلول‌هایی که از طریق خون‌تان در رگ‌های کوچکش می‌ریزید، فکرهایتان و... تا آخر دنیا با آن‌ها می‌ماند. اگر مضطرب باشید، نوزادتان با کلی بیماری روانی به دنیا می‌آید، اگر آدم ترسویی باشید، اگر از آمدنش ناراحت و پشیمان باشید، اگر آمدنش را جشن بگیرید، اگر این روزهای قبل از مادر شدن، درباره فکرها و شخصیت خودتان کار کنید و...

 بعد از تولد

شما مهم‌ترین آدمِ دو سال اولِ زندگی‌اش هستید! همه آن‌هایی که بیماری روانی گرفته‌اند، تمام آدم‌‌بزرگ‌هایی که عقده‌های بزرگ دارند، آن‌هایی که کمبود‌های آن‌چنانی دارند، که یاد ندارند خوب زندگی کنند، همه‌شان یک جورهایی به همین دو سال اول زندگی برمی‌گردد! به این که چقدر مادر، آن‌ها احساس محبت و آرامش تزریق کرده... حساب کنید ببینید آن‌قدر از خود گذشته شده‌اید که نگذارید حتی یک لحظه از صدای قلب شما دور شود؟ آن‌قدر توان دارید که چند سال یک انسان این جوری به شما و رفتارتان وابسته باشد؟ 


لطفا قبل از مادر شدن بخوانيد!

خيلي‌ها فكر مي‌كنند همين كه چشم‌شان به جمال ني‌ني كوچولو روشن شد، اسم‌شان مي‌شود مادر و وظايف‌شان شروع مي‌شود! ضمن عرض آخ آخ آخ به تفكر اين دوستان، عرض می‌كنيم كه مادر شدن مقدماتي دارد كه اگر جدي‌شان بگيريد و آن‌ها را فراهم كنيد، سور و سات مادر شدن‌تان راحت‌تر جور مي‌شود:

 واكندن سنگ‌هاي شخصي

مطمئن باشيد با پا گذاشتن يك موجود كوچولو به زندگي‌تان، خيلي چيزها تغيير مي‌كند. مثلا اگر قبل از ورود وروجك به زندگي، هر روز حسابي از خجالت خواب‌تان در مي‌آمديد، بعد از ورود وروجك، گاهي پيش مي‌آيد كه براي ساعت‌هاي طولاني نتوانيد پلك بزنيد، يا حتي بهترين حالت خواب‌تان اين باشد كه هنوز گيج خواب نشده و مزه‌اش را حسابي نچشيده‌ايد، مجبور شويد پاسخگوي نداي گرسنگي يك موجود زنده باشيد. يا مثلا اگر شاغليد و جان‌تان هم براي شغل‌تان در مي‌رود و كل روزتان را پر مي‌كند، يا اگر دانشجوييد و عشق علم‌آموزي، يا اگر دور و برتان را پر كرده‌ايد از انواع كلاس‌هاي جورواجور، و خلاصه حسابي سرگرم علايق خودتان هستيد، اجازه ندهيد بعد از تولد ني‌ني و تغيير يك‌باره در زندگي شخصي، افسردگي بعد از زايمان، كل زندگي‌تان را بردارد و گند بزند به هرچي حس و حال خوب است، چاره‌اش هم اين است كه قبل از هر اقدامي براي مادر شدن، سنگ‌هاي‌تان را با خودتان وا كنید و ببينيد حاضريد براي چشيدن طعم شيرين مادر شدن، قيد كدام يك از برنامه‌هاي خودتان را بزنيد، اگر جواب مثبت بود و سنگ‌ها هم يكي‌يكي كنده شدند، با يك برنامه‌ريزي درست و حسابي، كم‌كم اين تغييرها را بكشيد در زندگي‌تان و تمرين‌شان كنيد...

 يك مامان ايده‌آل

يك كاغذ برداريد و خودتان را هم بگذاريد زير ذره‌بين، يكبار هم كه شده با خودتان روراست باشيد، به هيچ‌جا برنمي‌خورد. بنشينيد نقطه ضعف‌هاي رفتاري و اخلاقي‌خودتان را بنويسيد، حداقل برای كم كردن‌شان كه مي‌توانيد خودتان را به زحمت بيندازيد لطفا! اگر اين كار را نكنيد و كار از كار بگذرد و ني‌ني‌كوچولو پا به دنيا بگذارد، آن‌وقت مي‌شود دوربيني كه لحظه لحظه رفتارهاي شما را ثبت و ضبط مي‌كند. الگو مي‌گيرد و نقش مي‌پذيرد، در راستاي عذاب وجدان گرفتن‌تان هم همين بس كه شما مسئول گل خودتان هستيد، مسئول...

برويد دنبال اين‌كه بدانيد يك مادر خوب و نمونه، چه ويژگي‌هايي دارد، چه مسئوليت‌هايي با آمدن كوچولو به زندگي، به مادر واگذار مي‌شود و چگونه بايد از پس اين مسئوليت‌ها بربيايد. مي‌توانيد به خاطرات كودكي‌خودتان گريزي بزنيد، ببينيد كدام رفتارهاي مادرتان بوده كه كلي با آن‌ها حال مي‌كرديد و باعث مي‌شده كه مامان‌تان را بهترين مامان دنيا بدانيد، يا اين‌كه مثلا حسرت چه چيزها يا مثلا رفتارهايي به دل‌تان مانده...

 مامان و باباي هماهنگ

بنشينيد و ساعت‌ها با همسرتان درباره راه و روش‌هاي تربيت فرزند حرف بزنيد و به يك نقطه نظر مشترك برسيد، حداقل حواس‌تان باشد كه سر اين روش‌ها، با هم تناقض نداشته باشيد و حسابي با هم هماهنگ شويد. اگر اين‌ كار را نكرديد و بچه قد كشيد، آن وقت است كه تفاوت‌ها خودش را نشان مي‌دهد و امر و نهي‌ها و روش‌هاي متفاوت شما و همسر گرامي، ني‌ني كوچك را سردرگم مي‌كند و گاهي براي رابطه همسري‌تان هم دردسرساز مي‌شود و دلخوري به وجود مي‌آورد. يك مقدار از اين دقت نظرها را هم بايد قبل از ازدواج به خرج دهيد، تفاوت در سليقه با تفاوت نظر در ارزش‌ها خيلي فرق مي‌كند، اگر با گزينه مورد نظر براي ازدواج، سر ارزش‌هاي‌تان تفاوت نظر داريد، اين قضيه را دست كم نگيريد كه سر تربيت فرزند دامن‌تان را اساسي مي‌گيرد.

 پرورش فرزند هم بعله!

اگر سخت بگيريد، پشت پا به دنيايي از احساس‌هاي ناب و ويژه زده‌ايد كه فقط شما، به واسطه زن بودن‌تان مي‌توانيد تجربه‌شان كنيد، اما حواس‌تان باشد كه خيلي هم آسان نگيريد، اصلا فكرتان اين نباشد كه براي خالي نبودن عريضه و دور هم بودن صاحب فرزند شويد. پرورش فرزند با پرورش گل و گياه يا مثلا پختن و درست كردن كيك يا شامی کباب فرق مي‌كند. بايد بدانيد كه شما واسطه ورود موجودي به دنيا مي‌شويد كه نفس مي‌كشد، صاحب روح و روان است و دريايي از پيچیدگي‌هاي روحي. از زمان شكل‌گيري نطفه و حتي قبل‌تر از آن، تحت تاثير رفتار و افكار شما قرار مي‌گيرد. روز به روز و هفته به هفته كه مراحل رشد را طي مي‌كند، اطلاعات، حفاظت و مراقبت‌هاي ويژه‌اي مي‌خواهد. حواس‌تان باشد كه قبل از تولد ني‌ني خودتان را تجهيز كنيد، دانستني‌ها و منابعي را كه به كمك‌تان مي‌آيد تهيه كنيد تا هر لحظه بدانيد كه كودك‌تان چه وضعيتي دارد، آن وقت است كه احساس مي‌كنيد حسابي داريد دركش مي‌كنيد و با اين كار كلي هم حال مي‌كنيد...

 دخل و خرجت را بپا

بچه كه به دنيا آمد، كلي روزي و خير و بركت، خيز برمي‌دارد به سمت زندگي‌تان. منكر اين قضيه نشويد اصلا، كه به امتحانش مي‌ارزد! اما مواظب باشيد كه اين شیوه فكر كردن وسيله توجيه خرج‌ كردن‌هاي بي‌حساب و كتاب‌تان نشود. هر وقت هوس مادر شدن به كله‌تان زد و احساس كرديد آمادگي‌هاي لازم را هم داريد، قضاياي مالي را هم جدي بگيريد و هواي دخل و خرج‌تان را داشته باشيد. براي تامين نيازهاي ني‌ني كوچولو حساب جدا باز كنيد، او را عضوي از خانواده بدانيد و خرج‌اش را هر ماه بگذاريد كنار تا با خريدن اولين پوشك زندگي‌اش شـگـفـت‌زده اقـتـصادي نشويد...

یادداشت‌های روزانه یک مادر

پنجشنبه- 24/1/91 روز آمدنت: وقتی به دنیا آمدی، صدای جیغت بیمارستان را برداشته بود. فکر کنم ترسیده بودی، حق هم داشتی! دکتر، گذاشتت روی قلبم، آرام شدی! آرامِ آرام...

یکشنبه-26/6/91- 6 ماهگی: دیشب به خاطر واکسن تب کرده بودی. یک دقیقه هم نخوابیدی و پدر بنده را درآوردی! صبح چشم‌هایم باز نمی‌شد اما باید می‌رفتم دانشگاه، آماده‌ات که کردم....وااای! روی لباس من... دیرم شده، باید لباسم را عوض کنم، اما صدای جیغت محله را برداشته... چه روز خسته کننده‌ای! شب، خوابیده‌ای در بغلم! به انگشت‌هایت نگاه می‌کنم، به ناخن‌ها، به موهای یکی در میان، به مژه‌ها و ابروها... انگار دارم در یک خوشبختی بزرگ غرق می‌شوم!

دوشنبه-15/8/91- هشت ماهگی: سفره را پهن می‌کنم! تازگی‌ها یک کم غذا خور شده‌ای... یک بشقاب برای خودم، یکی برای همسر و یکی برای تو... حالا من یک خانواده دارم که من مادرش هستم...

چهارشنبه 4/2/92- 14 ماهگی: عادت دارم همیشه لیوان چای را با قاشق هم می‌زنم و بعد دوبار قاشق را می‌زنم کنار استکان، بعد می‌خورم. امروز رفتی یک قاشق کوچولو برداشتی و لیوان چای را هم زدی، بعد با یک ظرافت خاصی دوبار قاشق را زدی کنار لیوان و گذاشتی در سینی! اول خندیدم، یک عالمه... بعد ترسیدم... چقدر حواست جمع است!

..................................................................................................................
وبلاگ «روزهای مادرانه» 
..................................................................................................................
حتی اگر هیچ‌وقت بنا ندارید که مادر شوید، باز هم یک سر به این وبلاگ بزنید! تمام اشک‌ها و لبخندهای مادرانه در رگ‌هایتان می‌جوشد!
..................................................................................................................
نظرات کاربران
کد امنیتی