اندر حکایت ابوجارچی و آمار سرکوچه
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و آمار سرکوچه

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی-محمد حسین وکیلی

 گویند در سرزمین جیمستان پیری فرزانه می‌زیست، ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی نام. و از کرامات او همین بس که سر کوچه می‌نشست و آمار هر جنبنده‌ای از مرد و زن و جن و عفریت می‌گرفت و بر رفت و آمد پشه و مگس در کوچه علم داشت! روزی مریدان گرد وی جمع آمده و گفتند که یا پیرنا تو را پیشه چه باشد؟ پیرنا گفت: کارم درست باشد! نیمه از مریدان در جا پس افتادند. باقی پرسیدند: یعنی اسم شغلت چیه؟ خفن‌نا گفت: آمارگیر باشم. مریدان با شنیدن این سخن خنده‌ها سر دادند و به ابوجارچی گفتند که از این شغل شغلی بدتر نباشد و آمارگیر در بلاد ما اصلا شغل به حساب نیاید! ابن جیم برافروخت و بر مریدان خشم آورد که ای ابلهان مگر ندانید در بلاد آمریکا بهترین شغل‌ها آمارگیری باشد. مریدان چون این نکته شنیدند نعره‌ها زدند: «که بابا خارجی!» و جامه‌ها دریدند با پای پیاده به سمت آمریکا روان شدند تا در آن‌جا از تخصص خویش استفاده کنند. لیک چون سختی راه و گرانی اسباب سفر و نبود امنیت در بلاد کفر دیدند راه گرد کردند و نزد پیر خویش برگشتند و بسیار خارجی به شغل آمارگیری بر سر کوچه مشغول شدند. 

* هم‌چنین پایگاه کار آمریکایی «کاریرکاست» در فهرست سال 2013 خود، روزنامه نگاری را بدترین شغل از لحاظ خطر، محیط کار، استرس، فعالیت بدنی، چشم انداز کار و دستمزد معرفی کرد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات