پيامي‌ازمشرق
معرفي آثار اقبال لاهوري

پيامي‌ازمشرق

نویسنده :

تصورم اين است که در ذهن ما بيشتر يک آشناي هم مسلک و مرام است تا يک شاعر خارجي که به زبان فارسي هم شعر مي‌گفته است. تصورم اين است که وقتي نامش را مي شنويم اصلا يادمان نمي آيد که محل تولدش سيالکوت در ايالت پنجاب است و به زباني غير ازفارسي سخن مي‌گفته است. تصورم اين است که همان اندازه که شعر «بسي رنج بردم در اين سال سي» فردوسي يا مثلا «ميازار موري که دانه کش است» سعدي در ذهنمان مانده است، «اي جوانان عجم جان من و جان شما» هم توي ته‌ته‌هاي ذهنمان جا خوش کرده است و اين يعني اين‌که اقبال در حافظه بيشتر ايراني‌ها يک شاعر خودي دوست داشتني است. اين يعني اين‌که وقتي کسي در دل و فکرش با مردم باشد، حالا مردم هر کجاي جهان، بعد از مرگش هم تا سال‌هاي سال مي‌بيني هنوز که هنوز است دل به دل راه دارد. اين شماره به ياد همدلي صميمانه اقبال با همه مسلمانان جهان و علاقه‌اي که به زبان فارسي داشته است و سالگرد درگذشتش، نگاهي به ديوان فارسي او داشته‌ايم. از کل ۱۲ هزار بيت شعري که توسط اقبال سروده شده‌است 7 هزار بيت آن فارسي است. ديوان فارسي اقبال شامل هفت مجموعه است که در ادامه به‌طور مختصر آن‌ها را معرفي مي‌کنيم.

تفکر اقبال
پيش از آن‌که با اشعار فارسي اقبال آشنا شويم خوب است نگاه مختصري به انديشه و افکار او داشته باشيم. انديشه و افکاري که اقبال در همه اشعارش بر محور آن‌ها شعر مي‌سرود. بعضي به اين وحدت محتوايي ايراد گرفته‌اند و شعرهاي او را تکراري مي‌دانند، اما خود او درباره اين يگانگي در يادداشت‌هاي پراکنده‌اش نوشته‌است: «اگر مى‏خواهى که در غوغا و هياهوى اين جهان صدايت شنيده شود، بگذار که تنها يک انديشه بر جان و روح تو مستولى گردد. تنها آنان ‌که انديشه‏اى يگانه دارند، انقلاب‏هاى سياسى و اجتماعى را پديد مى‏آورند، امپراتورى‏ها را برپا مى‏سازند و به‏جهان نظم و قانون مى‏دهند و انديشه اقبال در موارد زير نمود بيشتري داشته است.

بيزاري از دولت‌هاي دست نشانده و استعمارگر

طلب بيداري مسلمانان در سايه وحدت اسلامي

هنر را براي زندگي و زندگي کردن مي‌دانست

محرک اصلي زندگي را آرزو مي‌دانست و داشتن عشق به خودي، عشق به انسان کامل که نمونه آن را حضرت محمد(ص) مي‌دانست.

توجه و تمايل وي به قرآن، تعليمات اسلامي، پيامبر اکرم(ص) و خاندان وي نيز قابل توجه بود.

حضرت فاطمه(س) را سرور زنان جهان مي‌‌ناميد، ايشان را به عنوان الگوي کاملي براي زنان مسلمان معرفي مي‌کرد.

قيام حسيني را قيام و نهضت آزادي خواهي مي‌دانست.

اسرار خودي
اسرار خودي اولين مثنوي اقبال به زبان فارسي است. اقبال اين مثنوي را پس از سفرش به اروپا نوشته‌‌ و آن‌طوري که محتواي اين مثنوي نشان مي‌دهد، اين مجموعه نتيجه انقلاب فکري اقبال است. در اين مثنوي اقبال عرفاني متعهد و پويا را معرفي کرده‌ و به متفکران و عرفايي که يک گوشه نشسته‌اند، انتقاد کرده‌است.

اي چو جان اندر وجود عالمي

جان ما باشي و از ما مي رمي

باز تسکين دل ناشاد شو

باز اندر سينه‌ها آباد شو

باز از ما خواه ننگ و نام را

پخته تر کن عاشقان خام را

از مقدر شکوه ها داريم ما

نرخ تو بالا و ناداريم ما

رموز بيخودي
اقبال در اين مجموعه‌اش انديشه يکپارچگي مسلمانان را مطرح کرده است. از نظر سبک شعري اين منظومه هم در قالب مثنوي سروده شده‌است. اقبال در اين مثنوي دنباله روي مثنوي معنوي مولانا است، به همين دليل رموز بيخودي پر از داستان، حکايت و تمثيل‌هايي است که اقبال با استفاده از آن درباره انديشه‌هايش حرف زده است. اقبال در اين مجموعه درباره وطن مشترک اسلامي سروده‌ و پيروي از حضرت محمد(ص) را بهترين راه خوشبختي معرفي کرده‌است. يکي از نکات جالب اين منظومه معرفي حضرت زهرا(س) به عنوان الگوي زن مسلمان است.

مريم از يک نسبت عيسي عزيز

از سه نسبت حضرت زهرا(س) عزيز

نور چشم رحمه للعالمين

آن امام اولين و آخرين

آن که جان در پيکر گيتي دميد

روزگار تازه آيين آفريد

زبور عجم
اشعار اين مجموعه شامل غزل، مسمط و ترجيع بند هستند. به گفته بسياري از منتقدان بعضي از غزليات اين مجموعه از نظر زيبايي بيان و ارزش‌هاي محتوايي يادآور سبک مولانا و غزل‌هاي زيباي سعدي است. اقبال در قسمتي با نام بندگي‌نامه که جزو پيوست‌هاي اين مجموعه است مردم شرق را به قيام دعوت کرده تا خود را از استعمار غرب نجات دهند.

به‌جهان دردمندان تو بگو چه کار داري تب و تاب ما شناسي دل بي‌قرار داري

چه خبر ترا ز اشکي که فرو چکد ز چشمي تو ببرگ گل ز شبنم در شاهوار داري

چه بگويمت ز جاني که نفس نفس شمارد دم مستعار داري غم روزگار داري

پيام مشرق
اين منظومه در پاسخ به ديوان شرقي گوته نوشته شده‌است. قطعه شعري در کتاب «پيام مشرق» است که در آن گوته در ديدار و گفت‌وگو با ملاى روم، درام «فاوست» خود را براى او مى‏خواند و مولانا را همدل و هم‌زبان خود مى‏بيند، بسيار مورد توجه اديبان اروپايي قرار گرفته است.

صورت نپرستم من بتخانه شکستم من آن سيل سبک سيرم هر بند گسستم من

در بود و نبود من انديشه گمان‌ها داشت از عشق هويدا شد اين نکته که هستم من

جاويدنامه
در اين منظومه اقبال درباره تفکراتي که نسبت به خلقت جهان دارد شعر سروده است. اقبال در شعرهاي اين منظومه از پيران و اوضاع نابسامان زمانه و تنهايي خودش شکايت کرده‌است و دعا کرده که با توجه خدا، جوان‌ها شعرهاي او را بفهمند و به آن‌چه او درباره تلاش براي رسيدن به استقلال مسلمانان سروده فکر کنند. اقبال اين منظومه را با نام فرزندش جاويد سروده است.

گر تو مي‌خواهي مسلمان زيستن

نيست ممکن جز به قرآن زيستن

پس چه بايد کرد؟

در اين مجموعه اقبال با بيان مشکلات مردم شرق و سلطه غرب بر آن‌‌‌‌ها با سفارش به اطاعت از قرآن تمام جامعه اسلامي را مخاطب قرار داده و از آن‌ها پرسيده که براي خلاصي از اين اوضاع نابسامان چه بايد کرد؟

پس چه بايد کرد اي اقوام شرق

باز روشن مي‌شود ايام شرق

در ضميرش انقلاب آمد پديد

شب گذشت و آفتاب آمد پديد

ارمغان حجاز
اين مجموعه آخرين اثر اقبال است که هفت ماه پس از مرگش چاپ شده‌است. در زمان گفتن اين مجموعه، اقبال خودش را براي رفتن به مکه و انجام اعمال حج آماده مي‌کرده است. شعرهاي اين مجموعه دوبيتي‌هايي هستند که مانند ساير شعرهاي اقبال براي بيان انديشه‌‌ها و دغدغه‌هاي او سروده شده‌اند. اين دوبيتي ها به سبک دوبيتي‌هاي باباطاهر هستند.

چه مي‌پرسي ميان سينه دل چيست؟

خرد چون سوز پيدا کرد دل شد

دل از ذوق تپش دل بود ليکن

چو يک دم از تپش افتاد گل شد

نظرات کاربران
کد امنیتی