روزهای سینما تیره و تار است
شبکیه

روزهای سینما تیره و تار است

نویسنده : سید مصطفی صابری

 

 

نام فیلم: روزهای زندگی / کارگردان: پرویز شیخ طادی

بازیگران: حمید فرخ‌نژاد، هنگامه قاضیانی، کوروش سلیمانی، آرینه سوکیاسیان و... خلاصه داستان: روزهای زندگی قصه آدم‌ها و موقعیت‌های دشوار و تصمیم‌های سخت است، یک بیمارستان صحرایی، یک زوج پزشک، قطعنامه و...

 

کوتاه درباره فیلم/ «روزهای زندگی» اسفند 91 وارد شبکه نمایش خانگی شد اما جامانده‌ای است از جشنواره سی‌اُم، فیلمی که در 14 رشته نامزد شد و 6 جایزه شامل 5 سیمرغ و یک دیپلم افتخار را از آن خود کرد و با این وضع مدت زیادی پشت خط موسسات عرضه محصولات شبکه نمایش خانگی ماند تا ویدئو رسانه «آسیا» که به طور معمول فیلم‌های نه چندان معتبر را پخش می‌کند توزیع آن را بر عهده بگیرد، آن هم در حالی که در اتفاقی منحصربه فرد فیلم قبل از عرضه در شبکه نمایش خانگی از سیما پخش شده بود! روزهای زندگی اثری دوپاره است، بخش اول که شیرین و دیدنی است اوضاع بیمارستان صحرایی را قبل از قطعنامه نشان می‌دهد و بخش دوم فیلم با قطعنامه شروع می‌شود، وقتی که عراقی ناگهان حمله می‌کنند و به بیمارستان صحرایی می‌رسند و امیرعلی و همسرش لیلا مجبور می‌شوند بیمارها را در یک مخفیگاه یا پناهگاه نگهدارند آن‌هم در حالی که در آن‌جا هیچ‌گونه امکانات دارویی و... نیست. 

نقاط ضعف فیلم/ با تماشای این فیلم ممکن است به کل از سینمای کشور ناامید شوید، چون این اثر جوایز بسیاری را درو کرده بود، اما چرا فیلم این‌قدر ناامید کننده است؟ تنها می‌توان به ذکر گاف‌های ساده و بدیهی فیلم اشاره کرد و گرنه اشکالات ساختاری و محتوایی بسیاری در لایه‌های زیرین اثر موجود است که ذکر همه آن‌ها یک ویژه‌نامه می‌طلبد. 1) عراقی‌های فیلم از طرفی آن‌قدر مشنگ هستند که به جای اسیر گرفتن طرف مقابل مدام دستپاچه می‌شوند و عدنان و جاسم را صدا می‌زنند! (گو این‌که اسم همه عراقی‌های فیلم عدنان و جاسم است) از طرفی ظرف 3 سوت پس از اعلام قطعنامه ناگهان حمله می‌کنند و خط مقدم رزمنده‌ها را رد می‌کنند و به بیمارستان می‌رسند! 2) رزمنده‌ها با شنیدن قطعنامه اسلحه‌ها را در همان جبهه به فرمانده پس می‌دهند!! آن‌هم به محض شنیدن خبر پذیرش قطعنامه از رادیو! 3) سرباز عراقی که فرصت به اسارت گرفتن لیلا را دارد محکوم می‌شود که فقط باید او را بکشد!! او هم با شنیدن کلمه انا مسلم، انت مسلم! متحول می‌شود و توسط فرمانده‌اش کشته می‌شود!! به همین سرعت به همین دقت! 4) یکی از شخصیت‌های داستان نابینا می‌شود اما مهارت نظامی‌اش ناغافل بالا می‌رود طوری که هم سرباز عراقی را خلع سلاح می‌کند هم یک دیوار را بدون ملات ساختمانی بالا می‌برد!! 5) کلی آدم زحمت کشیده‌اند یک پناهگاه زیرزمینی ساخته‌اند اما نمی‌دانستند که لازمه هر پناهگاهی داشتن یک جعبه کمک‌های اولیه است!! پس لیلا هر بار برای آوردن مقداری ابزار پزشکی با کمک یک پتو استتار می‌کند و می‌رود توی دل عراقی‌ها! 6) مجروحان ایرانی فیلم در کل شباهتی به رزمنده‌ها ندارند، نه ذکری می‌گویند نه ... فقط ناله می‌کنند، در این بین یک مجروح هست که ناغافل حالش خوب می‌شود و می‌رود یک تانک عراقی می‌آورد و یکی از آن‌ها را هم می‌کشد تا بقیه را با تانک از پناهگاه نجات دهد!! فکر کنم همین مقدار کافی باشد تا بدانیم عجب روزهای زندگی تیره و تاری بر سینمای ما حاکم است که چنین اثری این همه سیمرغ برده است!

 

نظرات کاربران
کد امنیتی