احساسات ممنوع!
با اجازه بزرگترها

احساسات ممنوع!

نویسنده : حمیده زمانی

یادتان باشد اگر جلسه اول را حضوری به گفت‌وگو بنشینید خیلی بهتر است، چون راحت‌تر می‌توانید با یک ارزیابی نسبی از همه لحاظ به نتیجه برسید که ادامه بدهید یا نه. اگر در برخورد و حرف‌های اولیه نسبتا اوکی بودید این یعنی که خب، حالا می‌شود به جلسات بعدی رفت. حالا این‌که جلسات بعدی چگونه برگزار شود کاملا به توافق و فرهنگ خانواده‌ها مربوط می‌شود. اما پیشنهاد می‌شود که تلفنی و حضوری ادامه دهید. بعد از چند جلسه تلفنی یکبار هم حضوری با هم صحبت کنید تا راحت‌تر و سریع‌تر به جمع‌بندی برسید. وقتی تلفنی حرف می‌زنید می‌توانید برخی نکات یا حرف‌ها را یادداشت کنید و در مدت زمان مناسب به آن‌ها فکر کنید و دوباره اگر سوالی پیش آمد بپرسید. البته از روش‌های دیگر هم برای شناخت طرف مقابل‌تان کمک بگیرید مثل ایمیل یا هر روش دیگری که بسته به فرهنگ خانوادگی‌تان می‌توانید از آن استفاده کنید. تنها چیزی که در مدت آشنایی بسیار مهم است توجه به این نکته است که حواس‌تان باشد دلبسته طرف مقابل‌تان نشوید بنابراین منطقی و عاقلانه پیش بروید. منطقی‌اش این است که پای احساس به جلسات گفت‌وگوی‌تان باز نشود. در گفت‌وگوی‌تان صادق و راستگو و روراست باشید، اما خودمانی و خیلی راحت برخورد نکنید، ممکن است وابستگی ایجاد شود و جو عقلانی به فضایی احساسی تبدیل شود. هر مرحله از آشنایی که بودید اگر به این نتیجه رسیدید که مخاطب‌تان معیارها یا ویژگی‌های اصلی را که شما برای همسرتان مد نظر دارید، ندارد، حتما بدون این پا و آن پا کردن خود فرد و خانواده‌اش را توسط خانواده‌تان در جریان بگذارید. این خیلی مهم است که مثلا بعد از دو هفته آشنایی خدای ناکرده توی رودربایستی خودتان بمانید که رابطه را هم چنان ادامه دهید و بعد عاقبتش چیزی شود که نباید بشود! 

خلاصه که چشم و گوش‌تان را خوب باز کنید برای شناخت بیشتر مخاطب‌تان و انتخاب بهتر، از همه ابزارهایی که فکر می‌کنید به دردتان می‌خورد استفاده کنید. یا حق...

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧