کفتربازی روی بـام اعـصـاب
گزارش میدانی جیم از کفتربازهای شهر

کفتربازی روی بـام اعـصـاب

نویسنده : محمد مهدی اعتنمادی

خب راستش قبول دارم که باور کردن و کنار آمدن با این قضیه کمی سخت است! به ویژه در این دوره زمانه که اسمش را گذاشته‌اند «عصر ارتباطات و فناوری» و این حرف‌ها! روزهایی که با لپ‌تاب و تلفن همراه و اینترنت و پلی‌استیشن و هزار فناوری روز دیگر، کوتاه‌تر از همیشه شده است! کوتاه‌تر از رویاهای کودکی‌مان! اما در همین دوره زمانه، هنوز هستند جوان‌هایی که رویاهای‌شان پر است از تفریحاتی که بازی‌های کامپیوتری جایی در آن‌ها ندارد. تفریحاتی که یک نمونه اعلای آن این هفته شده است سوژه صفحه گزارش جیم؛ «کفتربازی».

ولی از روزی که این سوژه به سرمان زد، انگار همه کفتربازهای مشهد آب شدند رفتند توی زمین! تا همین چند روز پیش سرت را که بالا می‌کردی، یک کبوتر ناز و مامانی درست نشسته بود بالای سرت روی درخت کاج و با لبخند ملیحی از خجالتت درمی‌آمد و جلوی در و همسایه آبرویت را می‌برد! اما تا داستان ما شروع شد، انگار همه کبوترها غیب‌شان زده بود!

البته ما کم نیاوردیم و سراغ راسته کبوترفروش‌ها را گرفتیم. بعدش هم رد مقر کفتربازها را زدیم و رسیدیم به پشت‌بام منازلی که وقتی از آن بالا، چشم می‌دوختی به آسمان، جز کبوتر چیزی نمی‌دیدی! نتیجه همه این کارهای میدانی هم شد گزارشی که الان پیش روی شماست.

متراکم‌ترین ناحیه جمعیتی کفترهای دنیا!

بعد از مدتی جست و جو و رو زدن به دوست و آشنا، بالاخره آمار جایی را درآوردیم که جان می‌داد برای گرفتن یک گزارش میدانی پُر و پیمان درباره «کفتربازی»! تلفنی هماهنگ کردیم تا ساعت خاصی آن‌جا باشیم، ساعتی که برای پر دادن کبوترها هم زمان مناسبی باشد تا ما عملی و از نزدیک! با این داستان آشنا شویم و بتوانیم روایت دقیقی را برای شما بازگو کنیم. بالاخره منزل حسن آقا را پیدا کردیم. حسن آقا که به قول خودش کفتربازی در خونش است و یک جورایی برایش حکم ارثیه را دارد، 35 ساله است. می‌گوید از 8-7 سالگی دم‌خور کبوترها بوده و همه خم و چم این کار را از بر است. از نردبان فلزی کم‌عرض و پرپله خانه‌اش بالا می‌رویم تا برسیم روی پشت‌بام. پشت‌بام این‌جا خیلی جای غافل‌گیرکننده‌ای است؛ دیوارهای دورش بلندتر از دیوارهای پشت‌بام‌های عادی است و همه دیوار را قفس‌های جورواجور پر کرده است. از چپ و راست هم که کبوتر می‌خورد به سر و صورتت. فکر کنم این‌جا متراکم‌ترین بافت جمعیتی کبوترها در دنیاست!

از حسن آقا می‌پرسم چند کبوتر دارد که می‌گوید: «خب تعدادش را نمی‌شود دقیق گفت. یک روز 100 تا کفتر داری، یک روز که حریفت چندتایش را می‌زند کمتر می‌شود و یک روز که تور می‌زنی و صید می‌کنی یا کفترهایت زاد و ولدی دارند، بیشتر داری! اما همین الان چیزی حدود 80 تا کفتر روی این بام است» احتمالا شما هم مثل من تعداد زیادی از کلمات جمله قبل را نفهمیدید! باید خدمت‌تان عرض کنم که کفتربازها مثل هر صنف دیگری، لغات و اصطلاحات خاص خودشان را دارند که باید با آن‌ها آشنا شویم! شاید برای‌تان جالب باشد بدانید یک کبوتر را باید از کجا خرید تا پرواز کند و دوباره به همان‌جا برگردد؟! این سوال را به زبان خودمان از حسن آقا پرسیدیم که باعث خنده‌اش شد، چون مثل این‌که خیلی سوال اشتباه و تابلویی بود! می‌گوید: «این‌طوری نیست که آدم برود فلان قدر پول بدهد و کفتر آموزش دیده بخرد. اولا این کفترها نژاد خاص خودشان را دارند، ذاتا اهلی هستند. مثل قمری‌ها نیستند که از آدم بترسند. برای عادت دادن کفتر به بام، اول پرهایش را قیچی می‌کنند و چندماهی نمی‌گذارند پرواز کند و آب و دانه حسابی به آن می‌دهند! بعد کم کم پَرَش می‌دهند. اول از ارتفاع‌های کم شروع می‌کنند تا به مرور کهنه شود!» از حسن آقا درباره عشق به کفتر بازی می‌پرسم که می‌گوید: «عشق به کفتر است که ما را شب و روز این بالا می‌کشاند. من ساعت‌های زیادی از روز را بالای بام هستم. اما آدم در کار کفتر که حرفه‌ای شود، کم کم جنبه مادی‌اش هم پیدا می‌شود. جوجه‌کشی این کفترها هم به ویژه اگر از نژاد اصیلی باشند، سودآور است.»

از فری پشت‌آبی تا یک میلیون تومانی!

 مشغول صحبت با حسن آقا هستم که تعداد دیگری از دوستانش که در ظاهر خبردار شده‌اند از جیم آمده‌ایم، به جمع ما اضافه می‌شوند. «احمد» هم از آن کفتربازهای کارکشته روزگار است که به قول خودش حالا خطش را عوض کرده و در کار جوجه و خروس است:« قبلا زیاد کفتر داشتم، اما الان خروس لاری دارم. با همسایه‌ها خروس‌های‌مان را به هم می‌اندازیم تا بجنگند!» احمد با حسن، حسابی صمیمی است و آمار همه کفترهایش را دارد. می‌گوید: «کفترهای این دور و بر چندتا نژاد عمده دارند؛ مثلا آلمانی و هفت رنگ». سپس می‌رود سمت یکی از کفترها و آن را برمی‌دارد: «مثلا این یکی را می‌گویند سینه سیاه دو کت سفید». احمد پرهای روی بال کبوتر را آن‌قدر چیده تا از سیاه به سفید رنگش تغییر کرده است. او می‌گوید: «همین کفتر الان یک میلیون تومان مشتری دارد.» بعد هم می‌رود سراغ یک کفتر دیگر و برش می‌دارد: «این هم بهش می‌گویند «فِری پشت آبی» یا «چینگ ریز»، این کفتر بیشتر تزئینی است و حدود 100 هزار تومان قیمت دارد.» حالا می‌فهمم که منظور احمد آقا از سودآور بودن این کبوترها چیست. از حسن می‌پرسم که آیا با کبوتر به شکل دیگری هم می‌شود درآمد کسب کرد؟ پاسخ می‌دهد:« بله خیلی از کفتربازها، با کفترهای‌شان صید می‌زنند از حریف. در این مواقع حریف یا باز است یا سخت. باز یعنی این‌که اگر کفترش را بزنی، باید پس بدهی و سخت یعنی این‌که اگر کفترش را صید کنی، بایدغرامت بدهد تا پسش دهی. برای همین، کفتربازها از روش‌های مختلفی برای صید کفترهای حریف استفاده می‌کنند تا غرامت بگیرند و یا یک نژاد خوب را صاحب شوند که هر دو حالتش سودآور است.»

کفترها هم عاشق می‌شوند!

پشت‌بام‌های این‌ منطقه، خیلی به هم شبیه هستند! همه‌شان دیوارهای بلندی دارند و کبوترهای زیادی در آن جا زندگی می‌کنند! پشت بام منزل «علی» 20سال است که میزبان کبوترهای خانگی است. او عاشق همه آن‌هاست و ساعات زیادی از روزش را با آن‌ها می‌گذراند. از علی می‌پرسم که روش‌های او برای کهنه کردن کفترها (من هم زدم در کار استفاده از لغات تخصصی!) چیست که می‌گوید: «من 2 تا روش دارم. بعد از تربیت اولیه که بین همه کفتربازها مشترک است و باعث می‌شود کفتر بام رو بشناسد، من سعی می‌کنم کفترها رو وقتی گرسنه هستن پر بدم تا هم نتوانند زیاد از بام دور شوند و هم این‌که با ریختن دانه بتوانم آن‌ها را برگردانم روی بام. یک روش دیگر هم این است که کبوتر نر را جفت می‌دهی تا عاشق هم شوند، و وقتی پرش می‌دهی، وقتی احساس کردی می‌خواهد برود روی بام حریف، جفتش را نشان می‌دهی و کفتر عشقش را می‌بیند و برمی‌گردد!»

پِر پِرو چیست؟!

کفتربازی هم مثل خیلی از کارهای دیگر، شروع نسبتاً آسانی دارد اما پایانش که همان نشاندن دوباره کفتر روی بام باشد، مشکل است و تکنیک خاص خودش را می‌طلبد. علی آقا درباره روش‌های نشاندن کفترها می‌گوید: «یک زمانی کفترها می‌خواهند بیایند بنشینند روی بام و تو هنوز توی حالت است که کفتر بپرانی. این جور مواقع سیاهی می‌زنی، یعنی یک پارچه سیاه را می‌چرخانی و کفترها نمی‌آیند. اما وقتی خواستی کفترهایت را بکشی پایین، به آن‌ها «پِرپِرو» نشان می‌دهی. پرپرو کفتری است که دستت می‌گیری و بال بال می‌زند. کفترهای دیگر که آن را ببینند، بازمی‌گردند. گاهی هم «برق‌دانه» می‌ریزیم که صیدی هم از کفترهای حریف بزنیم. یعنی مقدار زیادی گندم یا ارزن را به هوا می‌پاشیم تا کفترهای حریف به بهانه خوردن به سمت بام ما بیایند ...» 

کُتکی؛ تنبیه کبوتر بی‌زبان!

هنوز حرفش تمام نشده که می‌رود از یک گوشه یک توری سفید بزرگ می‌آورد و به آهستگی به لب بام نزدیک می‌شود! در کسری از ثانیه توری را می‌چرخاند و کبوتری را که لب بام نشسته صید می‌کند!! و برمی‌گردد طرف من: «مثل الان! ببین من الان کفتر حریف را تور زدم! به همین خوشگلی! نیازی هم به برق دانه نبود!» از سرنوشت کبوتر تازه صید شده می‌پرسم و جواب می‌دهد: «چون کفتر مال حریفِ باز است، پسش می‌دهم، فقط قبلش کُتکی‌اش می‌کنم! یعنی پای کفتر را آرام به دیوار می‌کشم تا پوست‌مال شود تا دیگر به سرش نزند بیاید روی بام حریف‌اش بنشیند»


کفتربازی وجهه خوبی ندارد!

احمد رضا، یکی دیگر از جوان‌های همین محل است که به قول خودش آلوده کفتربازی شده است؛ او معتقد است این لقب وجهه خوبی ندارد: «وقتی به من می‌گویند کفترباز، وجهه خوبی ندارد. مثل این‌که یک نفر را که سیگار می‌کشد می‌گویند سیگاری. حالا طرف اگر دکتر و مهندس هم باشد، ولی تحت تاثیر این لقب سیگاری است.» او شب‌ها هم کفتر پر می‌دهد برای همین بامش را به نورافکن مجهز کرده است! از احمدرضا می‌پرسم راست است که کفتر آموزش دیده را اگر بروی چند کیلومتر آن طرف‌تر رها کنی، بازمی‌گردد خانه خودش؟ که جواب می‌دهد: «بله همین است. چند کیلومتر که سهل است. کفتر اگر قلدر باشه و گرگ شده باشد، از شهر دیگه هم می‌تونه خونه‌اش رو پیدا کنه. اصلا این کار بین کفتربازها یک طور مسابقه است. مثلا می‌رویم از چناران یا نیشابور یا کلات، کفتر را پر می‌دهیم و زمان می‌گیریم ببینیم کفتر کی زودتر برمی‌گرده! مال هرکی زودتر برگشت، بقیه کفترها را هم به عنوان جایزه صاحب می‌‌‌‌‌‌شود.» 

خوابی در میان کبوترها

بالطبع نگهداری 150-100 تا کفتر علاوه بر وقت، هزینه بر هم هست. احمدرضا می‌گوید دانه 100 عدد کفتر، روزی 5 هزار تومان می‌شود: «قبلا از گندم استفاده می‌کردیم. ولی به تازگی که گندم گران شده، از دانه ذرت یا ارزن هم استفاده می‌کنیم. البته اگر آدم زرنگ باشد، کفتر نه تنها برایش خرجی ندارد، که خیلی هم پر سود است. مثلا خودم یک رفیقی دارم که 10تا از کفترهایش هرکدام یک میلیون تومان قیمت دارد و اگر همین ها را جوجه‌کشی کند، سود خوبی به جیب می‌زند.» درباره زمان‌هایی هم که مشغول این کار است از احمد رضا می‌پرسم: «این کار کلا وقت‌گیر است. من شده بعضی روزها 12 ساعت این بالا بودم. عشق است دیگر، می‌آیی بالا و کفترهایت را هوا می‌کنی و حظش را می‌بری. گاهی هم که شب‌ها پرشان می‌دهم، همین بالا می‌خوابم»

 

نظرات کاربران
کد امنیتی