فی احوالات ابوجارچی و اپیدمی خدمت
حکایت هفته

فی احوالات ابوجارچی و اپیدمی خدمت

نویسنده : ایمان فروزان-مهدیه جوادی-محمد حسین وکیلی

 در احوالات پیرنا و خفن‌نا ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی آورده‌اند که چون وی به 40 سالگی رسید مریدان بسیار گرد وی جمع آمدند. روزی طبق معمول ابوجارچی از خانه به در آمده در بازار همی‌چرخید ولی هر چه منتظر شد هیچ مریدی به گرد وی نیامد مگر یکی! ابن جیم از وی سبب غیبت هم قطاران پرسید، او گفت: جملگی به سبب احساس تکلیف به فعل خطیر کاندیداتوری تن داده‌اند، آن دسته که گردنشان قطورتر بود برای ریاست جمهوری و آن دسته که خوشگل‌تر بودند(!) از برای شورای شهر. پیرنا چون این بشنید نزد مریدان رفت، ولی هیچ یک ابوجارچی را به جا نیاورده از وی روی بر می‌گرداندند و آغوش برای مردم باز می‌کردند. خفن‌نا چون این رفتار بدید، سر در گریبان برد و 40 روز در آن حالت باقی ماند، تا صبحی سر برآورد و نعره‌ای جانانه زد و غش کرد. مرید سبب آن حال و رفتار پرسید: ابوجارچی پاسخ داد: «بالاخره حس تکلیف من هم آمد» پس مرید را در همان جا گذاشت و رفت. مرید چون این حکایت دید در فکر فرو رفت و سر در گریبان برد و نقل است تا همین الان هم حس تکلیفش نیامده بیچاره! 

نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٠٥
٠
٠
ما به ابو جارچی رای می دهیم..:)
مثله یک فرشته
مثله یک فرشته
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
رو رای منم حساب کنین