روزمره آنلاین
روزمره آنلاین

روزمره آنلاین

نویسنده : نرگس رضاپور

مقدمه

يك آمار تميز!/ اخيرا بانک ساماندهی تارنماهای ایرانی، آماري منتشر كرده كه بد نيست وبلاگ‌گردهاي حرفه‌اي از آن اطلاع یابند. در این سامانه 374358 وب سایت توسط بلاگرهای ایرانی به ثبت رسیده که بیشترین رکورد مربوط به استان تهران با 16 هزار و 359 تارنما، اصفهان با 3 هزار و 772 تارنما و خراسان رضوی با 3 هزار و 553 تارنما است. براساس تحلیل‌ها و بررسی‌های آماری بیشترین ثبت وب‌سایت و تارنمای ایرانی در بانک اطلاعاتی ساماندهی مربوط به سال‌های 90 و 91 بوده که جمعا بالغ بر28هزار تارنما طی این دو سال به ثبت رسیده و تابستان نیزفصلی است که این وبسایت‌‎ها بیشترین رکورد ثبت رابه خود اختصاص داده‌اند.

از وبلاگ «زندگي جهادي»

ديگه چه خبر رئيس؟!/ «...ما هم زمانی که مثل شما جوان بودیم روحیه جهادی داشتیم و بعضی کارها رو انجام می‌دادیم. می‌رفتیم گاهی مزرعه مردم رو درو می‌کردیم یا خونه می‌ساختیم براشون» این‌ها سخنان رئیس اداره مربوطه بود و این جمله از بین یک ساعت و نیم سخنرانی ایشون همین‌طور توی ذهن من موند. می‌خواستم بپرسم خب جناب رئیس مربوطه، دیگه چه خبر؟ از اون روحیه جهادی دهه شصتی‌تون چه خبر؟ چیکارش کردین؟ راستش‌رو بگید. قول می‌دیم به کسی نگیم. البته که می‌دانم که روحیه جهادی فقط توی بیل دست گرفتن و دیوار بالا بردن نیست. اگر اهلش باشی توی خیلی ازکارای روزانه‌ات پیدا می‌شه.

از وبلاگ «آقاي كوچك»

دختري كه درراه است/ کفش‌هایت را پا کن جان ِ بابا، که جای گرمای قدم‌هایت در زمستان ِ من خالی است. بگذار حرف‌های دم گوشی بابا و دخترش را این‌بار برملا کنم. خب؟ از چند روز پیش که لباس‌هایت را دزدکی به اتاقم آورده‌ام و عکس می‌گیرم و گاهی هم در آغوش می‌گیرم ، دلم آرامشی دارد که به مثال نمی‌رسد. نمی‌دانم تا تو چند ماه و سال فاصله است. هرچه باشد آن‌قدر هست که من بافتن موهای دخترانه را یاد بگیرم. تو شگفت‌انگیزترین اتفاق در سرزمین مردانه من هستی. مردی که هیچ گاه همزیستی با دخترکی را تجربه نکرده است. با تو دخترداری را حظ می‌کند، چیزی شبیه روییدن یک گل کوچک و لطیف در خارآباد یک کاکتوس!

از وبلاگ «قاصدک باروون»

صحنه پردازي/ یکی دیروز می‌گفت تعطیلات که تمام می‌شود و دید و بازدیدها ته می‌کشد، همش با نگرانی می‌روم سراغ تنگ ماهی. انگار هر لحظه منتظرم یکی از این ماهی‌های گلی آمده باشد روی آب. یک وری. بی نفس. حال و هوای عید این ماهی‌ها را سرپا نگه می‌دارد. بساطِ این حال و هوا که از خانه‌های ما ورچیده شود، ماهی‌ها هم انگار بو می‌برند. دیگر برای رقصیدن توی تنگ‌های تنگ، انگیزه ندارند. حالا از دیروز من هی می‌آیم سراغ ماهی‌ها. می‌ترسم حرف فلانی درست از آب دربیاید. برای همین هم از امروز یک جورهایی صحنه‌پردازی می‌کنم. جوری که ماهی‌ها بو نبرند دید و بازدیدها تمام شده و روند معمول زندگی دوباره از سر گرفته شده. ماهی‌ها به ما اعتماد می‌کنند. به لباس‌های نومان. به لبخندهای‌مان. به رفت و آمدمان. به نور چراغ لوستری که مهمان به مهمان روشن می‌شود. به سبزه‌هایی که هنوز زرد نشده‌اند. به رومیزی‌های ترمه و صدای قرچ قاشق در تماس با دانه‌های آجیل. من دارم صحنه‌پردازی می‌کنم. به خاطر ماهی‌ها برای من آرزوی موفقیت کنید.

از وبلاگ «اتامرون»

خاطر که حزین باشد/ دنیا خیلی جای راحت‌تری می‌شد اگر آدم‌ها به قول ما الکترونیکی‌ها دیجیتال یا به قول اهل هنر سیاه و سفید بودند. اما کار وقتی سخت می‌شود که با نیم سایه‌ها مواجه می‌شوی، نه تاریک است نه روشن. آدم بالفطره، البته اگر به فطرت انسانی معتقد باشی، عاشق زیبایی است و وقتی این زیبایی‌ها با زشتی‌هایی مخلوط می‌شود واقعا عذاب‌آور است. یادم هست بچه که بودم هیچ رقم باورم نمی‌شد که یک خانم زیبا بدجنس باشد و خدا را شکر توی داستان‌ها و کارتون‌ها همیشه خوب‌ها را از بدها از روی قیافه‌شان می‌شد تشخیص داد.

معرفی وبلاگ

http://mona.special.ir

من و نخاع/ «یک قدم به خوشبختی با پای خیالی» جمله معرفی ذیل عنوان وبلاگ «من و نخاع» است. روزنوشت‌های یک دختر جوان که مشکل نخاعی دارد و به این خاطر به یک صفحه مجازی ارزش می‌دهد که دانشجوست و پر است از امید و نشاط. وبلاگ‌نویسی که از آذر 83 وب نویسي مي‌كند درحالي كه دستانش گاهي داغي آب جوش را حس نمي‌كند و حتي توان نصف کردن قرص‌هایش را نیز ندارد! بخش «داستان زندگي من» فقط داستان زندگي يك بيمار نخاعي نيست و خواندن ماجراهايش براي زندگي خيلي از ما آدم‌هايي كه بي‌تفاوت به زندگي و سلامت خود روزها را به شب مي‌رسانيم، ضروري است. 

نظرات کاربران
کد امنیتی