درمان یک احساس!
پایان نامه

درمان یک احساس!

نویسنده : سعید برند

گلاب به رویتان چند روزی است که یک حسی پیدا کرده‌ایم، البته خیلی وقت بود که هیچ حس و حالی نداشتیم اما چند روز پیش‌ها که یکهو از خواب ناز بیدار شدیم به غیر از گز گز پای چپ، احساس کردیم یک احساس دیگری هم داریم. توی دل‌مان یک جورایی بود، هی این جوری و هی آن جوری می‌شدیم، شب‌ها هم از این شانه به آن شانه می‌شدیم، خواب و ایضا خوراک هم نداشتیم، این بود که رفتیم پیش پزشک خانواده و سفره دل پر احساس‌مان را پهن کردیم.

 دکتر گفت: چه احساسی داری؟ 

گفتم: دلم هی این جوری و هی آن جوری می‌شود. 

پرسید: به آمدن فصل بین زمستان و تابستان که حساسیت نداری؟

گفتم: از رفتنش هم نداشتم! 

سپس یک عکس تمام رنگی از فکرم گرفت و گفت: متاسفانه بی‌خودی مبتلا به «احساس تکلیف» شده‌ای، که با اندکی زیر میزی می‌توانم ببُرمش، آن هم با بی‌حسی موضعی، حاضری؟!

همان جا روی میز با یکی دو کیلو گوجه فرنگی گل‌خانه‌ای از خجالت دکتر درآمدم و گفتم: دکتر جان! اگر کوچک است بزرگ‌ترش کن، اگر رقیق است غلیظ‌ترش کن. این احساس تکلیف ما را، باور کن اگر ما به عرصه خدمت نرسیم این احساس تکلیف ما را از پا در می‌آورد، ریاست دانشکده روستا هم پیش‌کش شما! 

پرسید: تو که تا دیروز هیچ حس و حالی نداشتی، چه شد که با شروع ثبت‌نام نامزدهای انتخابات شوراهای شهر و روستا به حس و حال آمدی؟ 

گفتم: باور کن ما همیشه احساس تکلیف داشته‌ایم، حتی از آن موقع که تکالیف مدرسه‌مان تا آخر شب باقی می‌ماند و به صبح فردا می‌کشید! لیکن از شانس ما حالا عود کرده است دیگر!!

نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
الان همه این حس و دارن
تبلیغات
تبلیغات