یک میز و یک عشق میز!
آنتن

یک میز و یک عشق میز!

نویسنده : ساناز سعادتی

سلام بر جیم خوانان عزیز. همان‌طور که دیگر همه عالم می‌دانند، امسال یعنی در سال ششم انتشار جیم برای ششمین بار دفتر و دستک خود را بر دوش کشیدیم و به جای دیگری نقل مکان کردیم. در این جابه‌جایی یک کشف مهم داشتیم و آن این که دانستیم یکی از بچه‌های جیم چقدر به میزش وابسته است! واقعا حالا می‌فهمیم که بعضی از این خدمتگزاران مردمی که بعد از چندین سال به ناچار چهار گوشه «عرصه خدمت‌شان» را ماچ می‌کنند و می‌روند پی‌کارشان چقدر کار شاقّی انجام می‌دهند. و اما بشنوید از نحوه کشف این اکتشاف بزرگ: همه مشقات اسباب‌کشی یک طرف، رد کردن میز نامبرده از در یک طرف! آن‌قدر این میز عریض و طویل بود یا شاید هم آن قدر در ورودی دفتر جدید کوچک و باریک بود که خلاصه هر کاری کردیم میز از در رد نشد که نشد! ضرب و زور و فشار و فشور هم افاغه نکرد! هر چه اصرار کردیم که اخوی بی‌خیال میزت بشو، فایده‌ای نداشت که نداشت و وی همچنان چهارچنگولی به میزش دست انداخته بود! دست آخر مجبور شدیم جوشکار بیاوریم و آن میز عزیز را از پنجره وارد کنیم! و اما بشونید از حال و هوای آقای جوشکار که «کارشکی» نام داشت و از قضای روزگار عجیب از آن جیم خوانان حرفه‌ای و با مرام بود. و اما بشنوید لطیفه در همین باره: یه روز به یه جیمی می‌گن با کارشکی جمله بساز، می‌گه: «ببخشید این پنجره جیم کارش کی تموم می‌شه؟»

نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم
مریم
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من! از این خونوک ترم میشه مطلب نوشت؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟