ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما

حضور قلب، نماز است در شریعت ما

صائب تبریزی

 

بیزار شد از من شکسته همه کس

من مانده‌ام اکنون و همان لطف تو بس

فریاد رسی ندارم، ای جان و جهان 

در جمله جهان به جز تو، فریادم رس

عراقی

 

از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد

و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با «عشق» تو در خاک نهان خواهم شد

با «مهر» تو سر ز خاک بر خواهم کرد

ابوسعید ابوالخیر

‌* 

پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ام

شوق موسایم، سر کوی ادب گم کرده‌ام

باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل

ناله ایوب دردم، راه لب گم کرده‌ام

شیخ بهایی

 

من درد تو را ز دست آسان ندهم 

دل برنكنم ز دوست تا جان ندهم 

از دوست به یادگار دردی دارم 

كان درد به صد هزار درمان ندهم

مولوی

 

گر مرد رهی میان خون باید رفت 

از پای فتاده، سر نگون باید رفت

تو پای به راه نه و هیچ مپرس 

خود راه بگویدت كه چون باید رفت

عطار

 

تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر شود، گر نشود

حرفی نیست؛

اما...

نفسم می‌گیرد در هوایی که نفس‌های تو نیست!

سهراب سپهری

 

من از این‌جا خواهم رفت

و فرقی هم نمی‌کند

که فانوسی داشته باشم یا نه

کسی که می‌گریزد

از گم شدن نمی‌ترسد

رسول یونان

 

تو غافلگیریِ رگبار بودی 

و من 

مردی که چتر به همراه نداشت 

گروس عبدالملکیان

 

آخرین برگ سفرنامه باران

این است

که زمین چرکین است

شفیعی کدکنی

 

شبی از شب‌ها

عطسه عافیتی کرد بهار

نفس گرم زمین

به علف

شیوه رستن آموخت

محمد زهری

نظرات کاربران
کد امنیتی