«جدا» اما زیر یک سقف!
نگاهی به طلاق عاطفی که «همسران» را «همخانه» می‌کند

«جدا» اما زیر یک سقف!

نویسنده : سعید برند

اگر از همسایه‌ها بپرسید همه یک صدا خواهند گفت که صدایی از آن‌ها نشنیده‌اند. از در و دیوار صدا در می‌آید ولی از این زن و شوهر اصلا و ابدا!!

نه صدای گریه و فغان زن به گوش می‌رسد و نه صدای شکستن ظرف و بشقاب و فحاشی‌های مرد فضای ساختمان را در برمی‌گیرد. اما هیچ کس حسرت داشتن زندگی آن‌ها را نمی‌خورد، چون این سکوت محض، حاصل یک زندگی عاشقانه نیست، تفاهم جانانه نیست، این نگفتن‌ها و نشنیدن‌ها حاصل جدایی زیر یک سقف است، نتیجه به خاکستر نشستن یک آتش گر گرفته در سال‌های قبل. زمانی که ندانسته به یکدیگر دل بستند و پای سفره عقد نشستند و احساس ‌کردند هزار حرف نگفته دارند، حرف‌هایی که اکنون به «سلام» صبح و «شب به خیر» شامگاه خلاصه شده است. البته اگر همدیگر را در خانه ببینند!

حالا دیگر وقتی مرد خانه دیر به خانه می‌رسد، زن با گلایه نمی‌پرسد که «تا این موقع شب کجا بودی؟» هیچ شامی سرد نشده است، شاید اصلا حتی پخته هم نشده باشد. زن بدون چشم انتظاری آمدن مرد خانه‌اش خوابیده است و مرد سرگردان در کوچه‌های شهر چشم به ساعتش دوخته تا آن قدر دیر به خانه برسد که چشمش به چشم همسرش نیفتد. همسری که اکنون برای او تنها یک «همخانه» است و او نیز در چشم زنش بیش از این نیست!

اما به راستی «طلاق عاطفی» چیست و چرا و چگونه به جان زوج‌هایی می‌افتد که در روزگاری نه چندان دور شاید با عشق و محبت زندگی مشترک خود را آغاز کرده‌اند، آیا زوج‌هایی که گرفتار طلاق عاطفی شده‌ به آخر خط رسیده‌اند؟ آیا دور برگردانی در زندگی آن‌ها پیدا نخواهد شد که دوباره آن‌ها را به روزهای آغازین زندگی بازگرداند؟ 

در این گزارش سعی کرده‌ایم به این سئوالات پاسخ دهیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی