وقتی سلامتی گوهر نایاب می‌شود
روایت عینی از یک روز در بیمارستان

وقتی سلامتی گوهر نایاب می‌شود

نویسنده : ملیحه مقدم

تا توی شهر هستی و بین آدم‌هایی که دغدغه خوارک و پوشاک و پول دارند و غم عشق و نان می‌خورند حواست به این که این دنیا و این غم و غصه‌ها می‌توانند بی ارزش باشند نیست. کافی است یک شب راهت را کج کنی، از درب بزرگ بیمارستان امام رضا(ع) بگذری و وارد یکی از بخش‌های بیمارستان شوی تا وارد دنیای دیگری شوی که در آن غم نان و عشق و ثروت پشیزی ارزش ندارند. این جا بیمارستان امام رضا(ع)، بخش هماتولوژی می‌باشد.

روی درب بخش نوشته‌اند ملاقات ممنوع. دلم به برگه همراهی که سرپرستار بخش به عنوان اجازه به من داده است گرم است. بدون توجه به این اخطار وارد می‌شوم. درب اتاق‌ها بسته است، کرکره پنجره‌هایی که مخصوص ملاقات از پشت آن است پایین است. انگار که هیچ بیماری در این بخش وجود ندارد. اتاق بیمار من دقیقا رو به روی ایستگاه پرستاری است. ایستگاهی که می‌شود حال همه بیماران را از چهره پرستاران یا مراجعه همراهان‌شان فهمید. بخش علاوه بر راهرویی که اتاق‌ها در آن قرار گرفته سالن کوچکی هم دارد که تلویزیوني، روی دیوارش نسبت است. حسین 15 ساله دارد سرمش را به زنجير آويز شده از سقف، آويز كرده است و در حال تماشای بازی پیروزی و استقلال است. پرستار بخش هم در حال کل کل آبی و قرمز با حسین است. بازی تمام نشده حسین از درد سالن را به مقصد اتاقش ترک می‌کند. مادرش قبلا برایم گفته که پسرش 20 روزی است که این جا بستری است، بیماری‌اش اول با استخوان درد شروع شده است و بعدها متوجه شده‌اند که گرفتار نوعی سرطان خون است. حسین دلش برای مدرسه و همکلاسی‌هایش تنگ شده اين را از بهانه گيري‌هايش مي‌شود فهميد. وقتي كه ديگر از فيلم‌ها و بازي‌هايي كه دوستانش برايش آورده‌اند هم خسته شده است و هر روز به دکتر معالجش اصرار می‌کند که مرخصش کند. حوصله‌اش که سر می‌رود سُرم به دست به این سالن کوچک پناه می‌آورد و... زهرا، محمد، علی تقریبا هم سن و سال حسین هستند با بیماری مشابه! همه‌شان بالغ بر 20 يا 30 روز است که بستری شده‌اند. زهرا برای چندمین بار است که بستری می‌شود یعنی هر یک ماه یک بار، 20 روزی بستری می‌شود و یک دوره درمانی را طی می‌کند و بعد دوباره یک ماه بعد تکرار می‌شود. تمام دوران نوجوانی آن‌ها در چاردیواری همين بخش در حال گذر است. با پرستار که صحبت می‌کنم می‌گوید اکثر بیماران این بخش به دلیل بیماری خونی که دارند بارها و بارها بستری شده‌اند و شاید سال‌هاست که نصف عمرشان را توی این اتاق‌ها و روی این تخت‌ها گذرانده‌اند. عده‌ای دانش آموز، عده‌ای دانشجو، عده‌ای زنان جوان خانه‌دار و بعضی‌ها میانسال. پرستار بخش برایم می‌گوید نبود مراقبت درنوع تغذیه، استفاده خود سر از انواع آنتی بیوتیک‌ها، رعایت نکردن بهداشت در خورد و خوراک و یا حضور در هوای آلوده و استرس مداوم و ضربه‌های روحی ناگهانی دلیل بیماری در سنین جوانی و نوجوانی است. پرستار بخش بی توجهی جوانان و نوجوانان به بیمارهای ساده مثل سرماخوردگی و خود درمانی را علت معمول گرفتار شدن آن‌ها به انوع بيمارهاي خوني می‌داند و... 

کافیست توی این بخش قدم بزنی روزهایش پر از بی‌حوصلگی است. بی حوصلگی بیماران خسته از تزریق‌ها و داروهای فراوان و شب‌هایش سکوتی با آه و ناله‌هایی که درد باعث به وجود آمدنش می‌شود. لحظه‌ای خواب آرام بدون درد و یا استرس تزريقات مختلف، برای بعضی از بیماران این بخش آرزویی است که بارها برایش دعا می‌کنند. چیزی که ما هر شب بدون توجه به آن سر به بالین می-گذاریم و روز بعد بدون توجه به آسایشی که نصیب‌مان شده است، بیدار می‌شویم. این جا دنیای متفاوتی است. دنیایی که آرزوهای دنیای بیرون در مقابل سلامتی‌شان موضوع خنده‌دار و پیش و پا افتاده‌اي است.

نظرات کاربران
کد امنیتی