ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده :

اگر مایة زندگی بندگی است 

دو صد بار مردن به از زندگی است 

فردوسی 

 

اسفند که می‌رسد

انگشتانم جوانه می‌زند

ذهنم زایمانی زودرس دارد

بهار متولد می‌شود

دانیال رحمانیان 

 

گِرد یک دریاچه

سپیده‌دم را انتظار می‌کشند

هم شکارچی و هم مرغابی

تسودا کی یو کو 

 

مخند‌ ای نوجوان زینهار بر موی سفید من 

که این برف پریشان بر سر هر بام می‌بارد

صائب تبریزی 

 

رویای بهاری می‌دید

پلک‌هایش

خیس شد 

حسین بهرامیان 

 

«او رفت»

و این خود،

شعر بلندی است

آناهیتا کیان

 

مدام به گوش می‌رسد

سازِ غمگین چوپان

در طول مسیرِ کشتارگاه

زین العابدین خسروی 

 

ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان 

به چه کارآیدت آن دل که به خوبان نسپاری؟

سعدی

 

هرچه بیشتر می‌گریزم

به تو نزدیک‌تر می‌شوم

هر چه رو برمی‌گردانم

تو را بیشتر می‌بینم

جزیره‌ای هستم در آب‌های شیدایی

از همه سو به تو محدودم

عمران صلاحی

 

دلا از رخوت تردید، برگرد

از این پاییز بی امّید، برگرد

قسم بر بال احساست، پرستو!

به هر جا می‌روی تا عید، برگرد 

صادق رحمانی

 

با من سکوت، نام تو را در میان گذاشت

آن‌گاه جای هر کلمه آسمان گذاشت

پیچید نور نام تو در حرف‌های من

خورشید را میان شب واژگان گذاشت

آمد، نگاه کرد و تکان داد روح را

آن گاه در برابر من بی‌کران گذاشت

توفان که از عوالم قدسی گذشته بود

از من گذشت، گستره‌ای بی‌نشان گذاشت

ناگفتنی است آن‌چه مرا بر زبان گذشت

گسترده بود واقعه، در آسمان گذشت

دیدارِ بعد را به شبِ ناگهان گذاشت

قربان ولیئی

نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١٢/٢٤
٠
١
«او رفت» و این خود، شعر بلندی است خعلی قشنگ بود