خرید ترقه به همین راحتی!
روایت

خرید ترقه به همین راحتی!

نویسنده : مجید حسین زاده

هر سال چند روز مانده به چهارشنبه آخر سال، خوراک اصلی رسانه ملی و بسیاری از رسانه‌ها تنها یک نکته می‌شود و آن این که: «نزنید ... خطرناکه بچه‌ها!!» بعد کلی آمار و ارقام از تعداد سوخته‌های چهارشنبه سوری سال گذشته کنار هم قطار می‌کنند و عکس‌شان را نشان می‌دهند و می‌گویند: این‌ها همان بچه‌های بدی هستند که توصیه‌های ما را جدی نگرفتند و حالا می‌بینید که به چه حال و روزی گرفتار شده‌اند! اما همیشه یک سوال برای ما بدون جواب می‌ماند که چرا مسئولان و دلسوزان محترم به سمت سرچشمه حرکت نمی‌کنند و اصولا چرا باید ترقه و مواد منفجره مثل آب معدنی در برخی اماکن شهر فروخته شود و در دسترس نوجوانان، جوانان و حتی کودکان قرار بگیرد. به نظر شما راه منطقی برای پیشگیری از وقوع حوادث تلخ چهارشنبه آخر سال این است که با فروشندگان این مواد محترقه برخورد کرد یا این که ساعت 9 شب یک فیلم سینمایی تکراری از رسانه ملی پخش کنیم به امید آن که بتواند جلوی خروج جوانان و نوجوانان از خانه‌های خود را در این شب سرشار از ترس و دلهره بگیرد؟! در این شماره از جیم در شهر به همراه 2 «کمک خبرنگار» نوجوان گشتی در شهر زدیم تا ببینیم می‌شود به راحتی آب معدنی، ترقه خرید یا خیر؟! دانیال (دانش‌آموز کلاس‌ سوم دبستان) و دادار (دانش‌آموز کلاس سوم راهنمایی) کمک خبرنگاران جیم هستند که نقش خریداران سوری ترقه برای چهارشنبه ‌سوری را بازی می‌کنند.

فقط ترقه مجاز داریم!
در ابتدا به سراغ یک مغازه در خیابان احمدآباد می‌رویم که از چند منبع آگاه شنیده‌ایم گاهی علاوه بر چیپس و پفک، ترقه هم به دانش‌آموزان می‌فروشد. در چند متری مغازه می‌ایستم و دادار برای خرید ترقه به داخل مغازه می‌رود:
 دادار: سلام. خسته نباشید. ترقه دارید؟
 ‌فروشنده: بله، از چه نوعی می‌خواهید؟
 دادار: من دنبال نارنجک دستی هستم، 7 یا 8تایی می‌خواهم.
 ‌فروشنده: نارنجک دستی نداریم. ما فقط ترقه مجاز داریم.
 دادار: حالا کسی را نمی‌شناسین که به من نارنجک دستی بفروشه؟ راستش تعداد بالا می‌خواهم؟
 ‌فروشنده: من دنبال دردسر نمی‌گردم. می‌گویم ندارم برو دیگه. برو سمت پاساژ ... ؛ اون‌جا به‌طور قطع پیدا می‌کنی!!
                        
      
برو حالشو ببر!
حالا نوبت دانیال 9 ساله است که وارد این مغازه شود تا چند ترقه از نوع مجاز (به قول فروشنده) بخرد! البته ما نمی‌دانیم فروش این ترقه‌های مجاز به یک کودک 9 ساله چقدر مجاز است!!
 دانیال: آقا ترقه دارین؟
 ‌فروشنده: بله، کهکشانی و موشکی داریم. از کدام می‌خواین؟
 دانیال: هر کدوم صداش بیش‌تره و خطرناک‌تره؟
 ‌فروشنده: این‌ها صداش خیلی زیاده ولی خطرناک نیست.
 دانیال: میشه یکی به من بدین؟
 ‌فروشنده: بله، بخر و برو حالشو ببر!
با بابام مزاحمتون می‌شیم!
اما برنامه ما ناتمام است. ما برای خرید ترقه‌های خطرناک‌تر و غیر مجاز راهی مجتمع تجاری «...» می‌شویم که نشانی‌اش را از فروشگاه ترقه‌های مجاز گرفته‌ایم! به نزدیکی‌های آن‌جا که می‌رسیم عکاس‌مان را در پشت یک درخت پنهان می‌کنیم و با دانیال و دادار به سراغ شناسایی فروشنده‌های غیرمجاز می‌رویم. خورشید تقریبا به میانه‌های آسمان رسیده است و در آخرین روزهای زمستان، بد جوری به زمین گرما می‌دهد. نوجوانی با چند نفر از دوستانش در نزدیکی مجتمع تجاری ایستاده‌اند. به نظر من که مشکوک هستند! دادار را به سراغ یکی از آن‌ها می‌فرستم:
 دادار: سلام. ترقه فروشی دارین؟
 ‌فروشنده: برو بچه! به قیافه‌ات نمیاد ترقه بخر باشی!
 دادار: قیافه‌ام رو ولش کن. می‌خوام پول بدم مجانی که نمی‌خوام، حالا چیا داری؟
 ‌فروشنده: الان نمی‌فروشم. برو سر شب بیا. الان پلیس بازاره؛ برام دردسر می‌شه. درضمن شب خیلی از همکارام اینجا هستن که ترقه‌های باحال‌تری می‌تونی بخری!
 دادار: راه خونه‌مون خیلی دوره. الان چیزی نداری دست خالی برنگردیم!؟
 ‌فروشنده: الان فقط یک سیلور دارم. قیمتش هزار تومنه.
 دادار: باشه؛ پس شب با بابام مزاحمتون می‌شیم!
2 تا بخر 3 تا ببر!
ساعت تقریبا 5 بعدازظهر است و پیاده‌رو مقابل مجتمع هنوز خیلی شلوغ نشده است. این بار دانیال را به سراغ نوجوانان فروشنده ترقه می‌فرستم تا چندتا ترقه پر صدا و تخریبی بخرد. هنوز دانیال به آن‌ها نرسیده که ناگهان همه‌شان غیب می‌شوند. چند لحظه بعد دو زاری‌ام جا افتاد که ظاهرا یک مامور نیروی انتظامی برای چند لحظه وارد مجتمع شده و اوضاع را زیر نظر گرفته و رفته است. کسبه این مجتمع می‌گویند: «هر روز یک مامور این‌جا می‌آید و چند دقیقه‌ای یک گشتی می‌زند و می‌رود. البته گاهی به صورت مخفی می‌آیند و بعضی‌ها را هم به دلیل فروش ترقه دستگیر می‌کنند و ما شنیده‌ایم که آن‌ها را تا بعد از تعطیلات عید نوروز آزاد نمی‌کنند.» آفتاب غروب می‌کند و تاریکی شب همه‌جا را فرا می‌گیرد. کم‌کم فروشنده‌های ترقه در نزدیکی مجتمع تجاری دیده می‌شوند، وقتی از کنارشان رد می‌شوی با صدا آهسته می‌گویند: «آبشاری، کهکشانی، 2 تا بخر 3 تا ببر!» دانیال را به سراغ یکی از آن‌ها می‌فرستیم.
 دانیال: نارنجک دستی داری؟
 ‌فروشنده: چندتا می‌خوای؟
 دانیال: قیمتش رو بگو تا ببینم با پولش چندتا می‌تونم بخرم؟
 ‌فروشنده: از 8 هزار تومان شروع می‌شه تا 30 هزار تومان.
 دانیال: تفاوت‌شون چیه؟
 ‌فروشنده: قدرت تخریب و میزان صداشون متفاوته. 30 هزار تومانی‌هاش رو بندازی تو یک سطل آشغال و درشو ببندی، نیم‌متر می‌پره بالا و بعد منفجر می‌شه!
 دانیال: راستش من 10 تا از این‌ها می‌‌خوام! می‌شه یکیش رو برام امتحان کنی؟
 ‌فروشنده: کار خیلی خطرناکیه ولی اگه واقعا خریداری، پولشو بهم بده تا بریم کوچه پشتی و امتحان کنیم.
 دانیال: الان که 300هزار تومان همراهم نیست. باید با بابام بیام که بتونم بخرم. حالا نمی‌شه یکی برای من امتحان کنی؟
فروشنده: نه، ریسکش خیلی زیاده. هر وقت با بابات اومدی، برات امتحان می‌کنم.
 دانیال: چه نوع ترقه‌هایی دارین؟
 ‌فروشنده: آبشاری، کهکشانی و سیلور هم داریم که از دونه‌ای 2هزار تومان شروع میشه و تا 8 هزار تومان هم می‌رسه.
دانیال از او خداحافظی می‌کند و این‌بار نوبت دادار است تا خودش را به این فروشنده‌ها برساند.
 دادار: آقا من یک تعداد کهکشانی می‌خوام. چنده؟
 ‌فروشنده: قیمتش دونه‌ای 6 هزار تومنه. می‌ذاریش رو زمین تا 4 متر هم ارتفاع آتیششه. چندتا می‌خوای؟
 دادار: 2 تا می‌خوام.
 ‌فروشنده: الان که چیزی همراهم نیست. بیا بریم تو کوچه بغلی تا بهت بدم.
خلوتی کوچه بغلی به عکاس ما اجازه نمی‌دهد تا بتواند از راه دور هم عکس بگیرد. فروشنده به نزدیکی‌های یک خودرو می‌رود و در صندوق عقب آن‌را باز می‌کند و 2 تا کهکشانی بترکان را به دادار می‌دهد.
 دادار: آقا این‌ها را کجا نگه داریم که هم خطرناک نباشه و هم بابامون نفهمه؟
 ‌فروشنده: اینا خیلی خطرناک نیستن! اگه باباتم ببینه چیزی بهت نمی‌گه خیالت راحت! فقط جاهای خیلی گرم مثل نزدیک بخاری نگهشون ندار چون ممکنه منفجر بشن!
دادار که حالا برای خودش یک پا خبرنگار شده است، در آخرین لحظه رگ روزنامه‌نگاری تازه شکوفا شده‌اش گل می‌کند و می‌پرسد: مشتری‌های شما بیشتر چه سنی دارن؟
فروشنده نیز در کمال صداقت پاسخ می‌دهد: همه‌شان هم سن و سال تو هستند. اگر شما نبودید ما در کسب روزی (!) مشکل داشتیم.


فروش نارنجک دستی در یک قدمی مدرسه!
مامان، بابا! شما هم غفلت نکنید...
پس از آن که به کمک دادار و دانیال توانستیم به راحتی تا لحظه خرید چند عدد ترقه پیش برویم، به فکر فروش ترقه‌های خریداری نشده افتادیم! پیش از این احساس می‌کردیم حداقل در روزهای مانده به چهارشنبه آخر سال نظارت مسئولان آموزش و پرورش، پلیس و خانواده‌ها بر رفتار فرزندان بیشتر خواهد شد و حتی خود دانش‌آموزان نیز با وجود این همه هشدار درباره خطرناک بودن مواد محترقه احتیاط بیشتری در این باره می‌کنند، اما ...
مقابل یک مدرسه راهنمایی پسرانه منتظر ماندیم تا زنگ آخر مدرسه به صدا در بیاید. دانش‌آموزان یکی یکی از مدرسه بیرون می‌آمدند و به سمت خانه‌های‌شان می‌رفتند.
نقش من در این سکانس از جیم در شهر این بود که به دانش‌آموزان مواد محترقه یا به عبارت بهتر نارنجک دستی بفروشم. بله درست متوجه شدید من برای تهیه این گزارش جان خود را به خطر انداختم و چند نارنجک دستی ساختم. می‌پرسید چه‌طور!؟ یک قلم و کاغد بیاورید تا به شما هم آموزش دهم.
مواد مورد نیاز برای ساخت 5 نارنجک دستی جهت فروش به دانش‌آموزان: توپ فوتبال‌دستی 5 عدد، نوار چسب پهن یک عدد، چسب برق یک عدد و یک تکه نخ!
طرز تهیه: با چسب توپ‌ها را بهم گره بزنید و نخ را هم از آن آویزان کنید! نارنجک دستی شما آماده ترکیدن است! حالا جلو تعدادی از دانش‌آموزان را می‌گیرم و خودم را فروشنده ترقه معرفی می‌کنم. البته ناظم مدرسه گاهی جلوی در می‌آید و یک نگاهی به اطراف می‌اندازد که خیلی حواسش به من نیست و مانع فروش من نمی‌‌شود.
هیجان و دیگر هیچ
 ترقه، نارنجک دستی و فشفشه، جذاب و مفت! نمی‌خوای جوون!؟
 ‌سیلور چند؟ ببینمش؟
 جلو در مدرسه که نمیشه! پولت رو ببینم تا بریم از داخل خودرو بهت بدم.
 ‌(یک 10هزار تومانی نشانم می‌دهد و می‌گوید:) ‌3 تا می‌خوام!
 مامان بابات خبر دارن پولتو به ترقه میدی!؟
 ‌‌به تو ربطی نداره!
 تا حالا بازم ترقه خریدی؟
 آره. همه چی دارم. الانم گفتم با دوستام تو راه خونه، چند تا ترقه‌ بزنیم و هیجان داشته باشیم.
 نارنجک دستی نمی‌خوای؟
 ‌‌آقا چرا این‌قدر سوال
می‌پرسی. اصلا
نمی‌خوام بریم
بچه‌ها...
‌آقا شما مغز نداری!؟
 ‌بیا این نارنجک دستی رو بگیر.
 ‌برو آقا. من اهل این چیزا نیستم.
 ‌بیا بگیر! اینا بی خطره. خیالت راحت.
 ‌(نارنجک دستی‌ تقلبی را به درون لباس‌اش می‌اندازم) ‌چی کار می‌کنی؟ نمی‌فهمی که ممکنه منفجر بشه! آقا شما مغز نداری!
 یکی بخر دیگه؟
‌(جوابم را نمی‌دهد و به سرعت از من دور می‌شود) ...
و بازهم جملات نصیحتانه
 ترقه دستی نمی‌خوای؟
 ‌‌قیمتش چند؟
 از 8 هزار تومان شروع میشه به بالا، چندتا می‌خوای؟
 ‌‌فردا هم هستی؟ الان پول همراهم نیست.
 اشکال نداره، بیا الان ببر پولشو فردا بیار!
 ‌‌نه، این جوری نمی‌خوام. الان نمی تونم ببرم خونه. فردا ظهر کسی خونه نیست راحت می‌تونم برم و قایمش کنم.
 خب چرا از این نارنجک‌ها می‌خری؟ مگه نمی‌دونی خیلی خطرناکه؟
‌ ‌خطر. من خودم آخر خطرم. تهش می‌ترکه و دور هم می‌خندیم دیگه!
 تو تلویزیون نمی‌بینی افرادی که هر سال چشم‌شون رو به خاطر بازی با ترقه از دست می‌دهند؟
 ‌ای بابا از هر یک میلیون نفر که ترقه بازی می‌کنن، یک نفر اونجوری میشه. اگه بلد باشی چه جوری استفاده کنی هیچ کاریت نمیشه!‌
 ولی حادثه خبر نمی‌کنه ها؟
 نصیحت نکن که حالم بد میشه.
نظرات کاربران
کد امنیتی
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٢/١٧
٥
٥
بععععععععععععععله
مهدی
مهدی
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
واقعا
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٢
٧
٩
کاشکی می شد لا اقل یه چهار شنبه سوریمون تبدیل به چهارشنبه سوزی نشه...
محمد
محمد
٩٤/١١/٢٢
٠
١
راست میگیرد
۲۳۲۳
۲۳۲۳
٩٤/١٠/٣٠
١
١
زنبوری