داستان‌هاي‌کوچک براي خواننده‌هاي بزرگ
نويسنده‌هاي بزرگ دنيا از کجا شروع کردند

داستان‌هاي‌کوچک براي خواننده‌هاي بزرگ

نویسنده :

شايد من اين‌طور فکر مي‌کنم، نظر شما را نمي‌دانم. اما انگار دوباره جامعه کتابخوان ما روي خوشي به ادبيات روز نشان داده. وقتي به کتاب فروشي‌ها مي‌رويم قفسه‌هاي‌شان پر است از رمان‌ها و مجموعه داستان‌هاي تازه از نويسنده‌هاي ايراني که اکثرا هم به چاپ دوم، سوم رسيده‌اند. اين از يک نگاه خيلي خوب است، از اين نگاه که آدم احساس مي‌کند نبض ادبيات انگار دارد مي‌زند، اما از طرفي چنگي به دل نمي‌زند، از اين طرف که قطر اکثر اين آثار تازه چاپ شده خيلي کم است. انگار اين نويسنده‌ها ناي نوشتن رمان‌هاي بزرگ را ندارند!

روي تختت بنشين و رمانت را بنويس!
شايد باورتان نشود يک موقعي تفريح آدم‌ها به‌جاي اين‌که به سينما بروند يا دور هم بنشينند و سريال نگاه کنند، خواندن بود. رمان خواندن آن هم از اين مدل که کسي شروع به خواندن مي‌کرد و بقيه اقوام يا اعضاي خانواده دورش مي‌نشستند و به داستان گوش مي‌دادند. البته ظاهرا نسل اين آدم‌ها سال‌هاست که از بين رفته. آدم‌هايي که کتابخانه‌هاي‌شان تا سقف پر بوده و قفسه‌هاي کتابخانه‌هاي‌شان از سنگيني وزن کتاب‌ها خم شده بوده است. اين به قول ما جوان‌ها کرم کتاب بودن، نويسنده‌هاي عجيب و غريبي را هم پرورش داد. غير ممکن است نويسنده بزرگ قرن 18 يا 19 را پيدا کنيد که رمان چند جلدي نداشته باشد. چون در غير اين صورت کسي او را به عنوان نويسنده تحويل نمي‌گرفت نه خواننده‌ها، نه روزنامه‌ها و نه نشريات ادبي. از دل اين رمان‌هاي قطور شاهکارهاي داستايوسکي و فلوبر و استاندل و تولستوي و شولوخوف و الکساندر دوما... بيرون آمد. البته اين‌هايي که گفتيم بزرگان آن دوران بودند وگرنه تا دلتان بخواهد نويسنده معمولي وجود داشته، نويسنده‌هايي که رمان‌هاي‌شان مانند سريال‌هاي آبکي فقط به درد وقت گذراني‌هاي شب مي‌خورد. اما از همه مهم‌تر اين بود که هيچ نويسنده‌اي با دو تا داستان کوتاه شهرت جهاني پيدا نمي‌کرد و هر نويسنده، هرکدام از رمان‌هاي قطورش را در طي حداقل 3 يا 4 سال از زندگي‌اش مي‌نوشت.

البته گاهي هم بعضي از نويسنده‌هاي بزرگ سنت صفحه‌اي‌نويسي را پي مي‌گرفتند. مثلا داستايوسکي همه شاهکارهايش را اين جوري نوشت. يعني چون صفحه‌اي پول مي‌گرفت اولا که با سرعت عجيب و غريبي در موقعيت‌هاي عجيب و غريب مي‌نوشت و ثانيا هرجايي مي‌ديد که پولش کافي است و زندگي‌اش دارد خوش مي‌گذرد سريع نقطه مي‌گذاشت و ادامه نمي‌داد!

ولي همان زمان‌ها هم بودند جوان‌هايي که علاقه به نوشتن رمان داشتند، مثلا روزي يکي از جوان‌هاي خوش‌تيپ و پولدار فرانسوي که بيماري سل هم داشت، به هر دري مي‌زد که رمان‌نويس شود، سر و کله زدن با ناشرهاي فرانسوي آن دوران کم‌کم داشت ديوانه‌اش مي‌کرد تا اين‌که از يکي از دوستان داستان نويس‌اش شنيد که اگر مي‌خواهد نويسنده باشد بايد بنشيند و يک رمان قطور چند جلدي بنوسيد تا تمام فرانسه او را بشناسند و در محافل نامش را بياورند و ناشرها تحويلش بگيرند، او هم همين کار را کرد. کاغذ و قلم رابه اتاق خوابش برد و روي تخت خوابش نشست و شروع به نوشتن رمانش کرد. نوشتن اين رمان بيشتر از 10 سال از زندگي‌اش را گرفت و اين شاهکار 7 جلدي تبديل شد به يکي از بزرگ‌ترين آثار ادبي جهان. تمام اين رمان در همان اتاق نويسنده جوان شکل گرفت و نوشته شد. شايد بتوانيد حدس بزنيد اين جوان کيست. خالق رمان «در جستجوي زمان از دست رفته»، همان مارسل پرست معروف است.

سنت زياد نويسي
اما اين‌طور فکر نکنيد که اين سنت زياد‌نويسي و بزرگ‌نويسي و قطورنويسي ديگر دورانش مانند دوران درشکه سواري و چراغ‌هاي گازي به سر رسيده. اتفاقا همچنان آن سوي آب‌ها فرنگي‌ها همين راه را طي مي‌کنند.

نه به آن شوري قرن 18 و 19 ولي هنوز شاهکارهايي که مي‌نويسند کتاب‌هاي حجيمي است. مثلا گونترگراس که خيلي از کتاب‌هايش به فارسي ترجمه شده جزو همين نويسنده‌هاست. واقعا اگر همه نوشته‌هاي اين نويسنده را يک طرف بگذاريد و طبل حلبي 700 صفحه‌اي را طرف ديگر باز هم بي‌شک طبل حلبي شاهکار اين نويسنده زنده آلماني است. يا اين نويسنده‌هاي آمريکاي لاتين (يوسا و مارکز) که علاوه بر پرکار بودن و زياد نوشتن، انگار اصلا دستشان به رمان‌هاي کم قطر نمي‌رود و جالب است که بدانيد چاپ آثارشان هم ميليوني است. از نويسنده‌هاي ايتاليايي که بگذاريد چيزي نگوييم چون نويسنده‌هاي ايتاليايي دقيقا مانند ما ايراني‌ها آدم‌هاي خوش صحبتي هستند، به همين خاطر که خوش صحبت هستند به ندرت کار کم قطر بين آثارشان پيدا مي‌کنيد. از ايتالو کالينو و ايتالو اسوا بگيريد تا ناتالياگينزبرگ و گرتزادلدا و پيرو کيارا، دينو بوتزاتي...

و اما سنت رمان‌نويسي در آمريکا. سنت رمان‌نويسي در آمريکا خيلي عجيب و غريب است. اول اين‌که آن‌جا معروف شدن به عنوان يک نويسنده به همان سختي بازيگر شدن در هاليوود است. ناشرها به سختي با نويسنده‌هاي گمنام کار مي‌کنند و کلا آمريکا آن‌قدر نويسنده دارد که براي ناشرها توجيه اقتصادي ندارد روي جوان‌ترها کار بکنند مگر ديگر اين نويسنده جوان ما چه پديده‌اي باشد. اگر دوست داريد بيشتر درباره بدبختي‌هاي نويسنده شدن در آمريکا بدانيد بهتر است کتاب «دست به دهان» پل آستر را بخوانيد تا ببينيد آستر چه هفت خواني را پشت سر گذاشته تا به اين‌جا رسيده. ولي در همين آمريکا هم نويسنده‌ها را با قطر و تعداد آثارشان مي‌شناسند، فرقي نمي‌کند چند سال داشته باشيد اگر تنها يکي دو تا کتاب بيرون داده باشيد به عنوان نويسنده نيمه حرفه‌اي مطرح مي‌شويد. آن‌جا نويسندگي يک شغل تمام وقت است. به همين خاطر نويسنده‌ها مي‌نويسند، از آن‌چه که شما فکرش را هم بکنيد بيشتر مي‌نويسند، تا اسم‌شان در تاريخ ثبت شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله

٩٦/٠٨/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 512

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

خدمت خالصانه

٩٦/٠٨/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 512

٩٦/٠٨/٢٥
درباره حضور پرتعداد بازیگران در جایگاه اجرا، به بهانه عبدی‌شو

پا تو کفش من نکن!

٩٦/٠٨/٢٥
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای ما در مقایسه با سبک زندگی پیامبر (ص) و امامان‌ معصوم‌مان(ع)

پدران ما و ما

٩٦/٠٨/٢٥
آنتن

جیم بدون نمک!

٩٦/٠٨/٢٥
پایان نامه

مثلا ما همه مقصریم ...

٩٦/٠٨/٢٥
چهره هفته

سوشا در جستجوي پاتريك

٩٦/٠٨/٢٥
درباره جایزه‌های ادبی و کتاب سال ایران به بهانه برگزاری اولین دوره جایزه احمد محمود

قلم های مطلا

٩٦/٠٨/٢٥
جارچی

جارچی 512

٩٦/٠٨/٢٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دقت کردن

٩٦/٠٨/٢٥
کافه جهان نما

اراک، دیاری در مسیر جاده ابریشم...

٩٦/٠٨/٢٥
مهدی برادران رئیس هیئت فوتبال استان خراسان در گفت و گو با جیم خبر داد

به دنبال حذف ورزشگاه ثامن نیستیم

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

اندر حکمت قیمه و ماست!

٩٦/٠٨/٢٥
شگرد

قبل از فروش گوشی آیفون‌ چه کنیم؟

٩٦/٠٨/٢٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 512

٩٦/٠٨/٢٤
یادداشت

بازار رمالی در فوتبال دودوتا چارتای ساده

٩٦/٠٨/٢٥
گفت‌و‌گو با حجت الاسلام واعظ موسوی درباره سحر و جادو

سحر و جادو دکان است

٩٦/٠٨/٢٥
شاخ هفته

قطار بازی

٩٦/٠٨/٢٥
تبلیغات